
دانش در تبعید؛ کتاب برای مبارزه و ایستادگی
دانش در تبعید؛ کتاب برای مبارزه و ایستادگی
در افغانستان امروز، حذف آموزش تنها بستن دروازههای مکتب نیست؛ خاموشکردن صداهاست، پاککردن رؤیاها و عادیسازی غیبتِ زنان از زندگی عمومی. در چنین وضعیتی، زنان افغانستانی تلاش کردهاند نهتنها با صدا، بلکه با خواندن و نوشتن، آگاهانه ادامهدهند. این دوام آوردن مقاومت خاموش و مبارزهی نرم را در برابر سرکوبهای ناتمام طالبان، شکل داده است.
مهناز عباسی، ازجمله زنانیست که مسیر زندگیاش با بازگشت دوبارهی طالبان به قدرت دگرگون شد؛ از زمین بسکتبال تا حلقههای آموزش آنلاین، از مربیگری بدنها تا پرورش ذهنها. او بهجای کنارکشیدن، شکل مبارزه را تغییر داد و «دانشلند» را ساخت؛ فضایی برای اینکه فکر دختران افغانستانی خاموش نشود، حتی اگر مکتبها بسته بمانند. در این گفتوگو، رسانه بودا، به روایت زنی پرداخته که قهرمانبودن را نه در دیدهشدن، بلکه در ماندن تعریف میکند؛ روایتی از مسئولیت، مهاجرت، مبارزهی نرم و زنانی که بیصدا، اما پیوسته، آینده را زنده نگه میدارند.
رسانه بودا: اگر خودتان را نه با عنوانها، بلکه با یک روایت معرفی کنید؛ مهناز عباسی پیش از طالبان و مهناز عباسی پس از طالبان چه تفاوتی دارد؟
مهناز عباسی: مهناز عباسی پیش از طالبان، زنی بود با زندگی، برنامه و رؤیاهایی که هرچند ساده؛ اما زنده و قابل پیگیری بودند. امید بخشی طبیعی از زندگی و آینده بود و با تمام دشواریهایش هنوز اما قابل تصور. اما مهنازِ پس از طالبان، زنیست که با یک واقعیت عمیق روبهرو شد؛ اینکه حذف آموزش، فقط محدودکردن چند دختر نیست، بلکه پروژهای برای خاموشکردن یک نسل است. بعد از طالبان، دیگر مسئله فقط زندگی شخصی من نبود؛ مسئله، مسئولیت بود. فهمیدم در چنین لحظهای، سکوت بیطرفی نیست؛ نوعی همراهی ناخواسته با حذف است. این آگاهی، نقطهی تغییر من شد.
رسانه بودا: به نظر میرسد فعالیتهای شما برای زنان افغانستانی فقط یک کار اجتماعی نیست، بلکه نوعی مسئولیت تاریخیست. این تعهد از کجا در شما شکل گرفت؟
عباسی: این تعهد از یک لحظهی مشخص شروع نشد؛ آرامآرام شکل گرفت. از زمانیکه دیدم دختران افغانستانی فقط بهخاطر دختر بودن، یکییکی از حق آموزش کنار گذاشته میشوند. نه بهخاطر ناتوانی، نه بهخاطر انتخاب خودشان، بلکه فقط بهخاطر جنسیتشان. برای من این فقط یک مشکل اجتماعی نبود؛ درد دیدنِ نسلی بود که بدون هیچ صدایی در حال حذفشدن است. زمانیکه فهمیدم اگر سکوت کنم، این حذف عادی میشود، دیگر نتوانستم کنار بایستم. احساس کردم اگر کاری نکنم، انگار بخشی از این فراموشی شدهام. این تعهد از همینجا آمد؛ از نخواستن عادیشدن بیعدالتی. از این باور که حتی اگر نتوانیم همهچیز را تغییر دهیم، نباید اجازه بدهیم خاموشی، جای اعتراض را بگیرد.
رسانه بودا: شما مربی بسکتبال بودید. ورزش برای دختران افغانستان چه معنایی داشت و طالبان چگونه این معنا را نابود کردند؟
عباسی: ورزش برای دختران افغانستانی فقط حرکتدادن بدن نبود. برای خیلی از آنان، اولین جایی بود که احساس میکردند دیده میشوند، نفس میکشند و میتوانند خودشان باشند. در زمین بسکتبال، دختران یاد میگرفتند که بدنشان ضعف نیست، قدرت است؛ میتوانند بدوند، تصمیم بگیرند، بخندند و کنار هم بایستند. طالبان این معنا را از بین بردند. آنها فقط ورزش را ممنوع نکردند؛ پیامشان این بود که دختر نباید در فضای عمومی دیده شود. با بستن زمینهای ورزش، آن حس آزادی، اعتمادبهنفس و حضور را هم بستند. برای بسیاری از دختران، این یعنی بازگشت به سکوت و نامرئیبودن.
