
عریان نویسی در سرزمین سانسور؛
عریان نویسی در سرزمین سانسور؛
گفتوگو با استاد هادی میران نویسنده و شاعر!
مقدمهافغانستان کشوریست که گاهی حقیقت را فقط میشود در شعر پیدا کرد. نه در سیاست، نه در تاریخ رسمی و نه در روایتهای قدرت. هادی میران از معدود شاعران جوانیست که در این اواخر حقیقت را صریح و عیان، رک و واضح بدون هیچ سانسوری مینویسد. شاعری که جهانبینیاش ترکیبیست از اعتراض، طغیان، سرکشی، عصیانگری و نقد بی رحمانه جامعهای که حداقل تا همین اکنون میان تقدس و تباهی، دینداری و ریا، اخلاقگرایی و سقوط سرگردان و سرگردان ماندهاند.
بعد از سقوط نظام جمهوریت در افغانستان، میران ملاحظات و تعارف را کنار گذاشته است، با صراحت و شفافیت مزید، افکار و عقایدش را در قالب شعر به برهنهترین شکل ممکن بازگو میکند. زبانش برندهتر، دیدگاهش نافذتر و استعارههایش برهنهتر شده است. او اخیرا در صفحه فیسبوک خویش جامعهی افغانستان را جامعهی گوسالهای خوانده، ساختار قدرت را به ریشخند گرفته و از عشق، فساد، بنیادگرایی، قیود و پایبندیهای سخت گیرانه و جنگ و شهوت بی پروا سخن گفته است. آن چه که بسیاری فقط در پچ پچهای شبانه جرئت و جسارت گفتن آن را دارند.
در یکی از سلسله برنامههای فصلدیگر از رسانه بودا به سراغ همین منطقه ممنوعه میرویم: شعر عریان، جامعه به شدت زخمی، ملتی که شاید از حقیقت ترس دارند و حاکمیتی که میخواهد جهان را سانسور کند و واقعیت را کتمان نماید.
در این گفتمان قصد رام کردن و مهار زبان شاعر را نداریم؛ بلکه میخواهیم جهان فکری شاعر را بیشتر درک کنیم؛ چرا اینقدر تند؟ چرا این قدر بی پرده و چرا او فکر میکند که این جامعه سزاوار لطافت نیست؟!
این یگ گفتوگوی عادی نیست؛ این فصل دیگری از مواجهه بی واسطه با شاعریست که به هر دلیلی از مرزهای معمول و متداول شعر عبور کرده است.
بخش اول:
بودا: استاد میران! چرا اینهمه شعرهای شما «عریان» است؟ این عریانی از کجا میآید؟ از جسارت شاعر، از تلخی جامعه یا از فقر روایتهای صادقانه؟
میران: درود بر شما و کسانی که این گفتگو را میخوانند. راستش این سوالی است که خیلی از آشنایان و غیر آشنایان تا حالا پرسیده اند و خواهند پرسید و حتی اتفاق افتاده است که خودم نیز از خودم بپرسم که چرا چنین برهنه؟ پاسخ این است که وقتی انسان میخواهد تجربههای عمیق یا گدازههای درد و سوختن و حتی لذتبخش خود را منتقل کند، گاهی باید از روپوشها و تزئینات صرف نظر کند تا واقعیتهای ملموس را آنگونه که هست و پیکرآرایی شده است به مخاطب معرفی کند.
از این رو، این برهنگی هم میتواند برخاسته از جسارت و هم از صداقت شاعر برای بیان تلخیهای پیرامون و تاکید بر مخاطب برای فهم و درک آن باشد. البته فقر روایت چیزی دیگری است که متوجه کلیت یک جامعه میشود نه شامل حال فردی از افراد جامعه. زیرا هر انسانی در جایگاه خودش، صاحب یک روایت که با استفاده از همان روایت به خود و به پدیدههای پیرامون خود مینگرد و این روایت میتواند در حال تغییر باشد. از همین رو دگردیسی در یک روایت، میتواند دگردیسی در کیفت زندگی باشد.
