
زنان افغانستان در سایهی شوم انکار هویت؛
زنان افغانستان در سایهی شوم انکار هویت؛
زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه در رشد و تعالی اجتماع، تحکیم بنیان خانواده و تربیت نسل آینده نقش ارزندهای دارند. بسیاری از موفقیتهای مردان، مرهون درایت، صبر، بردباری، همراهی و همدلی بانوان آنان بوده است. چه بزرگ مردانی که در دامن زنان تربیت یافتهاند و مایه ی فخر و مباهات همگان شده اند. زنان عشق را در کانون گرم خانواده تثبیت مینمایند و همتراز با مردان جامعه در عرصههای مختلف تربیتی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نقش آفرینی میکنند. بزرگی و عظمت یک مملکت منوط به ارج نهادن به شأن، منزلت و کرامت انسانی زنان آن جامعه میباشد. آری! این است زن؛ مظهر عشق، نماد استقامت، کوه صبر، این روح لطیف زندگی!
اما در کشور ما افغانستان، زن بودن ارادهای آهنین، عزمی راسخ و قدرت و صلابتی عظیم میطلبد تا بتواند ادامه دهد، کم نیاورد و زیر چرخهای ارابهی روزگار پایمال و له نشود؛ تا رشد کند، تسخیر نماید، شکست بخورد، زمین بخورد و دوباره برخیزد و در مسیر اهدافش استقامت ورزد و ادامه دهد. دستی نیست، یارایی نیست، تنها زن است و ادامهی مسیر؛ جنگیدن برای زندگی و زنده بودن، اگر بگذارند، اگر او را بر زمین نزنند، اگر ممانعت نکنند و سد راه نشوند. اما اینک زنان ما در یک بن بست اجباری و تحمیل شده محصور ماندهاند؛ در این برزخ تاریخی، در یک سراب بی آب، در یک فضای آکنده از ظلم، در بی عدالتی و تبعیض آشکار.
زن بودن در جامعهای مملو از چالشها، تبعیضها، اتهامها و تحقیرها کاری بس دشوار و رسالتی عظیم است. تاریخ ما روایت گر رنج و محنت و درد زنانی است که پیوسته مورد غضب، خشونت، تبعیض و بی عدالتی واقع شدهاند، با آن دست و پنجه نرم کردهاند و در این فراز و نشیب تاریخی همواره حقوق انسانی شان تضییع شده است. اما با این وجود زنان همواره ثابت کردهاند که قدرت واقعی در درون انسانها نهفته است و در زمینههای مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خوش درخشیدهاند و دستاوردهای شایستهای کسب کرده اند. این یک حقیقت محض است که زنان با شجاعت و جسارت، با حضور فعال در اجتماع و پایداری و استقامت در برابر چالشهایی که ظالمانه بر آنها تحمیل شدهاند، نشان دادهاند که با همت و پشتکار، علی رغم جور ستمگر برای حقوق انسانی شان ایستادگی و مقاومت کردهاند، الهام بخش بودهاند و نتایج خوبی رقم زدهاند.
اکنون در این برهه از تاریخ، رؤیای شیرین تحصیل و کسب علم از دختران ما سلب گردیده است؛ دخترانی که آرزو داشتند روزی خدمت گزار جامعه باشند و بسیاری از مشاغل مهم را عهدهدار شوند، حال در سایهای از ابهام و ناامیدی زندگی شان را سپری
میکنند.
ماهیت امر این است که جامعه زمانی به پیشرفت و بالندگی دست مییابد که زنان آن، آگاه تر و آموزش دیده تر شوند تا فرصت رشد برابر، برایشان فراهم گردد. در این راستا ارتقای سطح علمی زنان، امری حیاتی تلقی می گردد. بنابراین مقوله آموزش و حق تحصیل زنان که یک ضرورت و اصل بنیادین به شمار میرود، از اهمیت ویژهای برخوردار است و رشد و شکوفایی زنان، یک نیاز مبرم، اساسی و غیر قابل انکار محسوب میشود. بدیهی است اگر وجود زنان، از جامعه دریغ شود به طور حتم آن جامعه محکوم به شکست و زوال است. اگر اصل را بر این قرار دهیم که حق تحصیل در زمره حقوق اساسی انسان است، نه تنها این حق مسلم، به طور واضح از دختران ما گرفته شده، بلکه سایر حقوق انسانی و اجتماعی آنان را نیز تحت تأثیر قرار داده است و چارچوبهای بی حد و حصر و تندروانه و تفکرات افراطی طالبان روز به روز عرصه را برای زندگی آنان تنگتر کرده است.
