
دوستان آمریکا باید این ابرقدرت را از جنگ نامشروع نجات دهد
بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان
ابرقدرت کنترل سیاست خارجی خود را از دست داده است
این مقاله به تاریخ 18 مارچ ۲۰۲۶ در نشریهٔ Economist به زبان انگلیسی منتشر شده است. بدر البوسعیدی وزیر امور خارجهٔ عمان است. او میانجی آخرین دور مذاکرات هستهای میان ایالات متحده و ایران بود. اکنون،برای مطالعه هموطنان به فارسی/دری برگردان و نشر میگردد.
در جریان نه ماه گذشته، دوبار ایالات متحده و ایران در آستانهٔ دستیابی به توافقی واقعی بر سر دشوارترین مسئلهٔ اختلاف شان قرار گرفته بودند: برنامهٔ انرژی هستهای ایران و نگرانی آمریکا از اینکه این برنامه ممکن است به سمت تولید سلاح هستهای پیش برود. بنابراین، هرچند شوکهکننده بود، اما غافلگیرکننده نبود که در ۲۸ فبروری 2026 تنها چند ساعت پس از آخرین و جدیترین دور مذاکرات با میانجیگیری عمان، اسرائیل و آمریکا بار دیگر حملهٔ نظامی نامشروعی را علیه پروسه صلحی آغاز کردند که برای لحظهای اهداف آن واقعاً دستیافتنی به نظر میرسید.
پاسخ ایران به آنچه اهداف آمریکایی در خاک همسایگانش میداند، نتیجهای ناگزیر بود؛ هرچند بسیار تأسفبار و کاملاً غیرقابل قبول است. در برابر آنچه اسرائیل و آمریکا آن را «جنگی برای نابودی جمهوری اسلامی» توصیف کردهاند، این اقدام احتمالاً تنها گزینهٔ منطقی پیش روی رهبری ایران بود.
اثرات اقدامات تلافیجویانه ایران بیشتر در جنوب خلیج فارس احساس میشود؛ جایی که کشورهای عربی، پس از سالها اعتماد به همکاری امنیتی آمریکا، اکنون این همکاری را به مثابهٔ یک نقطهٔ ضعف بزرگ میبینند که امنیت کنونی و رفاه آینده آنها را به خطر انداخته است.
برای کشورهای حوزهٔ خلیج فارس، مدل اقتصادی مبتنی بر ورزش جهانی، گردشگری، هوانوردی و فناوری اکنون در معرض تهدید جدی قرار دارد. در چنین شرایطی، آرزوهای تبدیل شدن کشورهای عربی به قطب جهانی مراکز اطلاعات نیز ممکن است نیاز به بازنگری اساسی پیدا کند. اثرات پاسخ تلافیجویانه ایران فراتر از منطقه رفته و در سطح جهانی احساس میشود؛ زیرا تردد دریایی در تنگهٔ هرمز به شدت مختل شده، قیمت انرژی افزایش یافته و خطر رکود اقتصادی عمیق را به همراه آورده است. اگر طراحان این جنگ چنین پیامدهایی را پیشبینی نکرده بودند، این خود یک اشتباه راهبردی فاحش بود.
بزرگترین اشتباه دولت آمریکا البته این بود که اجازه داد به این جنگ کشانده شود. این جنگ، جنگ آمریکا نیست و هیچ سناریوی واقعبینانهای وجود ندارد که در آن هم اسرائیل و هم آمریکا به خواستههای خود برسند. امیدواریم تعهد آمریکا به «تغییر رژیم» تنها در حد شعار باشد؛ در حالی که اسرائیل آشکارا به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی است و پس از دستیابی به این هدف، چندان اهمیتی به چگونگی ادارهٔ کشور یا حاکمان آیندهٔ آن نمیدهد.
با چنین هدفی در ذهن، به نظر میرسد رهبری اسرائیل توانسته آمریکا را متقاعد کند که ایران به دلیل تحریمها، اختلافات داخلی و بمبارانهای مشترک دو کشور بر سایتهای هستهای آن کشور در جون 2025، چنان تضعیف شده که بلافاصله پس از حملهٔ اولیه و ترور رهبر عالیرتبه جمهوری اسلامی، بدون قید و شرط تسلیم خواهد شد. اما اکنون روشن شده است که دستیابی به این هدف نیازمند یک کمپین نظامی طولانیمدت است؛ کمپینی که آمریکا باید نیروهای زمینی خود را وارد آن کشور کند و جبههٔ جدیدی در سلسله «جنگهای بیپایان» بگشاید؛ همان جنگهایی که دونالد ترامپ پیش از این وعدهٔ پایان دادن به آنها را داده بود. این چیزی نیست که دولت آمریکا بخواهد، و مردم آمریکا نیز آن را جنگ خود نمیدانند.