بودا: برخی میگویند که شما زبان شعر را به عمد به مرز «بیتابویی» رساندهاید. آیا این یک برنامه فکریست یا واکنشی به فضای خفقانزده جامعه؟
میران: تا آنجاییکه که در پردههای ذهنم ثبت شده است، از سالهای خیلی دور، سالهای که در کابل متعلم مکتب لیسه عاشقان و عارفان بودم، اثرات زخم زبان و اهانتهای هموطنان ما در کوچه و بازار و اماکن عمومی مثل مکتب به دلیلی اینکه متعلق به قوم هزاره هستم و این واقعیت به دلیل ویژگیهای فیزیکی قابل پوشش هم نیست، ذهن مرا به شدت درگیر کرده بود و سوالی تلخی را خلق کرده بود که جواب قانع کننده برایش نداشتم. البته نه تنها من، هر هزارهای که در شهرهای بزرگ افغانستان زندگی کرده است و در موسسههای تحصیلات عالی افغانستان درس خواندهاند یا در ادارات دولتی کار کردهاند، به دلیل قومیت خود به نحوی مورد تبعیض واقع شده است و طعن و لعنی را نیز کم و بیش شنیده است. پس از سالهای طولانی و انبوهی از تجربههای تلخ و شیرین، با مجموعه سراج التواریخ برخوردم و آن را خواندم.
خواندن این کتاب ماهیت ذهن و ساختار روان و دایره فهم و درک مرا از خودم به عنوان یک انسان متعلق به قوم هزاره، و از افغانستان به عنوان سرزمین پدریام و از مردم افغانستان به هموطنانم، کاملا دیگرگون کرد. یعنی که چهار دیواره خیال و فکر و فهمم یک بارگی فرو ریختند و سر از نو احیا شدند اما نه آنسان که قبلا قامت برافراشته بودند.
درست در خلال خواندن همین کتاب بود که فهمیدم که منی هزاره در این سرزمین چه کشیدهام، از کجا به کجا رسیدهام، چرا شان انسانی برابر با بقیه اقوام افغانستان ندارم و چرا هنوز در عصری که همه از برابری سخن میگویند، من اما به دلیل وابستگی قومیام در معرض تبعیض قرار دارم، و در کشوری در هر وجب زمینش خون نیاکان من ریخته است، هنوز شهروند درجه چندم هستم. این دگردیسی فکری و روانی چیزی کمی نبود و بارها اتفاق افتاده است که در هنگام خواندن گزارشهای تکان دهنده از ستم بر هزارهها، گریسته این دگردیسی روحی و فکری درست در زمانی شکل گرفت که افغانستان در مسیر فروپاشی قرار گرفته بود و اما درک این واقعیت با چشم غیر مسلح دشوار بود.
من به درستی درک کرده بودم که چه مصیبت سنگینی در حال جان گرفتن است. لذا هم آن دگردیسی روحی و فکری و هم درک نشانههای وقوع یک مصیبت سنگین، روی هم قرار گرفتند و برای بیان آن وضعیت پرده از روی زبانم برداشت. وقتی خودم را با آینه سراج التواریخ مقابل میکردم، کسی در آن آیینه میدیدم که به جرم هزاره بودن، به طرز فجیعی قتل عام شده است، سرش بریده شده است، زمین و زندگی اش به عنوان غنایم جنگی غصب شده است، زن و فرزندانش در بازارهای برده فروشی کابل، قندهار، جلالآباد فروخته شده است و هموطنانش مشتریان این بازار بوده است. و هنوز هم که یک قرن و ربعی از آن مصیبت عظیم گذشته است، کسی این جنابت را تقبیح نمیکند و انسانیتزدایی هزاره همچنان پروسه فعال است.
