جنگ ایران چگونه چشم‌انداز ژئوپولیتیکی افغانستان و پاکستان را دگرگون می‌کند

برگردان: شهمامه غرجستانی

جنگ ایران، افغانستان و پاکستان را به میدان‌های اصلی نبرد تبدیل نکرده است، اما آن‌ها را به نقاط آسیب‌پذیر فشار بدل ساخته است؛ پاکستان در نقش یک میانجی با محدودیت‌های فراوان، طالبان به‌عنوان همسایه‌ای عمل‌گرا برای تهران، و منطقه به‌عنوان گذرگاهی که با خطر افزایش پناهجویان، اختلال در مسیرهای دریایی و گسترش فعالیت گروه‌های مسلح روبه‌رو است.

جنگ ایران معمولاً از زاویه غربی آن تحلیل می‌شود؛ یعنی در ارتباط با اسرائیل، کشورهای خلیج، واشنگتن و تنگه هرمز. اما جبهه آرام‌تر این جنگ در شرق، از هرات، کویته، کراچی، گوادر، چابهار و کابل عبور می‌کند. افغانستان و پاکستان ناظران حاشیه‌ای این تحولات نیستند، بلکه نقش ضربه‌گیر را ایفا می‌کنند. هرگونه تشدید تنش پیرامون ایران، از طریق افزایش بهای سوخت، اخراج پناهجویان، نگرانی‌های مرزی، روایت‌های گروه‌های مسلح و رقابت بر سر دهلیزهای ترانزیتی، به سمت شرق گسترش می‌یابد.

نقش پاکستان از همه آشکارتر است. اسلام‌آباد تلاش کرده است خود را نه به‌عنوان یکی از طرف‌های جنگ، بلکه به‌عنوان میانجی معرفی کند. این رویکرد صرفاً یک موضع‌گیری نمادین نیست. پاکستان بارها کوشیده است در فضای دیپلماتیک میان تهران، واشنگتن، ریاض و پکن نقش ایفا کند و هم‌زمان از تجارت دریایی و جریان انتقال انرژی محافظت نماید. آغاز عملیات امنیت کشتی‌رانی توسط نیروی دریایی پاکستان در بحبوحه تنش‌های خاورمیانه نشان داد که اسلام‌آباد این بحران را پیش از هر چیز، یک چالش برای مسیرهای دریایی می‌داند، نه صرفاً یک مسئله دیپلماتیک. اقتصاد پاکستان به‌سادگی توان تحمل اختلال طولانی‌مدت در مسیرهای انتقال انرژی از خلیج را ندارد؛ از همین رو، نقش میانجی‌گرانه اسلام‌آباد را نمی‌توان از آسیب‌پذیری‌های آن جدا دانست.

با این حال، پاکستان سوئیس بی‌طرف آسیای جنوبی نیست. روابط این کشور با کشورهای خلیج، به‌ویژه با عربستان سعودی، هرگونه ادعای بی‌طرفی کامل را پیچیده می‌سازد. موقعیت راهبردی پاکستان، آن را به سمت ایران می‌کشاند؛ شبکه‌های نظامی و مالی این کشور، آن را به سوی پادشاهی‌های خلیج سوق می‌دهد؛ و وابستگی‌اش به چین، پاکستان را به سمت حفظ ثبات در دهلیزهای دریایی و زمینی سوق می‌دهد. نتیجه، یک سیاست دوگانه است که لزوماً از روی بدبینی نیست، بلکه از نظر ساختاری اجتناب‌ناپذیر است: پاکستان باید مانند یک میانجی سخن بگوید، در حالی که مانند کشوری رفتار می‌کند که تحت فشار اقتصادی قرار دارد.

برای طالبان، جنگ ایران محاسبه متفاوتی را به وجود آورده است. کابل به یک نیروی نیابتی ایران تبدیل نشده است. چنین ادعایی، رابطه میان دو طرف را بزرگ‌نمایی می‌کند و تنش‌های عمیق ایدئولوژیک، مذهبی، مرزی و آبی میان طالبان و تهران را نادیده می‌گیرد. آنچه شکل گرفته، محدودتر اما همچنان مهم است؛ یک همکاری عملی بر اساس ضرورت. وزیر امور خارجه‌ی ایران در جنوری ۲۰۲۵ به کابل سفر کرد؛ نخستین سفر از این نوع در هشت سال گذشته. او در این سفر با مقام‌های طالبان درباره‌ی تنش‌های مرزی، مهاجران افغانستانی در ایران، حقوق آب و روابط اقتصادی گفت‌وگو کرد. این سفر الگوی اساسی روابط میان دو طرف را مشخص ساخت؛ نه به‌رسمیت‌شناسی و نه اتحاد، بلکه هماهنگی عملی در شرایط فشار.

