
بحران بیسابقه و سناریوهای احتمالی برای ایران
نویسنده: احمد حقیقتجو
حملات بیسابقه و آغاز یک بحران
امروز خاورمیانه شاهد تحولات بیسابقهای بود. گزارشهای اولیه از حملات گسترده هوایی توسط ایالات متحده و اسرائیل به اهدافی در عمق خاک ایران، از جمله اماکن مرتبط با بیت رهبری، فرماندهی نظامی و تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی ایران گزارش داده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در شبکه اجتماعی خود مدعی شده است که در این حملات، آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران، کشته شده است. منابع اسرائیلی نیز این عملیات را «بریدن سر مار» توصیف کردهاند.
از سوی دیگر، رسانههای دولتی ایران ضمن رد این ادعاها، بر سلامت رهبر جمهور اسلامی و ادامه فرماندهی جنگ توسط وی تأکید کرده است و گزارشهای رسانههای غربی را «جنگ روانی» دشمن خوانده است. همزمان، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران حملات موشکی متعددی به پایگاههای آمریکا در منطقه و نیز بر نقاطی در اسراییل انجام داده است. افزون برآن، گزارشهای ضد و نقیض از انفجارهای پیوسته در چندین شهر ایران، فضایی سرشار از ابهام بر ابعاد واقعی این بحران سایه افکنده است.
صرف نظر از درستی یا نادرستی اخبار اولیه، آنچه روشن است اینکه تحولات نظامی- امنیتی اخیر، یکی از بزرگترین نقاط عطف برای جمهوری اسلامی از زمان تأسیس آن در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) محسوب میشود. در این نوشتار تحلیلی کوتاه، تلاش میشود تا ریشههای ساختاری این بحران، وضعیت احتمالی کنونی، سناریوهای احتمالی و پیامدهای آن برای ایران مورد بررسی قرار گیرد.
ریشههای ساختاری بحران در ایران
سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه اخیر، به ویژه در دوره رهبری آیتالله خامنهای، بر دو عنصر اساسی استوار بوده است: نخست، تلاش برای صدور انقلاب و پیگیری سیاست خارجی ایدئولوژیک؛ دوم، ساختار دوگانه قدرت میان نهادهای منتخب و غیرمنتخب.
– سیاست خارجی و انزوای بینالمللی: حمایت گسترده از گروههای نیابتی در منطقه، از جمله حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و شبهنظامیان مختلف در عراق و سوریه، همراه با پیگیری برنامه هستهای بدون انعطاف در دیپلماسی، به تدریج به انزوای بینالمللی ایران و تشدید تحریمهای اقتصادی علیه این کشور انجامید. خروج یکجانبه آمریکا از برجام (توافق هستهای ۲۰۱۵) در دوران قبلی دونالد ترامپ، فرصتهای تعامل و گفتگو را میان ایران و ایالات متحده آمریکا محدودتر و جریان تندرو در داخل ایران را برای تثبیت دیدگاه «مقاومت» قدرتمندتر کرد.
– ساختار قدرت و نقش سپاه: نظام تصمیمگیری سیاسی- امنیتی در ایران ماهیتی دوگانه دارد. در یک سو، نهادهای منتخب مانند ریاستجمهوری و مجلس شورای اسلامی قرار دارند و در سوی دیگر، نهادهای غیرمنتخب و امنیتی مانند بیت رهبری، سپاه پاسداران و شورای نگهبان. در سالهای اخیر، وزن قدرت به شدت به سمت نهادهای امنیتی، به ویژه سپاه پاسداران، متمایل شده است. سپاه امروز نه فقط یک نهاد نظامی، بلکه یک امپراتوری اقتصادی است که صنایع نفت، مخابرات و پروژههای زیرساختی کلیدی را در کنترل دارد و به بازیگر طراز اول و تعیینکننده در عرصه سیاسی تبدیل شده است. این ساختار، عملاً توانایی جریانهای اصلاحطلب را برای تأثیرگذاری بر روند تصمیمگیریهای کلان کشور محدود کرده است.
نارضایتی گسترده مردم
حکومت ایران طی ۴۷ سال گذشته عمر فعالیت خود با چالشهای عمیق مشروعیت و نارضایتی داخلی روبهرو بوده که این کشور را در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی بیرونی آسیب پذیر کرده است. در ذیل به مواردی از عوامل این عدم رضایت و نفرت مردم ایران مختصراً اشاره می شود:
– سرکوب به مثابه ستراتیژی حکمروایی: تاریخ جمهوری اسلامی با سرکوب گسترده و شدید اعتراضات مردمی گره خورده است. از اعتراضات سال ۱۳۵۸، اعدامهای گسترده ۱۳۶۷، جنبش سبز ۱۳۸۸، اعتراضات ۱۳۹۶-۱۳۹۷، خیزش ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» تا آخرین موج اعتراضات مردمی که در دو سه ماه پیش اتفاق افتاد. منابع مختلف، تلفات این اعتراضات اخیر را بین ۳ تا ۱۳ هزار نفر تخمین کرده است که آمار بسیار تکان دهنده است. این سرکوبها، سرمایه اجتماعی نظام را به شدت کاهش داده است. در واکنش به سرکوب گسترده اخیر، صدها هزار شهروند ایرانی خارج از کشور نیز در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکای شمالی به خیابانها آمدند که نشاندهنده عمق بیزاری بخش قابل توجهی از جامعه از سیاستهای حکومت است.