شما وقتی که در آیینه تاریخ خود را چنین میبینید و مهمتر از آن اینکه هنوز این وضعیت به نقطه صفری نرسیدهاست، دیگر چیزی برای تان به عنوان آموزههای اخلاق گفتاری و زبانی از ارزش و اهمیت تهی میشود و این آموزهها را پرنسیبهای در مییابید که خود بر خود تحمیل کردهاید بدون اینکه دیگران شما را واجد آن ارزش و کرامت بدانند. چون اگر واجد ارزش کرامت انسانی میبودید، بر شما ظلم و ستم و تبعیض روا نمیداشتند. به همین دلیل نابسامانیهای سیاسی و اجتماعی را با زبان برهنه به نظم در میآوردم مخاطبان اما بیشترینه میخندیدند تا اینکه نسبت به مفاهیم و محتوای آن ابراز حساسیت کنند. شما بخشی از این شعرها را در دفتر غزلهای فروپاشی میخوانید که یک سال قبل از سقوط جمهوریت درکابل نشر شده است. در پایان این سوال یک بار دیگر عرض کنم که آنچه را تا حالا نوشتهام، بیان واقعیتهای تلخ جامعه ما است که به نظر من توضیح آن زبان متعارف دشوار است.
بودا: شما در اشعارتان بدن، عشق، میل و گناه را بدون حجاب استعاره به میان میآورید. فکر نمیکنید جامعه افغانستان با این سطح از برهنگی ادبی آماده نیست؟
میران: خوب تردیدی نیست که جامعه افغانستان به دلیل قید و بند در ریسمانه سنتهای دیرینه مذهبی- دینی و اخلاقی زبان برهنه و به خصوص برهنگی در مناسبات عشق و گناه را بر نمیتابد و به همین دلیل است که به ندرت کسانی جرات می کنند که از این خط پا فراتر بگذارند. اما واقعیتی دیگری که بر اندام این سنتها سایه ویرانگر میاندازد، موج ویرانگر جهانی شدن و فروپاشی حریم خصوصی است که با داشتن یک گوشی هوشمند و دسترسی به انترنت، امکان تماشای هرگونه پورنوگرامی فراهم میشود. این وضعیت در آینده نه چندان دور، بسیاری از دیوارههای سنتهای مقدس را فرو خواهند ریخت و بر قراردادهای زبانی نیز اثر خواهند گذاشت. شما همین فعلا در شبکههای اجتماعی میبینید که دختران به راحتی از اندام جنسی سخن میگویند. اینها نشانههای دگردیسیهای پر شتابی اند که دیر یا زود بر کودهای اخلاق جمعی نیز اثر خواهد گذاشت. اما با این حال، برهنه نویسی تابوشکنی است و این تابوشکنی چیزی بدی نیست.
بودا: منتقدان ادعا میکنند عریانی در آثار شما فقط یک «شوک زبانی» است نه یک «موضع فکری». شما این نقد را قبول دارید یا آن را ناشی از محافظهکاری فرهنگی میدانید؟
میران: خوب به قول وتگنشتاین فلسفه پرداز زبان، زبان خانه فکر آدمی است و همین زنجیرهای از کلمات یا واژهها که از زبان بیرون میآیند در حقیقت زنجیره فکری آدمی است که به واژه ها تبدیل شده است. ظرفیت واژه چیزی نیست جز ظرفیت فکر آدمی و این برهنه سرای من نیز بیان مفاهیمی است که به شکلی از اشکال در قد و قامت معضلات اجتماعی در جامعه و در گستره مناسبات اجتماعی سایه افگنده است.
بودا: در جهان هادی میران، آیا «عفت ادبی» مفهومی معتبر است؟ یا اساساً شما معتقدید برای گفتن حقیقت، باید همه پردهها را کنار زد؟
میران: عفت ادبی یک قرداد نانوشته اجتماعی و فرهنگی است که اعتبار آن در دامن نورمهای اخلاقی حاکم بر مناسبات اجتماعی سنجیده میشود. اما شما به رغم التزام به رعایت این عفت، یک وقتی دلایل مختلف به جای میرسید که همین چهارچوبه عفت ادبی، مانع بیان مفاهیم به مراتب سنگینتر از التزام به عفت ادبی میشود. در این صورت این خود مفاهیم کلیدی است که معتبر است نه آن چهارچوبه کلیشهای که از آن به نام عفت ادبی سخن میرود. ذهن آدمها گاها باید به شدت تکان بخورد تا به درک و فهم شرایطی نایل آیند که برایش فاجعه خلق میکند. در چنین وضعیتی گاهی چیزی به نام عفت ادبی، مانع این بیان و این فهم میشو که در این صورت عبور از آن یک حقیقت برتر از مصلحت تعبیر می گردد.