در جریان جنگ ایران و امریکا/اسرائیل، آسیب‌پذیری افغانستان به‌سرعت آشکار شد. ایران یکی از مسیرهای مهم تجارتی و تأمین‌کننده‌ی کالا برای افغانستان است و زمانی که این درگیری، تجارت و جریان انتقال کالاهای اساسی را تهدید کرد، کابل برای تأمین برخی مواد غذایی به روسیه روی آورد. این اقدام نشانه هم‌سویی ایدئولوژیک با تهران نبود؛ بلکه اقدامی اضطراری برای ایجاد توازن از سوی یک حکومت محصور در خشکه بود که اقتصاد آن هم‌چنان به همسایه‌هایی وابسته است که به‌طور کامل به آن‌ها اعتماد ندارد.

در جریان جنگ جون–جولای ۲۰۲۶، افغانستان به یکی از شرکای آرام اما قابل اتکای ایران در شرق تبدیل شد. کابل به نیروی نیابتی ایران مبدل نشد، اما رفتار طالبان کمک کرد تا مرزهای شرقی ایران در زمانی که تهران در بخش‌های دیگر تحت فشار قرار داشت، نسبتاً باثبات باقی بماند. افزون بر این، شماری از چهره‌های سیاسی افغانستان از گروه‌های مختلف، در جریان جنگ از ایران حمایت کرده و حمله امریکا را محکوم کردند.

به نظر می‌رسد که مقام‌های ایرانی در واکنش به این وضعیت، رویکردی همراه‌تر در قبال کابل در پیش گرفته‌اند؛ از جمله وعده‌هایی برای گسترش ترتیبات مربوط به ویزا و کار برای مهاجران افغانستانی، حفظ مسیرهای عملی در زمینه‌ی تأمین سوخت و نفت، و ادامه‌ی تجارت فرامرزی. تهران هم‌چنین زمینه‌ی حضور افغانستانی‌ها در مراسم جنازه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای را فراهم کرد؛ به گزارش‌ها، مجوزهای ویژه‌ی ورود صادر شد و شمار زیادی از افغانستانی‌‌ها اجازه یافتند تا برای شرکت در این مراسم به ایران سفر کنند.

تغییر در چشم‌اندازهای خطر در آسیای جنوبی
این معامله، نقشه خطرات در آسیای جنوبی را نیز تغییر می‌دهد. اگر افغانستان بیش از پیش به مدار امنیتی پس از جنگِ ایران کشیده شود، در حالی که پاکستان هم‌چنان درگیر سیاست‌های مرزی مبتنی بر فشار باقی بماند و هند و چین بر سر دسترسی به دهلیزهای ارتباطی با یک‌دیگر رقابت کنند، جبهه شرقی جنگ ایران کمتر به یک میدان نبرد و بیشتر به منطقه‌ای برای بی‌ثباتی انباشته تبدیل خواهد شد.

خطر جنگ برای آسیای جنوبی از همین‌جا آغاز می‌شود. تهدید اصلی تنها این نیست که درگیری ایران از نظر نظامی به افغانستان یا پاکستان گسترش یابد. خطر محتمل‌تر، بی‌ثباتی تدریجی و انباشته است؛ موج‌های مهاجرت، ناامنی غذایی، نگرانی‌های امنیت انرژی، تبلیغات افراطی ضدشیعه و ضدغربی، ناامنی در بلوچستان، جاسوسی سایبری و اختلال در مسیرهای دریایی که می‌توانند یک‌دیگر را تقویت کنند. در پاکستان، بی‌ثباتی در بلوچستان از قبل با منافع چین، پروژه‌های زیربنایی دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) و امنیت بندر گوادر در بلوچستان، پیوند خورده است. هرگونه برداشت مبنی بر تضعیف ایران، گسترش بیش از حد فشار بر پاکستان یا فراهم شدن فضای فعالیت در افغانستان، می‌تواند از سوی گروه‌های مسلحی که میان عرصه‌های ایدئولوژیک مختلف حرکت می‌کنند، مورد استفاده قرار گیرد.

آسیب‌پذیری هند متفاوت اما جدی است. دهلی‌نو در برابر شوک‌های قیمت انرژی، تهدید علیه دریانوردان هندی و اختلال در غرب اقیانوس هند آسیب‌پذیر است. این کشور هم‌چنین در بندر چابهار ایران سرمایه‌گذاری‌های راهبردی دارد؛ بندری که هند مدت‌ها آن را مسیری برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی، بدون عبور از پاکستان، می‌دانست. از این رو، حملات اخیر امریکا به چابهار نگرانی‌های هند را افزایش داده است؛ زیرا همان بندری که هند به‌عنوان جای‌گزینی برای پاکستان روی آن سرمایه‌گذاری کرده بود، اکنون وارد چرخه‌ی جنگ شده است.