– تبعیض علیه اقلیتهای قومی و مذهبی: سیاستهای تبعیضآمیز علیه اقلیتهایی چون بهاییها، اهل سنت، کردها، بلوچها، عربها و آذریها، نه تنها به بیثباتی در مناطق مرزی ایران دامن زده، بلکه بستر نارضایتیهای گسترده و مطالبات جدی را فراهم کرده است. این در حالی است که در طول تاریخ جمهوری اسلامی، مبارزات برخی گروههای قومی برای برابری و عدالت، همواره با سرکوب شدید مواجه شده است.
– بحران اقتصادی و مهاجرت گسترده: ناکارآمدی مدیریتی، فساد گسترده و تحریمها، تورم مزمن و روز افزون، بیکاری بالا در میان جوانان و فرار سرمایههای انسانی انجامیده است. برآوردها نشان میدهد که بین ۴ تا ۷ میلیون ایرانی، که عمدتاً تحصیلکرده هستند، در دهههای اخیر کشور را ترک کردهاند. این بحرانها، جمهوری اسلامی را به ساختاری ضعیف اما سرکوبگر تبدیل کرده است.
سناریوهای احتمالی پیش روی ایران
اگر اخبار مربوط به کشته شدن آیتالله خامنهای و شماری از فرماندهان ارشد و کلیدی نظامی آن صحت داشته باشد، ایران وارد یک دوره بیسابقه خلأ قدرت شده است. نبود جانشین آشکار و قابل اجماع برای رهبری (هرچند نامهایی چون مجتبی خامنهای و علی لاریجانی در رسانهها مطرح شده است) میتواند به چند سناریوی احتمالی بیانجامد:
– سناریوی بقا و بازتولید رهبری:در این حالت، سپاه پاسداران و مجلس خبرگان تلاش خواهد کرد با سرعت، رهبر موقتی را از میان چهرههای مورد اجماع طیفهای مختلف نظام انتخاب کرده و کنترل اوضاع را به دست گیرند. اما مشروعیت چنین رهبری در شرایط جنگی و با غیبت خامنهای، بسیار ضعیف و شکننده خواهد بود.
– سناریوی فروپاشی مرکزیت و جنگ قدرت: در این حالت، نهادهای نظامی و امنیتی دچار انشقاق شده و جناحهای مختلف جمهوری اسلامی برای کسب قدرت با یکدیگر درگیر میشوند. در چنین شرایطی، فروپاشی کامل ساختار سیاسی محتملترین گزینه است.
– سناریوی گذار سیاسی تحت فشار: برخی تحلیلگران سیاسی معتقدند که تحولات اخیر میتواند نقطه پایانی بر انسجام داخلی جمهوری اسلامی باشد. پیام اخیر ترامپ به مردم ایران («دولت را پس بگیرید!») در کنار اظهارات رضا پهلوی (که از ارتش خواست به مردم بپیوندند) و شورای ملی مقاومت (که خواستار تشکیل جمهوری دموکراتیک و سکولار است) قرار میگیرد. این سناریو، فروپاشی جمهوری اسلامی و ایجاد یک حکومت انتقالی قابل قبول با مشارکت نیروهای مختلف مخالف، از جمله طرفداران شاه ایران، گروههای کرد، عرب، بلوچ و ترک را پیشبینی میکند. با این حال، هرگونه گذار سیاسی بدون حضور یک اپوزیسیون متحد و فراگیر در داخل ایران، خطر هرجومرج و حتی تجزیه را به دنبال خواهد داشت.
چالشهای پیش رو برای ایران پسا جنگ
هر ساختار سیاسی که پس از این بحران در ایران روی کار آید، با چالشهای بزرگی روبهرو خواهد بود:
امنیت و تمامیت ارضی: خطر تجزیهطلبی در مناطق کردنشین، بلوچستان و خوزستان ایران جدی است. به نظر میرسد یک حکومت دموکراتیک و فدرال که حقوق همه اقوام، مذاهب و گویندگان زبانهای مختلف را به رسمیت بشناسد، محتملترین راهکار برای حفظ یکپارچگی ایران است.
اقتصاد آسیبدیده: مدیریت تورم، رفع تحریمها و جلب سرمایهگذاری خارجی برای بازسازی، نیازمند ثبات سیاسی و مدیریت کارآمد است.
عدالت انتقالی: نحوه برخورد با پروندههای نقض حقوق بشر و همکاران رژیم جمهوری اسلامی، میتواند به عاملی برای وحدت یا تشدید شکافها در جامعه ایران تبدیل شود.
نتیجهگیری
کشور همسایه ما ایران در آستانه یک دگرگونی تاریخی ایستاده است. خواه این تحول به اصلاحات رادیکال در درون جمهوری اسلامی بینجامد، خواه به فروپاشی نظام فعلی بر اثر فشار خارجی و بمباردمان، آنچه روشن است اینکه ساختار سیاسی ۴۷ ساله ایران با شدیدترین بحران عمر خود مواجه است. برای کشوری چون افغانستان، هرگونه تحول در ایران پیامدهای مستقیم دارد. ثبات یا بیثباتی در همسایه غربی، بر امنیت، اقتصاد و معادلات سیاسی افغانستان تأثیر عمیقی خواهد گذاشت.
آینده ایران به سه عامل اصلی بستگی دارد: وحدت و بلوغ سیاسی اپوزیسیون داخلی، واکنش نیروهای مسلح، و میزان هوشمندی جامعه جهانی در حمایت از گذار مسالمتآمیز و دموکراتیک. مردم ایران که دههها در انتظار آزادی، رفاه و کرامت انسانی خود بودهاند، شاید این بار به سرنوشتسازترین نقطه تاریخ خود نزدیک شده باشند. منطقه و جهان باید خود را برای پیامدهای این تحول عظیم آماده کنند.