بخش دوم
بودا: اگر اشتباه نکرده باشم مدتها قبل شما در یک یادداشتی در صفحه فیسبوک تان، افغانستان را «جامعهی گوسالهای» توصیف کردهاید. واژهای به شدت تکاندهنده و حتی توهینآمیز برای بسیاری. دقیقاً چه چیزی در رفتار جمعی، شما را به این تعبیر رسانده است؟
میران: بله درست می فرمایید. من یک متن نسبتا طولانی در این مورد نوشته بودم و تاکید آن متن بر این نکته بود که افغانستان یک جامعه گوساله است. من به دلیلی اینکه در قریه بزرگ شدهام و با گاو، گوساله و گوسفند محشور بودهام، عادات گوساله را خوب میشناسم که بدون درک مخاطرات ملموس محیط پیرامون خود، نفس میکشد. گاو اما یک سلسله مخاطرات ملموس را درک میکند مثلا گرک را میشناسد و در برابر حمله گاهی مقاومت میکند و گاهی هم فرار اما درک میکند که یک خطر ملموس است. افغانستان اما به عنوان یک جامعه انسانی درست در وضعیت گوسالگی قرار دارد که مردم شریف آن متاسفانه از مخاطرات ملموس و غیر ملموس پیرامون و پیامدهای الگوهای رفتاری خود عاجزاند. انسانها در جوامع مدرن به حکم اراده انسانی و ظرفیت خلق روایت که یک امر کاملا خیالی میباشد، قرارداد جمعی، امکانات جمعی و رفاه و آسایش جمعی را برای خود فراهم کردهاست.
در افغانستان اما دست کم در دو قرن پسین که تحولات شگرفی در جهان معاصر به وقوع پیوسته است، ما شاهد چیزی به نام خلق و تعریف یک روایت جمعی معطوف به تامین امنیت ثبات پایدار و نظام پایدار نبودهایم. معنی این جمله این است که عقلانیت جمعی و اراده جمعی در این جامعه به درجه از بالندگی نرسیده است که بتواند مخاطرات ملموس را درک کند و برای مقابله با آن و برای ایجاد شرایط انسانی معطوف به زندگی بی درد سر انسانی به مصرف برسند. پس این جامعه همان جامعه گوساله است که از درک و فهم و تحلیل مخاطرات ملموس و غیر ملموس پیرامون خود هنوز عاجز است. شما اگر برای تعریف و تبین این وضعیت، چیزی بهتری از جامعه گوساله دارید، حق باشما است.
بودا: آیا این تعبیر، در واقع نقد ساختارهای قدرت است یا نقد خود مردم؟ و آیا هنوز فکر میکنید این جامعه قابل نجات است؟
میران: این تعبیر در واقع تبین وضعیت موجود جامعه ما است که همگی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم کم یا زیاد در پدید آوردن آن سهیم هستیم. ساختارهای قدرت چیزی مجرد از فرهنگ جمعی نیست و این در واقع فرهنگ و سنتهای حاکم بر مناسبات فرهنگی و اجتماعی است که ساختارهای جامعه را پدید میآورند. ساختارهای سیاسی به استثنای دوره چپیها و عصر دموکراسی امریکایی، که از بیرون آمده بودند، متباقی نظامهای سیاسی از شاهی گرفته تا جهادی و و امارت، برخواسته از دل و دماغ فرهگ و سنتهای این جامعه است. هدف من نقد این فرهنگ و سنتهای مسلط بر مناسبات فرهنگی و اجتماعی این جامعه است که در دامنه آن الگوهای رفتاری جامعه تولید و باز تولید میشوند.