رسانه بودا: چه شد که مسیر ورزش و مربیگری را رها کرده و به آموزش روی آوردید؟
عباسی: زمانیکه فهمیدم دیگر اجازه نداریم روی زمین بازی بایستیم، متوجه شدم باید راه دیگری برای زنده نگهداشتن همان حس پیدا کنیم. اگر بدن دختران اجازهی حرکت نداشت، ذهنشان هنوز میتوانست حرکت کند. آموزش و کتاب برای من ادامهی همان مسیر بود؛ همان تلاش برای قویکردن دختران، فقط در شکلی متفاوت و از راه دور.
رسانه بودا: با بازگشت طالبان، تیمتان از هم پاشید. آن لحظه را چگونه تجربه کردید؟ آیا احساس کردید فقط یک تیم از بین رفت، یا یک آینده فرو ریخت؟
عباسی: آن مقطع، بیشتر از هرچیز زمانِ بقا بود. هنوز ایدهی «دانشلند» به ذهنم نرسیده بود. همهچیز خیلی ناگهانی فرو ریخت و من در وضعیتی قرار گرفتم که باید فقط دوام میآوردم. زمانیکه تیم از هم پاشید، احساس نکردم فقط یک فعالیت ورزشی متوقف شده؛ انگار یک تکه از آینده قطع شد. تیم برای ما فقط تمرین بسکتبال نبود، نمادِ ادامهدادن، امید و امکان بود. از دستدادن آن، مثل ایستادن در یک خلأ بود؛ جاییکه هنوز نمیدانستی قدم بعدی چیست، فقط میدانستی که چیزی عمیقاً از بین رفته است. در آن لحظهها، آدم فرصت تحلیل ندارد. فقط سعی میکند بایستد، زنده بماند و خودش را جمعوجور کند. بعدها، زمانیکه از آن شوک عبور کردم، مسیرهای تازه کمکم شکل گرفتند؛ اما آن زمان، فقط زمانِ ماندن و دوامآوردن بود، نه ساختن.
رسانه بودا: مهاجرت شما به استرالیا، تصمیمی از روی اختیار بود یا یک اجبار تلخ؟ سختترین بخش ترک افغانستان برای شما چه بود؟
عباسی: مهاجرت من در همان روزها و ماههای بازگشت دوبارهی طالبان به قدرت، اتفاق افتاد. آن تصمیم، حاصلِ برنامهریزی آرام یا انتخاب آزادانه نبود؛ بیشتر واکنشی به شرایطی بود که هر روز ناامنتر و نامعلومتر میشد. در آن مقطع، همهچیز بهسرعت تغییر میکرد و احساس میکردم باید از یک مرحله عبور کنم، حتی اگر هنوز دقیق ندانم بعدش چه خواهد شد. مهاجرت برای من جداشدن از وطن نبود؛ جداشدن از آدمها، رابطهها و بخش مهمی از هویتم بود. دشوارترین بخشش این بود که جسمم از افغانستان دور شد؛ اما ذهن و دلم همانجا ماند. هنوز هم بسیاری از تصمیمها و کارهایی که انجام میدهم، ریشه در همان روزها و همان تجربهها دارد.
رسانه بودا: شما پس از رفتن به استرالیا میتوانستید فقط زندگی تازهای شروع کنید؛ اما «دانشلند» را ساختید. این مسیر برای شما بازگشت به روشنایی بود یا ادامهی مبارزه؟ چگونه شکل گرفت؟
عباسی: در آغاز، من به استرالیا آمدم تا زندگیام را دوباره سرِ پا کنم. هنوز ذهنم درگیر بقا بود، نه ساختن. اما هرچه زمان گذشت، یک خلأ عمیق را حس کردم؛ اینکه اگر فقط به زندگی شخصی خودم بسنده کنم، بخشی از من نادیده گرفته میشود.