برای اسلام‌آباد، این تحول ناخوشایند نیست. تضعیف چابهار به‌طور غیرمستقیم ارزش نسبی بندر رقیب پاکستان، یعنی گوادر، را افزایش می‌دهد و به اسلام‌آباد در رقابت دهلیزهای ارتباطی میان این دو بندر، مزیت راهبردی می‌دهد. اگر چابهار با خطرات بیشتری روبه‌رو شود، در حالی که گوادر هم‌چنان تحت تدابیر امنیتی و همسو با پاکستان باقی بماند، گزینه‌های اتصال هند به سمت غرب محدودتر خواهد شد. این موضوع تنها بر تجارت تأثیر نمی‌گذارد، بلکه بر نگاه ژئوپولیتیکی هند نسبت به دسترسی به افغانستان پس از بازگشت طالبان نیز اثرگذار است.

آسیب‌پذیری چین در جهت مخالف قرار دارد. پکن خواهان آرامش است؛ تأمین امن انرژی، حفاظت از زیرساخت‌های پاکستان، جلوگیری از سرایت فعالیت‌های گروه‌های مسلح به دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC)، و جلوگیری از یک بحران گسترده‌تر دریایی که هزینه وابستگی به خلیج را افزایش دهد. چین می‌تواند حکومت‌های اقتدارگرا، تناقض‌های ایدئولوژیک و توافق‌های عمل‌گرایانه را تحمل کند؛ اما آن‌چه را نمی‌پسندد، غیرقابل پیش‌بینی بودن مسیرهای ارتباطی است. جنگ ایران بر تمامی دهلیزهایی که برای چین اهمیت دارند فشار وارد می‌کند؛ تنگه هرمز برای انرژی، پاکستان برای CPEC، افغانستان برای منابع معدنی و عمق امنیتی، و آسیای مرکزی برای گزینه‌های زمینی جای‌گزین.

طالبان ممکن است تلاش کند از این وضعیت بهره ببرد و خود را به‌عنوان یک میانجی ضروری منطقه‌ای معرفی کند. کابل می‌تواند به ایران بگوید که یک شریک مسئول در مرز است؛ به چین بگوید که می‌تواند تضمین‌های امنیتی فراهم کند؛ به پاکستان بگوید که می‌تواند در مدیریت فعالیت گروه‌های مسلح کمک کند؛ و به روسیه یا کشورهای آسیای مرکزی بگوید که می‌تواند مسیرهای تجارتی را متنوع سازد. اما این نقش‌آفرینی شکننده است. سرکوب داخلی طالبان، به‌ویژه در برابر زنان، نحوه برخورد آن با بازگشت‌کنندگان و ناتوانی‌اش در مدیریت موج گسترده کمک‌های بشردوستانه، ادعای این گروه مبنی بر داشتن مسئولیت‌پذیری منطقه‌ای را تضعیف می‌کند.

بنابراین، جنگ ایران نباید تنها به‌عنوان یک جنگ خاورمیانه‌ای با پیامدهای جانبی برای آسیای جنوبی خوانده شود. این جنگ در حال تبدیل شدن به یک جنگ دهلیزی است؛ رقابتی بر سر این‌که چه کسی می‌تواند مسیرها را باز نگه دارد، جمعیت‌ها را مدیریت کند، مرزها را آرام نگه دارد و روایت‌های سیاسی را کنترل کند. افغانستان و پاکستان دقیقاً در نقطه‌ای قرار دارند که این فشارها با هم تلاقی می‌کنند. پاکستان می‌خواهد میانجی باشد بدون آن‌که به درگیری کشیده شود. طالبان می‌خواهد با ایران هماهنگی کند بدون آن‌که تابع آن شود. هند می‌خواهد دسترسی داشته باشد بدون آن‌که در معرض خطر قرار گیرد. چین می‌خواهد دهلیزها را حفظ کند بدون آن‌که با بی‌ثباتی روبه‌رو شود.

بعید است این توازن به‌صورت کامل و بدون مشکل حفظ شود. جبهه شرقی جنگ ایران با نبرد تانک‌ها یا اتحادهای رسمی تعریف نخواهد شد. این جبهه با بس‌های اخراج مهاجران، تانکرهای اسکورت‌شده، گذرگاه‌های بسته، محموله‌های تأخیری گندم، اعلامیه‌های گروه‌های مسلح و دیپلمات‌های نگران که تلاش می‌کنند مسیرها را فعال نگه دارند، تعریف خواهد شد. از این منظر، پایدارترین پیامدهای جنگ ممکن است نه در تهران یا تل‌آویو، بلکه در امتداد جاده‌ها و مرزهایی احساس شود که ایران را به افغانستان، پاکستان، هند و چین وصل می‌کند.

این مطلب برگرفته شده از نشریه‌ی «ژئوپولیتیکال مانیتور» (Geopolitical Monitor) است؛ یک رسانه تحلیلی مستقل که در زمینه‌ی روابط بین‌الملل، امنیت جهانی و تحولات ژئوپولیتیکی فعالیت می‌کند.

منبع اصلی به انگلیسی:
The Iran War Is Reshaping Afghanistan and Pakistan’s Geopolitical Landscape | Geopolitical Monitor

مطالب مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنان بخوانید:
Close
Back to top button