فلسفه‌ی رسانه و وضعیت رسانه‌ها در افغانستان کنونی؛

فلسفه‌ی رسانه و وضعیت رسانه‌ها در افغانستان کنونی؛

فلسفه‌ی رسانه و وضعیت رسانه‌ها در افغانستان کنونی؛
امروزه، بدون شک رسانه‌ها از اهمیت ویژه‌ ای برخوردار است به گونه‌ای که به باور بسیاری از دانش‌مندان حوزه ارتباطات، رسانه‌ها به «بازوی فرهنگی» جوامع تبدیل شده‌اند. در جهان معاصر که رسانه‌ها جوامع را به «دهکده» تبدیل کرده‌اند، هیچ‌کس نمی‌تواند نقش رسانه‌ها را نادیده بگیرد یا انکار کند. اگر اندکی دست‌باز تر پیش برویم، تأثیر رسانه‌ها به مثابه تعیین «خوراک فکری و تصویر ذهنی» عنوان شده است. از آن‌جایی که رسانه به عنوان یک پدیده‌ی نوین و نوظهور در جوامع، به ویژه در کشورهای درحال توسعه عرض‌اندام کرد، به سرعت در این جوامع دگرگونی و نگرش جدید به وجود آمد. تغییرات ذهنی و نگرش نیز پا به پای رسانه‌ها آمد. منظور قطعا این نیست که مردم و توده‌ها از لحاظ فکری رشد کرد یا کامل گردید؛ بلکه منظور این است که تصویر ذهنی مردم از جهان و اطرافش قطعا دچار تغییر و تحول گردید. امروزه رسانه‌ها به اندازه‌ای در جوامع به ویژه کشورهای درحال توسعه نفوذ کرده است که برای ساکنان این جوامع «به چه چیزی اندیشیدن» را دیکته می‌کند و گویی خوراک فکری مردم را رسانه‌ها توزیع می‌کنند.
نظریه‌های رسانه‌ای
با پرداختن به نظریه ی رسانه‌ای، فلسفه و چرایی رسانه‌ها نیز روشن می‌شود. پیش از آن که به افغانستان برگردیم، سراغ دانش‌مندان حوزه ارتباطات را بگیریم و دیدگاه آنان را در این زمینه داشته باشیم، در این مقاله از دو نظریه استفاده شده است که خوانندگان و مخاطبان «رسانه ی بودا» با خوانش این نظریه‌ها با دست پر و ذهن باز به افغانستان بر می‌گردند و خودشان وضعیت رسانه‌ها را تجزیه و تحلیل می‌کنند.
۱. نظریه دیوید رایزمن: به باور رایزمن تکامل بشریت تاکنون از دو مرحله گذشته و اکنون به مرحله سوم رسیده است. او در کتاب «انبوه تنها» دو مرحله گذار و یک مرحله مقصد را چنین تفکیک کرده است: الف) دوره‌ی سنت راهبر؛ این مرحله اولین مرحله از تاریخ بشر است که می‌توان آن را «جامعه ی سنتی» نامید. زندگی در این مرحله یکنواخت است، رفتارهای انسان معمولا بر یک خط و سیر می‌چرخد. در این مرحله انسان‌ها از آرامش و ثبات بی‌مانند برخوردار هستند. ب) دوره‌ی درون راهبر؛ در این مرحله انسان‌ها از درون هدایت می‌شوند. ادغام فرد در جامعه خارج از قواعد و چارچوب‌های سنت‌های پیشین است. یعنی کم‌کم فرد روحیه ی اجتماعی را به خود گرفته و با محیط و افراد اطراف خود خو می‌گیرد. به قول رایزمن، جامعه برای هر فرد یک «قطب‌نمای درونی» می‌دهد. ج) دوره‌ی دیگر راهبر؛ رایزمن این دوره را محصول تأثیر رسانه‌ها می‌داند. به باور او، رسانه‌ها به راحتی می‌تواند نحوه‌ی نگرش افراد و حتی سازمان‌ها را تعیین کند، تغییر دهد و هدایت و راهبری نماید. این همان چیزی است که در مقدمه به «چه چیزی اندیشیدن» را دیکته می‌کند، یاد کردیم.
۲. نظریه دروازه‌بانی خبر: این نظریه مربوط به «فلیپ گایار» است. او با طرح این نظریه زیر نام دروازه‌بانی خبر، خواست مدلی ارایه کند که به نحوی فلسفه رسانه و فعالیت آن‌ها را مشخص کند. مدلی که آقای گایار طرح کرده است، سه گزینه دارد: الف) مرحله جست‌وجو ب) انتخاب ج) شکل دادن. گایار معتقد است که هر رویدادی که اتفاق می‌افتد، مسئولیت رسانه این است که ابتدا در مورد آن بیشتر جست‌وجو کرده و سپس سره را از ناسره جدا کند (انتخاب کند) و در مرحله سوم شکل دهد یا به تعبیر دیگر برای مخاطبانش ارایه دهد.
وضعیت رسانه‌ها در افغانستان
اکنون با توجه به دو مدل نظریه دیوید رایزمن و فلیپ گایار که در بالا ذکر شد، به وضعیت رسانه‌ها در افغانستان می‌پردازیم. البته نمی‌توان افغانستان را به صورت عموم در نظر گرفت، باید دست‌کم در دو دوره از هم تفکیک کرد.
الف. وضعیت رسانه‌ها در دوران جمهوریت ۲۰ ساله