«دانشلند» از یک طرح بزرگ شروع نشد؛ از یک نیاز ساده شروع شد؛ نگذارم فکر دختران خاموش شود. زمانیکه دیدم مکتبهای حضوری بسته شدند و دختران کمکم از فضای یادگیری فاصله میگیرند، فهمیدم حتی یک حلقهی کوچک خواندن و نوشتن میتواند معنا داشته باشد. برای من، دانشلند هم بازگشت به روشنایی بود و هم ادامهی مبارزه؛ اما نه مبارزهی پرسروصدا. مبارزهای آرام، دوامدار و آگاهانه. راهی برای اینکه یادگیری متوقف نشود و دختران احساس نکنند فراموش شدهاند.
رسانه بودا: شما کتاب را ابزار رهایی میدانید. چرا فکر کردید در دورانی که مکتبها بسته شدهاند، کتاب میتواند مقاومت بسازد؟
عباسی: من کتاب را ابزار رهایی میدانم، نه به این معنا که جای مکتب را میگیرد، بلکه چون اجازه نمیدهد زندگیِ نزیسته، تجربه نشود. دختران ما از طریق کتاب، زندگیهایی را تجربه میکنند که از آنها دریغ شده است؛ جهانهایی را میبینند که اجازهی لمسشان را ندارند. خواندن، ذهن را فعال نگه میدارد؛ اما نوشتنِ نقد، ذهنِ آزاد و فکرِ آزاد را تقویت میکند. زمانیکه دختری دربارهی کتاب مینویسد، فقط داستان را خلاصه نمیکند؛ او تحلیل میکند، موضع میگیرد و صدای درونیاش را پیدا میکند.
در وبینارهای دانشلند، دختران میبینند که یک متن واحد میتواند برداشتهای متفاوت داشته باشد. آنان یاد میگیرند که اختلاف دیدگاه تهدید نیست بلکه غنای فکریست. این تمرینِ آزادی اندیشه و دموکراسی فکریست چیزی که طالبان بیش از هر چیز از آن میترسند.
رسانه بودا: دیدگاه شما دربارهی مبارزهی نرم زنان افغانستانی چیست؟
عباسی: مبارزهی نرم یعنی نگذاری ظلم، ذهن تو را شکل بدهد. یعنی حتی وقتی مکتب، دانشگاه و کار را از تو میگیرند، هنوز بتوانی فکر کنی، بنویسی و روایت خودت را بسازی. این نوع مقاومت آرام است؛ اما عمیق و ماندگار.
رسانه بودا: در طول دو سال فعالیت دانشلند، بزرگترین تغییری که در دختران دیدهاید چه بوده؟
عباسی: بزرگترین تغییر، تغییر در ذهنیت است. دخترانی که در ابتدا ساکت بودند، امروز سؤال میپرسند. آنانی که خودشان را ناتوان میدیدند، حالا مینویسند و نظر میدهند. امیدشان دیگر ساده و خام نیست؛ آگاهانه و ریشهدار شده است.
رسانه بودا: آیا از عادیشدن شرایط طالبان برای نسل جوان نگران نیستید؟
عباسی: بله، این یکی از خطرناکترین پیآمدهای وضعیت فعلی است. عادیشدن محرومیت، خطرناکتر از خودِ محرومیت است. زمانیکه بستهبودن مکتبها و حذف زنان به یک وضعیت معمول و عادی تبدیل میشود، جامعه آرامآرام حساسیت اخلاقی خود را از دست میدهد.در این میان، سکوت فقط بیطرفی نیست، سکوت خودش بخشی از روند عادیسازی است. زمانیکه حرف نزنیم و واکنش نشان ندهیم، ناخواسته به این وضعیت مشروعیت میدهیم. بزرگترین خطر برای دختران این نیست که امروز محروماند، بلکه این است که فردا باور کنند این محرومیت حق طبیعی آنان است. دانشلند برای شکستن همین سکوت شکل گرفته است برای یادآوری اینکه این وضعیت طبیعی نیست و نباید پذیرفته شود.
رسانه بودا: خودتان چهمیزان تغییر کردهاید؟ آیا این مسیر فقط دختران را تغییر داده یا خود مهناز عباسی را نیز دگرگون ساخته است؟
عباسی: این مسیر فقط دختران را تغییر نداد؛ مرا هم از درون دگرگون کرد. قبلتر فکر میکردم تغییر یعنی نتیجههای سریع و قابل دیدن؛ اما امروز میدانم تغییر واقعی اغلب آرام، تدریجی و بیصداست. یاد گرفتم با ناامیدی زندگی کنم، بدون اینکه تسلیم آن شوم. یاد گرفتم مسئولیت فقط عملکردن نیست، ماندن هم هست؛ ماندن در روزهایی که خستهای، دیده نمیشوی و حتی مطمئن نیستی کارت نتیجه خواهد داد یا نه.
