مشارکت بین‌نسلی خبرنگاران افغانستانی؛ روایت‌گری زیر تیغ سانسور و تهدید

لیدا بارز

بازگشت طالبان به قدرت، رسانه‌های افغانستان را با یکی از شدیدترین دوره‌های سرکوب در تاریخ معاصر مواجه کرد. فعالیت ده‌ها رسانه متوقف شد و صدها خبرنگار شغل خود را از دست دادند. فضای اطلاع‌رسانی آزاد به‌طور سیستماتیک محدود شد. با گذشت بیش از چهار سال از این وضعیت، بخش قابل توجهی از روزنامه‌نگاران افغانستانی نه‌تنها خاموش نشدند، بلکه به شکل پنهان، پراکنده و بسیاری با هویت مستعار، هم‌چنین با رسانه‌های تبعیدی همکاری دارند.

خبرنگاران باسابقه‌ای که پس از سقوط نظام جمهوری ناگزیر به ترک کشور شده‌اند، می‌گویند؛ تبعید به معنای قطع فعالیت حرفه‌ای نبوده است. آن‌چه در روایت‌های آنان برجسته می‌شود، نه توقف فعالیت بلکه تغییر نقش و روش همکاری در تولید و انتشار خبرها است؛ تحولی که به‌ویژه در ارتباط با نسل جدید خبرنگاران داخل کشور معنا پیدا کرده است.

این گزارش با تمرکز بر مشارکت بین‌نسلی، بررسی می‌کند که چگونه انتقال تجربه و حمایت حرفه‌ای از سوی خبرنگاران تبعیدی به نسل نو، امکان ادامه‌ی روزنامه‌نگاری در شرایط سانسور و محدودیت‌های آزادی بیان را فراهم کرده است.

شگوفه دانش، خبرنگار و فعال رسانه‌ای با بیش از هشت سال تجربه در رسانه‌های جریان اصلی افغانستان، می‌گوید که پس از خروج از کشور، نقش حرفه‌ای او به‌طور بنیادین تغییر کرده است. «نقش من از حضور مستقیم در میدان خبر به نقشی حمایتی، تحلیلی و پیونددهنده تغییر یافت؛ تمرکزم بر انتقال تجربه، بازتاب صدای خبرنگاران داخل کشور و فراهم‌کردن مسیرهای امن برای رساندن این صداها به بیرون قرار گرفت.»

این تحول، بازتابی از محدودیت‌های شدید روزنامه‌نگاری آزاد در داخل کشور است. براساس گزارش سالانه مرکز خبرنگاران افغانستان، در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۲۰۵ مورد نقض آزادی رسانه‌ها ثبت شد؛ شامل تهدید، بازداشت و خشونت علیه خبرنگاران بوده است. محدودیت‌ها سبب شده تا بخش عمده‌ای از مسئولیت اطلاع‌رسانی به شبکه‌های فرامرزی و خبرنگاران تبعیدی منتقل شود.

دانش، تاکید می‌کند که این تغییر، رابطه‌ای تازه با نسل نو خبرنگاران، به‌ویژه زنان، فراهم کرده است؛ رابطه‌ای که بیش از تولید خبر، بر اعتماد و حمایت متکی است. او می‌گوید: «دغدغه‌ی اصلی من دیگر فقط تولید گزارش نیست، بلکه حفظ امنیت خبرنگاران، توان‌مندسازی حرفه‌ای و پشتیبانی روانی و اخلاقی از آنان است.» به باور او، در شرایطی که خبرنگاران زن با حذف سیستماتیک و تهدید مستقیم روبه‌رو هستند، این همراهی نه‌تنها یک انتخاب حرفه‌ای، بلکه ضرورتی اخلاقی برای تداوم جریان اطلاع‌رسانی محسوب می‌شود.