در افغانستان مانند سایر کشورهای درحال توسعه، رسانه یک پدیده نوین و نوظهور بود. دست‌کم در دوران جمهوریت بیست ساله، رسانه‌ها نه تنها از نعمت آزادی برخوردار بود بلکه عملا رویکرد انتقادی داشت. طرح پرسش‌های سنگین، روشن‌گری‌های مثال زدنی و بحث‌های داغ روز از آن رسانه‌ها بود. رسانه‌ها در این دوره، بدون شک زبان مردم و بازوی فرهنگی کشور بود. هرچند آمار حضور رسانه‌ها و فعالیت‌های آن از دوره جمهوریت به دست نیست اما این قطعی است که صدها رسانه (دیداری، شنیداری و تصویری) فعالیت می‌کرد. فلسفه ژورنالیستی و خبرنگاری نیز تا حدودی تمثیل می‌شد. در مجموع می‌توان از آن دوره، به دوره‌ی طلایی رسانه‌ها در افغانستان یاد کرد و طبق نظر رایزمن، آن دوره، «دوره‌ی دیگر راهبر» یا دوره رسانه راهبر بود. آن اهمیتی که امروزه در جوامع پیش‌رفته برای رسانه‌ها مطرح می‌کنند، در زمان جمهوریت برای رسانه‌ها مشهود بود. اما مطابق با نظریه گایار نیز رسانه‌ها در این دوره، به گونه‌ی سرسام‌آور به تحقیق، انتخاب و ارایه می‌پرداختند. به تعبیر دیگر، زمینه جست‌وجو و پرسش، آزادی و انتخاب (نه دیکته) و شکل دادن و ارایه (نه سانسور) فراهم بود.
ب. وضعیت رسانه‌ها پس از جمهوریت (دوره رژیم طالبان)
پس از ۱۵ آگست ۲۰۲۱، تقریبا می‌شود گفت که تمام ارزش‌های بیست‌ساله دوره جمهوریت یک‌شبه از بین رفت. آن کاخ آزادی که مردم افغانستان، به ویژه رسانه‌های نوین طی بیست‌سال ساخته بود، فرو ریخت. نه رسانه‌ها به ارزش‌های رسانه‌ای شان پایبند و ماندگار ماند و نه اصول ژورنالیستی را تعقیب کرد، بلکه ارزش‌ها به ضدارزش تبدیل شد. دیگر آزادی جرم تلقی گردید، پرسش عریضه کردن سر خود شد. اکنون وضعیت رسانه غیرقابل توصیف شده است. تمام آن اصول/مدل که پیشتر یاد کردیم، به چشم نمی‌آید. زبان باز از رسانه‌ها گرفته شده است. درحال حاضر، زیر سایه ی رژیم نامشروع طالبان، رسانه‌ها هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمی نشیب سرسام‌آور را طی کرده است.
فرود رسانه‌ها به لحاظ کمی
اگر از این نظر کمی به رسانه‌های افغانستان ببینیم، بسیاری از رسانه‌ها بسته شدند. بر اساس آمار «مرکز خبرنگاران افغانستان»، رژیم طالبان «تنها» در سال گذشته (۲۰۲۴) فعالیت ۲۲ رسانه، از جمله ۱۲ رادیو و تلویزیون را متوقف کردند و این رقم هم‌چنان رو به افول است. دشمنی دیرینه که طالبان با پدیده‌های نوظهور مانند