این جامعه باید تغییر کنند اما تغییر یک امر ذهنی است که از ذهن وارد الگوهای رفتاری میشود. یعنی شما اول باید قناعت کنید که به جای سه ساعت شنیدن مصبیت امام حسین، سه ساعت کتاب خواندن یا یک ساعت موسیقی شنیدن، نگاه شما را نسبت به زندگی و ساختار روانی شما را برای فکر کردن بهتر، متاثر میسازد. هرگاه شما به این نتیجه برسید، یک تغییر اساسی در نحو نگرش شما نسبت به پدیدههای پیرامون تان ایجاد شده است و همین تغییر اگر در حوزه زندگی جمعی واقع شود، یک جامعه تغییر میکند و شکل و محتوای زندگی نیز متحول میشود. فراموش نکنید که ذهن شما به صورت خودکار در معرض تغییر واقع نمیشود و کسانی باید باشند و چیزهای باید بگویند تا در ذهن شما پرسشی برای تغییر ایجاد شود. هدف من درست ایجاد همین پرسش است.
بودا: اگر افغانستان را جامعهای گرفتار تقدسهای دروغین میدانید، شعر چگونه میتواند این تقدس را نقد کند بدون آنکه از خودش یک بت تازه بسازد؟
میران: توجه داشته باشید که اولا هر تقدسی ساخته و پرداخته روح و روان و تخیلات فرهنگی یک جامعه است که به همین دلیل یک امر مقدس در خوست میتواند یک امر نامقدس در بامیان باشد و بالعکس. انسانها به عنوان موجودات هوشمند مسلح به سازههای عقلی به دنیا میآیند. استفاده بهینه از این سازهها، رنج انسانها را کاهش میبخشد و ادامه زندگی را در شرایط امن و کم خطر تضمین میکند.
شعر اما از آنجاییکه به قول شاعران، سخن لطیف و گاهی سرشار از استعاره است که قبل از همه چیز با سازههای روحی و روانی و عاطفی مخاطب رابطه ایجاد میکند. هر تلنگر روانی یک پنجره جدیدی به سوی واقعیت پیرامون باز میکند و در نهایت نیروی عقل را با آن واقعیتها درگیر میسازد. به همین دلیل، شاعران را اغلب فیلسوفان دانستهاند با عبور از مرزهای متعارف ذهنی به دوردستهای ناپیدا سفر میکنند و با فهم یا تصویر غیر متعارف از یک پدیده یا پدیدههای غیر متعارف در دامنه روان مخاطب تلنگر میزند. این تلنگر دیر یا زود سازههای عقلی را تحت تاثیر قرار میدهد و اغلب سبب تغییر چشم انداز مخاطب میشود. پس شعر موثرترین گزینه برای نقد یک تقدس یا بازتولید یک تقدس است.
بخش سوم
بودا: در فضایی که طالبان بر کشور حاکمند، شعر عریان نهتنها تابو، بلکه جرم تلقی میشود. آیا شما هنوز برای مخاطب داخل افغانستان مینویسید یا عمدتاً برای بیرون از کشور؟
میران: خوب، انسانها فطرتا عاشق میوههای ممنوعهاند اما جماعتی به دلیل مصالح و منافع سیاسی-اجتماعی از آن دوری میجویند تا مبادا گزندی در پیکره منافع شان برسد. در این میان اما فراواناند کسانی که اسیر شرم تحمیلیاند و در دل خلوتهای ممکن و بیخطر به اعمالی مبادرت میورزند که علیالظاهر از آن دوری میجویند. حافظ بی دلیل نگفته است که واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند، چون به خلوت می روند صد کار دیگر میکنند. از همین رو فضای حاکم طالبانی، در و پنجرههای خلوت را به روی مردم نبسته است و در همین فضای طالبانی فراوانند کسانی که در خلوت مطمینا کلیپهای پورن میبینند، روابط جنسی بر قرار میکنند و دست به خیلی بدعتهای دیگر میزنند. لذا شعرهای من برای همه است و بیشترین مخاطب من از افغانستان است.
بودا: طالبان جهان را از کانال یک تفسیر تکبعدی میبینند. آیا فکر میکنید شعر، خصوصاً شعر عریان میتواند این سلطه را بشکند؟
میران: توجه بفرمایید که سلطه طالبان دیر یا زود شکستنی است و طبعیت زندگی بشری بر همین قاعده استوار گردیده است. من انتظار ندارم که شعرهای غیر متعارف من یا شعر تمامی شاعران بتوانند فرهنگ و نگرش طالبانی را متزل نمایند. هدف و نیت من از نوشتن شعرهای عریان، نقد رادیکال یک سلسله از سنتها و باورهای است که مانع تفکر و عقلورزی جامعه شده است. انتخاب واژهها و میزان قدرت انتقال احساسات آنها، متناسب با همین شرایط در نظر گرفته میشود که بتواند در ذهن مخاطب تلنگر بزند. فقط همین.
