یلدا؛ فرهنگی در برابر سیاست انکار؛

یلدا؛ فرهنگی در برابر سیاست انکار؛

در هاله‌ای از اختناق سیاسی در افغانستان، یلدای دیگری از راه رسید. با این‌که از یلدای سال پار تا کنون، امیدهایی—هرچند شکننده—برای تغییر سیاسی در این کشور شکل گرفته بود، اما یک‌سال گذشت و دشواری‌ها نه‌تنها کاهش نیافت، بلکه با شدت بیش‌تری بر زندگی روزمره‌ی مردم سایه افگند. در چنین سپهری، یلدا دیگر صرفاً یک آیین کهن نیست؛ بلکه به نمادی از مقاومت فرهنگی در برابر سیاست «حذف» و «انکار» بدل می‌شود؛ سیاستی که نه‌تنها مخالفت سیاسی، بلکه شادی، آیین و نمادهای فرهنگی را نیز برنمی‌تابد.

اگرچه مخالفت با نمادهای فرهنگی و رویه‌های شادی‌آفرین در افغانستان پیشینه‌ای دور و دراز دارد، اما با ظهور دوباره‌ی رژیم طالبان، این مخالفت از سطح برخوردهای پراکنده، به سیاستی روش‌مند، ساختاریافته و رسمی تبدیل شد. تجربه‌ی زیسته چهار سال پسین نشان می‌دهد که حذف شادی، خاموش‌سازی حافظهٔ جمعی و کنارزدن هر بهانه‌ای برای شاد زیستن، بخشی از منطق رژیم طالبان است؛ منطقی که در آن، حتی «فرهنگ» نیز باید تابع سیاست باشد.

در قاموس سیاسی طالبان و دیگر جریان‌های بنیادگرا، بزرگ‌داشت از نمادهای فرهنگی‌ای که ریشه در تمدن پارسی و حافظه‌ی تاریخی این جغرافیا دارند، نه به‌مثابه‌ی یک امر اجتماعی، بلکه به‌عنوان تهدید تعبیر می‌شوند. در چنین رژیم‌هایی، نمادهای فرهنگی از جایگاه طبیعی خود خارج شده و به «امر سیاسی» تبدیل می‌شوند؛ امری که ناخواسته در برابر راهبرد «حذف» و «انکار»، ایستادگی می‌کنند. بنیادگرایان، با هر شکل و نگرشی، از آیین‌هایی چون یلدا و نوروز هراس دارند؛ نه اصولا به‌دلیل محتوای دینی یا غیردینی آن‌ها، بلکه بیش‌تر از آن‌رو که این آیین‌ها خارج از منطق قدرت و اطاعت تعریف می‌شوند. یلدا فرمان نمی‌گیرد، نیازمند تریبون رسمی نیست و با دستور زنده نمی‌ماند؛ بلکه در زبان، خاطره، خانه و روابط انسانی تداوم می‌یابد. همین استقلال، آن را برای هر نظام مبتنی بر انکار، خطرناک می‌سازد.

یلدا، در چنین بستری، نه جشن تاریکی، بلکه تمرین جمعیِ معنادادن به تاریکی است. مردمی که از روایت و گفتمان رسمی حذف شده‌اند، با قصه، شعر و حافظه، خود را بازیابی می‌کنند. از همین‌روست که فرهنگ، در جوامع زیر اختناق، آخرین سنگر آزادی تلقی می‌شود؛ سنگری که اگر فروبریزد، سیاست حذف و انکار تکامل پیدا می‌کند. یلدا و دیگر نمادهای فرهنگی ممکن است نتواند نظم سیاسی را تغییر دهد، اما می‌تواند یادآوری کند که در نهایت، نور در برابر تاریکی پیروز است. این یادآوری ساده برای نظام‌هایی که بقای خود را در انکار امید تعریف کرده‌اند، کافی است تا از یک آیین کهن بترسند.

به همین جهت، حرام‌پنداشتن جشن‌های کهن تمدن پارسی، به‌عنوان «بدعت» در فرهنگ سیاسی رژیم حاکم بازتعریف شده است. یلدا اکنون برای خیلی از شهروندان در افغانستان به‌عنوان مظهر مقاومت در برابر طالبان تبدیل شده و از آن تجلیل می‌کنند، تا باشد برای رهبران رژیم یادآوری کنند که، فرهنگ و آیین‌های کهن را نمی‌توان در چنبره‌ی سیاست محدود کرد. کارکرد سیاسی نمادهای فرهنگی که در تمدن پارسی ریشه دارند، بیش از هر جنبشی، پیکره‌ی رژیم‌های استبدادی را به‌لرزه در می‌آورد. زیرا، این آیین‌ها سانسور و انکار را بر نمی‌تابند و خود را در کوران تنش‌های فکری و سیاسی بازیابی می‌کنند.

نویسنده: گروه نویسندگان بودا

مطالب مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button