رسانه دارد، احتمال این وجود دارد که در روزها، ماه‌ها و سال‌های آینده به شماری از رسانه‌ها اجازه فعالیت ندهند. آمارها نشان می‌دهند که در دوران جمهوریت، ۱۴۰۰ خبرنگار زن در رسانه‌های مختلف فعالیت می‌کرد اما این رقم درحال حاضر به کمتر از ۶۰۰ نفر خبرنگار زن رسیده است. یعنی در حدود یک سوم جمعیت خبرنگاران زن از فعالیت در رسانه‌ها محروم شده‌اند. نقض حقوق رسانه‌ها و خبرنگاران نیز طی بیش از چهار سال حاکمیت رژیم طالبان سرسام‌آور بوده است. مرکز خبرنگاران افغانستان گفته است که تنها در سال ۲۰۲۴، ۴۸ مورد نقض حقوق رسانه و خبرنگار ثبت شده است که ۲۸ مورد آن بازداشت خودسرانه بوده است. از سوی دیگر، بررسی‌های «مرکز آزادی رسانه‌ها» که یک نهاد جهانی است، نشان می‌دهد که در میان ۱۸۰ کشور جهان، افغانستان از نظر آزادی رسانه‌ها در رتبه ۱۷۸ قرار دارد. این همه و بیشتر از این، حاکی از آن است که وضعیت رسانه‌ها در افغانستان غیرقابل توصیف است.
فرود رسانه‌ها به لحاظ کیفی
پیشتر مدل‌هایی از دیوید رایزمن و فلیپ گایار آوردیم تا با توجه به مدل آنان به وضعیت رسانه‌ها در افغانستان بپردازیم. رایزمن که به رسانه‌ها ٍ«دیگر راهبر» را عنوان داده بود، اکنون در افغانستان جای پا ندارد. مردم افغانستان نه تنها به رسانه‌های داخلی بی‌باور شده‌اند، بلکه باور دارند که رسانه‌ها به مرکز بنگاه‌های تبلیغاتی رژیم فعلی تبدیل شده‌اند. طالبان عملا از رسانه‌ها به عنوان بازوی تبلیغاتی شان بهره می‌برند. دیگر رسانه‌ها آن کیفیت و راهبری سابق را ندارد. مدلی که از نظر گایار آوردیم تا نشان دهیم که رسانه‌ها باید به «جست‌وجو، انتخاب و ارایه» بپردازند. اما این مدل که در واقع اصول رسانه‌ای است، از میان رفته است. رژیم طالبان اکنون به جای جست‌وجو و انتخاب، گزینه «دیکته» را پیش‌کش کرده‌اند، هر رسانه‌ای که خلاف دیکته ی طالبان نشرات داشته باشد، کارمندان آن بازداشت و خود رسانه از فعالیت باز می‌ماند. این گروه به جای شکل‌دادن و ارایه، گزینه «سانسور» را به رسانه‌ها خورانده‌اند. اگر در آخر از این نوشته‌ی بس طولانی، نتیجه‌ای برای خوانندگان پیش‌کش کنیم، این خواهد بود که محتوای رسانه‌ای، آن‌ چه نیست که در واقع اتفاق می‌افتد بلکه آن‌ چه است که برای شان از سوی طالبان گفته و دیکته می‌شود.

گروه نویسندگان رسانه بودا

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button