سؤال پیش روی دوستان آمریکا ساده است: چه میتوانیم بکنیم تا این ابرقدرت را از این درگیری ناخواسته کنار بکشیم؟ نخست اینکه دوستان آمریکا وظیفه دارند حقیقت را بیان کنند. این حقیقت با این واقعیت آغاز میشود که هیچیک از دو طرف این جنگ سودی از ادامهٔ آن نمیبرند و منافع ملی ایران و آمریکا هر دو در پایان بخشیدن هرچه سریعتر خصومتها نهفته است. گفتن این حقیقت ناخوشایند است، زیرا نشاندهندهٔ از دست رفتن کنترل آمریکا بر سیاست خارجی آن کشور است؛ اما باید گفته شود.
سپس، رهبری ایالات متحده باید تصمیم بگیرد که منافع ملی واقعیاش چیست و بر همان اساس عمل کند. ارزیابی واقعبینانه از این منافع نشان میدهد که باید شامل پایان قطعی گسترش سلاحهای هستهای در منطقه، تأمین امن انرژی و ایجاد فرصتهای سرمایهگذاری جدید با توجه به اهمیت روزافزون اقتصادی منطقه باشد. دستیابی به همهٔ این اهداف با ایرانِ در صلح با همسایگان اش بسیار آسانتر خواهد بود. شاید بتوان اینها را اهداف مشترک همهٔ کشورهای خلیج فارس دانست. چالش اصلی، یافتن راهی از دل فاجعهٔ امروز به سوی این اهداف است.
بازگشت آمریکا به مذاکرات دوجانبهای که دو بار به دلیل وسوسهٔ جنگ از آن منحرف شد، دشوار خواهد بود. برای رهبری ایران نیز بازگشت به گفتوگو با دولتی که دو بار ناگهان از مذاکره به بمباران و ترور رهبران آنها روی آورده است، آسان نیست. با این حال، مسیر خروج از جنگ اگرچه دشوار باشد، شاید دقیقاً از محل از سرگیری همین مذاکرات بگذرد.
تصور انرژی مثبت
طرفین به انگیزهای نیاز دارند تا شجاعت لازم برای بازگشت به میز مذاکره را جستجو کنند. این انگیزه میتواند از پیوند دادن مذاکرات دوجانبهٔ ضروری (برای حل مسئلهٔ اصلی ایران و آمریکا) با تکمیل یک روند منطقهای گستردهتر به دست آید؛ روندی که هدفش ایجاد چارچوبی برای شفافیت در زمینهٔ انرژی هستهای و به طور کلی، تولید و انتقال انرژی در منطقه باشد. با توجه به اینکه همهٔ کشورهای منطقه به سوی آیندهٔ پساکربنی حرکت میکنند، نوآوری و توسعهٔ پایدار ممکن است به توافق اولیهای دربارهٔ نقش فناوریهای هستهای وابسته باشد.
آیا این دستاورد به اندازهٔ کافی بزرگ است تا بازیگران اصلی حاضر شوند دشواریهای چنین گفتوگوی پیچیده ای را تحمل کنند و اهداف خود را با هم به دست آورند؟ قطعاً چنین است و دولت عمان به همراه همسایگان خود در شورای همکاری خلیج فارس میتوانند آن را پیشنهاد دهند.
گفتوگوهای اولیه میتواند به تدریج به اقدامات اعتمادساز و اجماع دربارهٔ نقش انرژی هستهای در تحولات انرژی منجر شود. مقصد نهایی چنین روند گفتگویی در میانهٔ جنگ قابل پیشبینی دقیق نیست، اما میتوان پرسید که آیا امکان ندارد که در چارچوب یک معاهدهٔ عدم تجاوز منطقهای، به توافقی اساسی دربارهٔ شفافیت هستهای در سطح منطقه دست یافت؟
لینک مقالهٔ اصلی به انگلیسی:
برگردان از انگلیسی به فارسی: محمدیاسین صمیم