بر اساس گفته‌های خبرنگاران تبعیدی، مشارکت بین‌نسلی بیش از آن‌که نتیجه‌ای برنامه‌ریزی نهادی باشد، واکنشی خودجوش به خلأ موجود در ساختار رسانه‌ای افغانستان است. وهاب صدیقی، آموزگار روزنامه‌نگاری و رسانه‌های دیجیتال، این وضعیت را چنین توصیف می‌کند: «این همکاری‌ها بیش‌تر خودجوش بوده‌اند؛ اما شرایط بحرانی افغانستان گاهی این انتخاب را به مسئولیتی اخلاقی تبدیل کرده است.»

آموزش‌های آنلاین در حوزه امنیت دیجیتال، اخلاق حرفه‌ای، روایت‌گری حساس به زمینه‌ی روزنامه‌نگاری، رهبری رسانه‌ای، مستندسازی نقض حقوق بشر و ایجاد شبکه‌های حمایتی که خبرنگاران داخل کشور را به رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی وصل می‌کنند، بخشی از این فعالیت‌ها را شکل داده‌اند؛ تصمیم‌های که بیش‌تر از ساختار رسمی، بر احساس مسئولیت حرفه‌ای و انسانی وابسته بوده‌اند.

این الگوی مشارکت، با وجود کارکرد حمایتی و اخلاقی‌اش، خالی از پیچیدگی‌های ساختاری نیست. در عمل، تصمیم‌گیری درباره‌ی زمان، شیوه و امکان انتشار گزارش‌ها بیش‌تر در خارج از کشور و در اتاق‌های خبر رسانه‌های تبعیدی انجام می‌شود؛ وضعیتی که می‌تواند به تمرکز قدرت رسانه‌ای در بیرون و تضعیف نقش خبرنگاران داخل کشور منجر شود. این نابرابری بالقوه، هرچند با عنوان «حفاظت و امنیت» توجیه می‌شود، مرز باریکی میان حمایت حرفه‌ای و کنترل روایت فراهم می‌کند؛ مرزی که در تجربه‌ی روزنامه‌نگاری افغانستانِ پساطالبان، هم‌واره محل تنش و بازاندیشی باقی مانده است.

این پیچیدگی‌ها در عمل به شکل تصمیم‌های دشوار روزمره ظاهر می‌شوند، جایی که امنیت خبرنگار و انتشار خبر هم‌زمان مورد توجه قرار می‌گیرد. صدیقی در این مورد بیان می‌کند: «هیچ گزارشی ارزش به‌خطر افتادن جان یک خبرنگار را ندارد؛ اگر احساس کنیم پیش‌نهادی ممکن است امنیت فرد را تهدید کند، آن را متوقف می‌کنیم.» این اصل در عمل به تصمیم‌های دشوار انجامیده است؛ از تغییر شیوه روایت و استفاده از نام‌های مستعار گرفته تا تعویق یا صرف‌نظر کامل از انتشار گزارش. خبرنگار رسانه‌ی زن‌تایمز، با اشاره به تجربه‌ی شخصی خود می‌گوید: «در بسیاری از موارد پیش آمده که برای حفظ جان خبرنگار از انتشار گزارش جلوگیری شد؛ اما در اکثر موارد با تغییر نام و نشانه‌ها توانستیم گزارش را منتشر کنیم.» این تجربه نشان می‌دهد که خودداری از انتشار گزارش‌ها به‌دلیل تهدید منابع محلی، تصمیمی فرضی نیست و بخشی از واقعیت روزانه‌ی روزنامه‌نگاری مرتبط با افغانستان محسوب می‌شود.

روزنامه‌نگاری پساطالبان در افغانستان، تضاد اخلاقی بنیادینی را به نمایش می‌گذارد که تقریباً تمامی مصاحبه‌شوندگان به آن اشاره کرده‌اند؛ کش‌مکش میان گفتن حقیقت و حفظ بقا. صدیقی این تعارض را چنین توضیح می‌دهد: «نسل جوان شجاع‌تر و بی‌پرواتر است و نسل قدیم محتاط‌تر؛ اما این احتیاط به معنای عقب‌نشینی از حقیقت نیست، بلکه به بازاندیشی در زمان و شیوه انتشار می‌انجامد.» در این چارچوب، بقا شکلی از مقاومت است؛ مقاومتی که امکان ادامه‌ی روایت را محدود و پرهزینه؛ اما در عین حال پایدار می‌‌سازد.