امروز نگاه من به امید واقعبینانهتر شده است. امید برایم دیگر یک احساس نیست؛ یک انتخاب روزانه است. انتخاب اینکه ادامه بدهم، حتی وقتی مسیر روشن نیست. این مسیر به من آموخت که مقاومت واقعی، بیشتر شبیه وفادار ماندن است تا قهرمانبودن.
رسانه بودا: «قهرمان خاموش بودن» مسئلهی حساسی برای زنان است. زنانی که کمتر دیده میشوند و بیشتر فعال و مفیداند. شما نیز در دانشلند تلاش میکنید «قهرمانان خاموش زن» را معرفی کنید. آیا خودتان را یکی از همین قهرمانان خاموش میدانید؟ چرا بلی و یا چرا نخیر؟
عباسی: نخیر، من خودم را قهرمان خاموش نمیدانم. قهرمانان خاموش واقعی همان دخترانی هستند که با وجود بستهبودن مکتبها، حذفشدن از جامعه و نداشتن هیچ تریبونی، هنوز میخوانند، مینویسند و تلاش میکنند فکرشان زنده بماند. این دختران بدون اینکه دیده شوند یا تشویق شوند، هر روز با شرایطی زندگی میکنند که میتواند هر انسانی را از پا بیندازد؛ اما باز هم ادامه میدهند. قهرمانی آنان در کارهای بزرگ و نمایشی نیست در همین ایستادگی روزمره است.
کاری که من و دانشلند میکنیم، فقط این است که نور کوچکی روی این دختران بیندازیم تا دیده شوند. چون باور دارم آیندهی افغانستان، اگر قرار باشد ساخته شود، با همین قهرمانان خاموش ساخته خواهد شد.
رسانه بودا: میخواهیم از طریق رسانهی بودا به جامعه برسانیم؛ چرا برای شما مهم است که زنانِ قهرمان خاموش دیده شوند؟ فکر میکنید جامعهی افغانستان چه چیزی را با نادیده گرفتن این زنان از دست میدهد؟
عباسی: زمانیکه زنان قهرمان خاموش دیده نمیشوند، جامعه فقط افراد را از دست نمیدهد؛ معنا را از دست میدهد. این زنان حامل تجربه، حافظه و قدرتی هستند که بیصدا جامعه را سرِ پا نگه میدارد. نادیدهگرفتن آنان یعنی حذف الگوهای مقاومت از زندگی روزمره. یعنی دختران یاد بگیرند که ایستادن ارزشی ندارد و تلاشکردن دیده نمیشود. جامعهای که این زنان را نبیند، کمکم به حذف عادت میکند و فراموش میکند که میتوان طور دیگری هم زندگی کرد. دیدهشدن قهرمانان خاموش یعنی حفظ حافظهی جمعی. یعنی گفتنِ این حقیقت که حتی در تاریکترین شرایط هم، انسانهایی بودهاند که تسلیم نشدند. بدون این حافظه، آینده بر پایهی فراموشی ساخته میشود.
رسانه بودا: بهعنوان پرسش آخر، اگر دختران افغانستانی امروز در یکی از تاریکترین فصلهای تاریخشان هستند، شما آینده را چگونه میبینید؟ و «سرزمین دانش» قرار است در این آینده چه نقشی بازی کند؟
عباسی: من آینده را نه با خوشبینی ساده میبینم و نه با ناامیدی مطلق. تاریخ نشان داده که تاریکیها میگذرند؛ اما آنچه باقی میماند، میزان آمادگی یک جامعه برای بازسازی است. نقش دانشلند ساختن آینده نیست، حفظ امکان آینده است. اینکه نگذارد یادگیری، فکر و پرسش خاموش شود. اگر دختری امروز هنوز میخواند، مینویسد و فکر میکند، یعنی فردا هنوز میتواند شکل بگیرد. دانشلند میخواهد این شعلهی کوچک را زنده نگه دارد نه برای امروز، بلکه برای روزی که دوباره امکان انتخاب، آموزش و زندگی آزاد فراهم شود.
رسانه بودا: از حضور تان در این گفتوگو، بسیار سپاسگزاریم.
عباسی: تشکر از شما که زمینه این گفتوگو را فراهم نموهاید.
