سخنی بر کتاب «رؤیای دویدن»

سخنی بر کتاب «رؤیای دویدن»

«رؤیای دویدن» یک کتاب انگیزشی و الهام‌بخش است. این کتاب داستان دختر شانزده ساله‌ای به نام جسیکا را از زبان خودش (راوی شخص اول) به‌تصویر کشیده‌است. نثر و لحن کتاب سلیس، روان و عام‌فهم بدون هیچ پیچیدگی و بازی با ذهن خواننده‌ می‌باشد. این کتاب در پنج بخش و هر بخش دارای فصل‌های متعدد ترتیب شده‌است که از همان قسمت ابتدایی متوجه می‌شویم که نویسنده قصد ساده‌گویی دارد. داستان فقط یک گره دارد که خیلی زود باز می‌شود و در بقیه‌ی متن، خواننده با نویسنده همراه است. بسیار‌ متمایز از رمان‌هایی که تاکنون خوانده‌ام؛ عاری از هر نوع توصیف اغراق‌آمیز و گزافه‌گویی که داستان را بلند و ذهن خواننده را خسته می‌‌کند. شاید به دلیل آن‌که این اثر، انگیزه‌بخش برای قشر نوجوان و جوان بوده، ملزوم به چنین لحن و سبکی است.

داستان از یک اتاق شفاخانه به شکل غم‌انگیزی آغاز می‌شود. ابتدا این حس را به خواننده منتقل می‌کند که قرار است سرنوشت اندوه‌باری را بخواند اما بعد از مطالعه‌ی بخش‌هایی از کتاب، روند کاملاً تغییر می‌کند و هیجان جسیکا و دوستانش خواننده را شگفت‌زده می‌کند. داستان دارای چند شخصیت برجسته است از جمله؛ جسیکا، فیونا، رُزا، گوین، هنک که نقش‌های برجسته‌ای را بازی می‌کنند اما در کنار این‌ها والدین جسیکا ، کاریل، کی رو، کلوئی و سونا هم نقش‌هایی را به عهده دارند، چون در تغییر سرنوشت شخصیت اصلی بدون تأثیر نیستند.

قبل از این‌که به شخصیت جسیکا بپردازم مایلم از فیونا آغاز کنم که اگر جسیکا دوستی چون او نمی‌داشت بعید می‌دانم بعد از آن مصیبت و دگرگونی عمیق در روند زندگی‌اش، در مدت هشت ماه دوباره به همان‌جا می‌رسید تازه با دست‌آوردها و شهرت بیش‌تر. در دنیای امروزی شخصیت‌هایی چون فیونا به ندرت پیدا می‌شوند و خوشا به حال شخصی که چنین دوستی داشته باشد. شخصیت جسیکا الهام‌بخش و نمادی از شجاعت و اعتمادبه‌نفس واقعی است. هر کسی اگر مثل جسیکا با واقعیت روبه‌رو شود و بیش‌تر از زندگی روی اهداف خود متمرکز شود شک ندارم پرچم موفقیت خود را به اهتزاز درخواهد آورد.

از داستان جسیکا ارزش شجاعت در زندگی را به وجه احسن می‌شود درک کرد. چنان‌چه گفته‌اند بین انسان شجاع و کسی که تظاهر به شجاعت می‌کند فرقی نیست مگر این‌که زندگی خلاف آن را ثابت کند. جسیکا این شجاعت واقعی را به تصویر کشیده‌است که اگر شجاع نمی‌بود و مثل هزاران انسان در دنیا تسلیم زندگی می‌شد، قرار بود زندگی چه پوستی از او بکَند چون تلاطم مختص زندگی‌ست. انسان هر چه‌قدر مایل به موازی زندگی کردن باشد خاصیت زندگی موافق او نیست و نمی‌دانیم فردا چه پیش خواهدآمد. برای همین باید طوری زندگی کردن را بیاموزیم و به این درک برسیم که قرار نیست همه‌چیز طبق میل ما پیش برود.

اتفاق‌هایی شبیه جسیکا و بدتر از آن ممکن است سر راه هر کدام از ما قرار بگیرد. تصمیم دست ماست که تسلیم شویم یا با واقعیت روبه‌رو شویم و خود را با شرایط وفق دهیم. زندگی کردن بهتر از فقط زنده ماندن است.

نقش دوست در زندگی

انصافاً جسیکا هیچ‌وقت بدون دوستانش آن جسیکای موفق قبلی نمی‌شد. چون افراد دارای نقص جسمی یا کسانی که در هر موردی یکی از اعضای بدن‌شان را از دست می‌دهند، خود را متمایز و جدا از دیگران دانسته و یک قدم عقب‌تر می‌بینند. جالب‌تر از آن این‌که افراد دارای نقص، به مراتب بیش‌تر از افراد عادی متوجه عکس‌العمل ما در مقابل خود‌شان هستند و این کتاب به‌وضوح این موضوع را به تصویر کشیده است.