خبرنگاری در سایه‌ی ترس و بی‌هویتی

خبرنگاران ساکن افغانستان که با رسانه‌های تبعیدی همکاری دارند، تجربه‌ای از روزنامه‌نگاری در شرایط بحران را پشت سر می‌گذارند؛ وضعیتی که در آن تصمیم‌های حرفه‌ای نه بر اساس اولویت‌های نوشتاری، بلکه در تقاطع پرمخاطره «خطر، بقا و مسئولیت» گرفته می‌شوند. یافته‌های گزارش نشان می‌دهد که خبرنگاران پساجمهوری بیش از دیگر گروه‌ها، هم‌زمان با تهدید امنیتی، فشار روانی و بی‌ثباتی شغلی مواجه هستند.

این افراد بیش‌تر با نام مستعار فعالیت می‌کنند، از تماس‌های حضوری پرهیز کرده و ارتباط‌شان با رسانه‌ها محدود، رمزگذاری‌شده و ناپایدار است. این روش، اگرچه اجازه ادامه‌ی کار حرفه‌ای را فراهم می‌کند؛ اما هزینه آن انتقال کامل خطر از نهاد رسانه‌ای به خود خبرنگار است. یکی از خبرنگاران داخل کشور که با رسانه‌‌ای تبعیدی همکاری دارد، می‌گوید: «هر گزارش، یک خطر است. نمی‌دانی آخرین گزارشت است یا نه؛ اما اگر ننویسیم، چه کسی واقعیت را بیان می‌کند؟»

کار از داخل افغانستان به‌ویژه برای زنان، نه یک انتخاب آزاد حرفه‌ای، بلکه واکنشی اجتناب‌ناپذیر به بسته‌شدن کامل فضای رسانه‌ای داخل کشور بوده است. بر اساس گزارش مرکز خبرنگاران افغانستان، خبرنگاران زن از حضور در نشست‌های خبری مقام‌های ارشد طالبان محروم شده و صدای آنان در رسانه‌های داخلی به‌صورت مستقیم سانسور می‌شود. آی‌نور سعیدپور که نزدیک به دو سال با رسانه‌های تبعیدی فعالیت دارد، می‌گوید: «برای ادامه‌ی رسالت روزنامه‌نگاری‌ام در بازتاب واقعیت‌ها، به‌ویژه در حوزه‌هایی که رسانه‌های داخلی اجازه پوشش آن را ندارند، وارد این مسیر شدم.» زهرا خبرنگار دیگری از افغانستان، حذف سیستماتیک زنان و کاهش معیارهای حرفه‌ای را عامل اصلی این جابه‌جایی می‌داند: «فضای سانسورشده و نبود فرصت واقعی، ما را به‌صورت ساختارمند از رسانه‌های داخلی به بیرون راند.»

با وجود تفاوت در تجربه و حوزه کاری، تمامی مصاحبه‌شوندگان در یک نکته اتفاق نظر دارند؛ ادامه‌ای روزنامه‌نگاری بیش از آن‌که ناشی از امنیت یا امید به آینده باشد، بر پایه‌ی اخلاق و تعهد شکل گرفته است. بصیره  ابدال، این تعهد را چنین بیان می‌کند: «زمانی‌که دیدم صدای بسیاری از شهروندان خاموش شده، باور داشتم سکوت آسیب کم‌تری نسبت به گفتن حقیقت ندارد.» علاوه بر انگیزه‌ی اخلاقی، فشار اقتصادی نیز نقش مهمی دارد؛ امری که در شرایط بیکاری گسترده، مرز میان انتخاب حرفه‌ای و اجبار معیشتی را برای خبرنگاران داخل کشور مبهم‌تر کرده است.