آیندگان از این دورهی تاریک جهل و بی خردی چگونه یاد خواهند کرد؟ اصلاً آیا اهمیتی دارد که در برههای سیاه از تاریخ، زنان افغانستان چه دردها و رنج هایی را متحمل شده اند؟ چگونه میتوان در حصار سیاهی اندیشه و ظلمت جهل زیست و نفس کشید؟ چگونه میتوان بر این زخم ناسور مرهم گذاشت و تسکین داد؟ چگونه میتوان پذیرفت که فقط ساختار و بنیاد جامعه را مردان تشکیل میدهند و وجود زن، این گوهر ناب هستی، تنها برای زاد و ولد و فرزندآوری خلق شده و دیگر هیچ حقی بر گردن جامعه ندارد؟ چگونه بر این باورند که می توان حقوق بنیادی زن، این تأثیرگذارترین قشر جامعه را نادیده گرفت و اندک شمرد؟
آیا می توان ادعا کرد که جامعه بر مبنای عدالت، برابری و آموزههای دینی اداره میشود در حالی که نیمی از جمعیت جامعه در هالهای از یأس و نا امیدی با آیندهای نامعلوم، محروم از حق تحصیل به سر میبرند؟ اجحاف و ستمی از این بدتر میتوان روا داشت؟ مگر میشود این چنین به بن بست رسید و ریشههای رشد و پیشرفت جامعه را با دستان بی خرد خود خشکاند؟ مگر میشود سایهی شوم و نکبت بار ابر جهل و نادانی را با ارادهی خود بر آسمان شهر افکند و زنان را به سمت حذف، گوشه نشینی و انزوا سوق داد؟
اگر به چرایی موضوع ژرف بنگریم، واضح و مبرهن است حضور فعال و پرشور زنان در محیط اجتماع اعم از مکاتب، دانشگاهها و ادارات برای طالبان ترسناک است؛ آگاهی زنان از حق و حقوق خود و داشتن شور و شعور سیاسی و اجتماعی و بینش فرهنگی خوف و وحشت برایشان به همراه دارد. نمی خواهند و نمی گذارند زنان بیش از این به بصیرت و روشن بینی دست یابند و در این مسیر از هیچ اقدامی فروگذار نکردند؛ از بستن درهای مکاتب و دانشگاه ها به روی دختران، تهدید و ارعاب، بیکار شدن و خانهنشین ساختن بسیاری از زنان فعال جامعه و دارای مشاغل مهم و اساسی، پوشش تحمیلی و اجباری و تزریق بذر نا امیدی و یأس، آنان از هیچ تلاشی جهت انکار هویت زنان دریغ نکردند.
افغانستان کشوری جنگ زده که در گسل تاریخ، مدام درگیر خشونتهای بی پایان و ناملایمتیهای بی شمار بوده است. بنابراین ضرورت بهرهمندی از دانش، بینش و آگاهی به ویژه برای بانوان ما بیش از پیش اهمیت دارد و به همان اندازه فقدان آموزش زنان، خسارات و خلأهای جبران ناپذیری به دنبال دارد و تداوم این امر میتواند بسیار تأسف بار و اندوهناک باشد. بی تردید زنان ما از وضعیت بحرانی کنونی و محرومیت از اساسی ترین حق انسانی شان، از این ظلم وافر به ستوه آمدهاند. اعتراض زنان و عدم سکوت در برابر این بی عدالتی محرز، خود یک عملکرد مثبت است. ضرورت تحصیل، آگاهی و مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در جامعهی امروز افغانستان که سالها درگیر منازعات و دیدگاههای افراطی بوده است، بسیار حائز اهمیت است.
این مطلب باید تلنگری باشد برای اهل فهم، درایت و آگاهی؛ آنان که خاموشی را ترجیح دادهاند آیا زمان آن فرا نرسیده است که لب به سخن و اعتراض بگشایند و وظیفه انسانی و اجتماعی خویش را در برابر این ظلم آشکار ایفا کنند؟ باید دید سخن گفتن از این همه درد مصداق ضرب المثل «نرود میخ آهنین در سنگ» یا « آب در هاون کوبیدن » یک تلاش بیهوده و بی ثمر است یا وجدانهای خفته را بیدار میکند تا خود را در قبال این موضوع مهم، مسئول و مؤظف پندارند. شرایط این گونه ایجاب میکند که هر کس به قدر وسع و توان خود در این مسیر سهیم شود و گامی رو به روشنایی بردارد.
کمر همت را باید محکم بست، دست اراده را به گرمی فشرد و سد جهل و نادانی را از راه برداشت. به یقین روزی دریچهای از امید و کورسویی از روشنی بر دیدگان خسته و رنجور زنان ما گشوده خواهد شد. قطعاً در روزگاری که نه دور است و نه دیر، جوانهی امید بر مزرعهی اندیشهی زنان مان خواهد رویید و از دل این چالشها، فرصتهایی خواهد شکفت و با تدبیر و خرد اندیشی به گونه ای مساعد، موجی از این دریای خروشان به راه خواهد افتاد. یقیناً در فراسوی افق های روشن فردا، انتهای این مسیر سبز خواهد بود.
« مدعی خواست که از بیخ کند ریشهی ما
غافل از این که خدا هست در اندیشه ی ما
«مولانا»
نویسنده: ف. غلامی