من حدود دوماه با یک دختر نابینا هم‌اتاقی بودم. به مرور زمان متوجه شدیم که او بیش‌تر از همه متوجه رفتار و جملاتی است که در باره‌اش می گوییم. به این شکل، تأثیر زندگی افراد و فامیل روی فرد دارای نقص به مراتب بیش‌تر از افراد عادی و نرمال است البته چه در بُعد مثبت و چه منفی. در مورد جسیکا هیچ‌ فرد منفی وجود ندارد که برای او دست‌یابی به اهدافش را بعید جلوه دهد. از تشویق والدین گرفته تا دوستانش همه، پله‌به‌پله جسیکا را به خط آخر مسابقه‌ی دوندگی می‌رسانند. بعد از فیونا نقش الهام بخش را رُزا گردن می‌گیرد، چون با توجه به وضعیت جسمی‌اش، ناتوان‌تر از جسیکا است. برای او امیدبخش می‌شود و جسیکا در اخیر علی‌رغم این‌که خودش دوباره در مسابقه دوندگی شرکت می‌کند، ویلچر رُزا را نیز با حدود ۴۵ کیلو وزن تا ۱۶ کیلومتر هُل می‌دهد که این کار برای افرادی عادی هم دشوار است اما جسیکا دوستش را به آرزویش می‌رساند.

در کنار این موضوع، این کتاب نکته‌های آموزشی بسیار خوبی دارد. مثلاً اگر از بُعد دیگر ببینیم نویسنده به زبان خیلی ساده می‌گوید که گاهی بار زندگی سنگین می‌شود، آرزوها بعید به نظر می‌آیند و روند زندگی متحول می‌شود. گاهی نمی‌شود به‌تنهایی موفق شد اما با داشتن دوستانی خوب و کار گروهی مطلوب، ناممکن ها ممکن می‌شود.

جسیکا و دختران افغانستانی

هرچند تحولی که در زندگی جسیکا به وقوع پیوست تنها مربوط به او بود و مقایسه‌ی تحولاتی که در افغانستان پیش‌آمد و سرنوشت میلیون‌ها دختر افغانستانی را دگرگون کرد، زیاد مطلوب به‌نظر نمی‌رسد، به‌جز آن نکته که جسیکا دوباره از صفر شروع کرد و ما هم در بعضی موارد باید از صفر شروع کنیم. دونده‌ای که چند لحظه قبل از حادثه رکورد چهارصد متر را می‌زند، بعد از آن حتی قادر نیست به‌تنهایی دست‌شویی برود و این تحول کمی نیست. اما جسیکا تسلیم نمی‌شود چون قرار نیست زندگی دایم به یک منوال پیش برود؛ حادثه پشت حادثه، یأس، مصیبت و هرچیزی را باید انتظار داشت. کافی‌ست ما خود را وسط این حوادث گم نکنیم که اگر گم کردیم دیگر زندگی نخواهیم کرد فقط زنده خواهیم بود. جسیکا در اولین قدم با واقعیت روبه‌رو شد حتی وقتی تنهایی به حمام طبقه بالا رفت تصور کرد که اگر عوض پا یک دستش را از دست می‌داد چگونه می‌توانست حمام کند. او در شانزده سالگی فهمید که ممکن است با چالش های دشوارتر از نداشتن پا مواجه شود اما این به معنی کنار رفتن انسان از زندگی و جامعه نیست.

دختران افغانستانی اگر به این فکر باشند که بزرگ‌ترین مصیبت دنیا دامن‌گیر آن‌ها شده و دنیا روزی سراغ‌شان می‌آید و نجات‌شان خواهد داد، زهی خیال باطل. مگر بار اول است که در دنیا یا افغانستان حکومت تغییر می‌کند یا جامعه دست‌خوش تحول می‌شود؟ مگر دختران افغانستانی نخستین دخترانی‌اند که از تعلیم و آزادی‌های مدنی محروم می‌شوند؟ البته که خیر، نه اولین هستیم و نه آخرین خواهیم بود و قرار نیست دنیا نجات‌بخش ما باشد. اصلا فکر کنید مثل جسیکا این مشکل فقط برای شخص شما اتفاق افتاده، مثلاً تصادف کرده‌اید و از فردا توان رفتن به مکتب را ندارید. پلان دوم چیست؟ شما مجبور به ادامه‌ی زندگی هستید؛ همین‌طور که نمی‌شود شب و روز را بیهوده سپری کنید، خسته خواهید شد پس چه‌کار خواهی کرد؟ این تصمیم دست شماست که از صفر شروع کنید یا زانوی غم بغل‌کرده گوشه‌ای بنشینید تا فرشته‌ی نجات بیاید.

مطالب مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button