از سوی دیگر، نقش حیاتی خبرنگاران باتجربه در تبعید به‌عنوان شبکه‌ای از حمایت حرفه‌ای و امنیتی است. این رابطه فراتر از تعامل سردبیر و خبرنگار است و نوعی سازوکار غیررسمی حفاظت محسوب می‌شود. لیدا خبرنگار ساکن کابل، می‌گوید: «این‌که کسی هست که هم خطر را درک می‌کند و هم معیارهای حرفه‌ای را می‌شناسد، احساس تنها نبودن می‌دهد.» بر اساس گفته‌های خبرنگاران، این حمایت‌ها در بسیاری موارد به‌صورت مستقیم به کاهش خطر افشای هویت، بازداشت یا آسیب به منابع محلی منجر شده است.

با این حال، این سازوکارها تصمیم‌های دشواری را نیز به همراه داشته است. بسیاری از خبرنگاران مجبور شده‌اند تا از انتشار گزارش‌هایی صرف‌نظر کنند که از نظر حرفه‌ای معتبر بوده؛ اما تهدید امنیتی بالایی داشتند. شمسیه از بلخ می‌گوید: «در برخی موارد، ننوشتن خودش یک انتخاب حرفه‌ای بود.» این تجربه نشان می‌دهد که سانسور در روزنامه‌نگاری افغانستان، تنها به اعمال مستقیم قدرت سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه در قالب خودسانسوری و حذف پیش‌گیرانه‌ای روایت‌ها بازتولید می‌شود؛ جایی که مدیریت بحران/خطر جای‌گزین منطق کلاسیک ارزش خبری شده است.

کار با نام مستعار که به یک رویه‌ی معمول تبدیل شده، پی‌آمدهایی فراتر از حفظ هویت را دارد. تحلیل مصاحبه‌ها نشان می‌دهد که این وضعیت به فرسایش سرمایه حرفه‌ای انجامیده است؛ به‌طوری که گزارش سالانه‌ ۲۰۲۵، مرکز خبرنگاران افغانستان از تعطیلی ۲۰ تلویزیون و ۴ رادیو در یک سال گذشته به دلیل‌های امنیتی و سیاسی خبر می‌دهد و تاکید می‌کند فضای رسانه‌ای به‌طور سیستماتیک به سمت سانسور و خفقان سوق داده شده است. فرهاد نژند خبرنگاری با نام مستعار از کابل، می‌گوید: «گاهی تصمیم گرفتم خبرنگاری را کنار بگذارم؛ چون هیچ نامی نداری.» با این حال، بسیاری از مصاحبه‌شوندگان تاکید می‌کنند که در اولویت قرار دادن امنیت، اثر گزارش و ماهیت کار حرفه‌ای بر دیده شدن نام، ضروری‌ست.

همکاری خبرنگاران داخل افغانستان با رسانه‌های تبعیدی، نه یک الگوی پایدار رسانه‌ای، بلکه راه‌حلی اضطراری برای حفظ روایت است؛ راه‌حلی که مسئولیت را از نهاد رسانه‌ای به فرد منتقل کرده و روزنامه‌نگاری را به کنشی پرهزینه، خاموش و فرساینده بدل کرده است. با این وجود، فعالیت بی‌نام و در سایه امروز یکی از آخرین مسیرهای ثبت حافظه جمعی و مقابله با حذف سیستماتیک واقعیت در افغانستان محسوب می‌شود.

نسل جوان و آموزش ناتمام روزنامه‌نگاری

تجربه‌ی *مریم احمدی، خبرنگار و دانش‌جوی رشته‌ی خبرنگاری دانش‌گاه هرات، تصویر روشنی از نسل جوان ارائه می‌دهد؛ نسلی که آموزش رسمی و دانش‌گاهی آن به دلیل محدودیت‌ها ناتمام مانده است؛ اما مسیرهای جای‌گزین یادگیری و فعالیت حرفه‌ای را یافته‌اند. مریم می‌گوید: «منتظر باز شدن دانش‌گاه‌ها نماندم. به فعالیت رسانه‌ای بازگشتم و از طریق دوره‌های کوتاه‌مدت و منتورشیپ آنلاین، مهارت‌های خبرنگاری را آموختم.»

او اکنون با یک رسانه‌ای بین‌المللی همکاری دارد و هم‌زمان رشته‌ی خبرنگاری را به‌صورت آنلاین ادامه می‌دهد. و می‌گوید؛ حمایت و راهنمایی خبرنگاران باتجربه، نقش مهمی در توان‌مندسازی او داشته است.

بازتعریف روزنامه‌نگاری در افغانستان

خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای می‌گویند که روزنامه‌نگاری در افغانستان، امروز دیگر در چارچوب تعریف کلاسیک آن جای ندارد. صدیقی در این مورد می‌گوید: «آن‌چه امروز جریان دارد، ترکیبی از روزنامه‌نگاری، بقا و مقاومت اطلاعاتی است.» این برداشت با دیدگاه زهرا جویا، مسئول رسانه‌ی «رخشانه»، هم‌سو است: «در شرایطی که گردش آزاد اطلاعات عملا از بین رفته، ادامه‌ی کار خبرنگاری به‌ویژه برای زنان، نوعی مقاومت است.» این گفته‌ها تاکید دارد که تداوم جریان اطلاع‌رسانی، حتی به‌شکل محدود و پنهان، نوعی ایستادگی حرفه‌ای‌ست که هدف آن ثبت واقعیت‌ها و حفظ حافظه‌ی جمعی جامعه است.

یافته‌های این گزارش نشان می‌دهد که خبرنگاران در تلاش برای حفظ پیوند میان تجربه‌ی حرفه‌ای گذشته و واقعیت کنونی‌‌ست. جویا تاکید می‌کند: «نخست اطلاع‌رسانی و دوم، تربیت نسل نو خبرنگاران به‌ویژه خبرنگاران زن؛ زیرا اگر امروز این آموزش‌ها فراهم نشود، ممکن است در ده سال آینده هیچ خبرنگار زن حرفه‌ای نداشته باشیم.» این دیدگاه نشان می‌دهد که در نبود دانش‌گاه‌ها، رسانه‌های آزاد و نهادهای حمایتی، انتقال تجربه و آموزش غیررسمی را به یکی از معدود سازوکارهای تداوم روزنامه‌نگاری بدل کرده‌اند. تبعید در این معنا نه پایان مسیر حرفه‌ای، بلکه فرصتی برای پشتیبانی، آموزش و نگهداری از نسل تازه‌ای از خبرنگاران است.

بنابراین، بررسی مشارکت بین‌نسلی خبرنگاران افغانستانی، زیر تیغ سانسور طالبان و نبود آزادی بیان، شکلی از سازمان‌یافته‌گی غیررسمی اما حیاتی را به‌وجود آورده است؛ ساختاری که بر پایه‌‌ای پیوندهای اخلاقی، اعتماد فردی و تجربه‌های زیسته شکل گرفته است، نه بر اساس نهادهای کلاسیک رسانه‌ای. در چنین شرایطی، روزنامه‌نگاری در افغانستان، دیگر تنها یک حرفه نیست، بلکه کنشی برای بقا، مبارزه‌ی نرم و روشن‌گری‌ست. تاکید دوام‌دار بر امنیت، بازتعریف نقش‌ها و پذیرش محدودیت‌ها، نشان می‌دهد که این شبکه‌های بین‌نسلی، در مرز میان حرفه، اخلاق و بقا حرکت می‌کنند؛ مرزی که نبودنش، جریان آزاد اطلاعات در افغانستان را به خاموشی می‌کشاند.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button