بودا: چقدر تندشدن زبان شعریتان، واکنشیست به سرکوب فرهنگی و اخلاقی طالبان؟
میران: خوب، در نظر داشته باشید که طالبان خود نمایندگان یک فرم اخلاقی همین جامعه است که شعار برجسته و همیشگی آنان نیز مبارزه با بد اخلاقی است. اما با توجه به فضیلتهای معاصر انسانی، آنچه را که طالبان انجام میدهند، سرکوب عواطف و آرزوهای انسانی یک جامعه است که ما آنها را دشمنان فضیلتهای معاصر انسانی میدانیم. در این صورت زبان تند میتواند رشتههای عصبی آنها را برهم بزنند و دچار برانگیختگی نماید. من همین برانگیختی روانی را مبارزه بدون خشونت میدانم که با استفاده از آن هم می شود، دشمن را هدف گرفت و به دامنه روانی آنها آسیب زد.
بودا: اگر امروز اجازه انتشار در داخل کشور داشتید، آیا حاضر میشدید همین شعرهای اخیر را چاپ کنید؟
میران: بله، بدون هیچ تاخیر اقدام به همین کار میکردم و دوست داشتم این شعرها در دسترس مخاطبان بیشتری قرار بگیرد.
بودا: شعر شما در برابر نظامهای اقتدارگرا چه نقشی دارد: روشنگری؟ مقاومت؟ یا صرفاً اعتراض فردی؟
میران: صادقانه عرض کنم که برای من بسیار دشوار است که برای شعرهای خود نقش و جلوههای نقش آفرین تعیین کنم. این درواقع مخاطبان است که فهم و درک آنها از این شعرها، برای این شعرها نقش تعیین میکند. هدف و نیت من به عنوان یک کسی که با فقر و درد و تبعیض بزرگ شده است و یک فرصت کوتاهی برای زندگی دارد، انجام یک مسولیت انسانی در قبال سرنوشت فردی و جمعی است. من در واقع فهم و درک و برداشتم را از پدیده های پیرامون خودم و در عصر خودم صادقانه برای مخاطبان معاصر و نسلهای فردا پیشکش میکنم که من چه میبینم و چگونه میبینم و چه دیدم و چگونه دیدم. حالا اینکه این تصویر و تصور چه میتواند تعبیر شود کار من نیست که بر آن عنوان بگذارم.
بودا: اگر مجبور شوید یکی از شعرهایتان را برای همیشه حذف کنید، کدام را پاک میکنید و چرا؟
میران: هر شعر بیان حس و حال عاطفی و روحی یک شاعر در یک زمان مشخص است. من زندگی را سفر از نقطه سفری به سوی مرگ میدانم. یک مسافر در فراز و فرود سفر خود با حساس و حال بسیار متفاوت مواجه می شود. به همین دلیل من دوست ندارم که هیچ از یک شعرهای خودم را به میل خودم حذف کنم.
بودا: تندترین بیتی که تا حالا نوشتهاید، آیا واقعاً برای مخاطب بوده یا برای عقدهگشایی خودتان؟
میران: من نسبت به هیچ کسی عقده ندارم زیرا به خوبی میدانم که عقده از نظر روانی قبل از همه چیز چنبره روحی و روانی صاحب عقده را آسیب میزند. به همین دلیل تندترین شعری را که تا حالا نوشتهام برای مخاطب بوده است تا تصور نکند که خنجر چیزی نیست که با حرکت دست به کار میافتد بکله زبان نیز میتواند در حکم خنجری کار کند که زخم آن همیشه خون ریز خواهد ماند.
بودا: اگر فردا صبح بیدار شوید و ببینید هیچکس از شعرهای شما رنجیده نیست، اولین چیزی که احساس میکنید چیست:
رضایت؟ ترس؟ یا بیمعنایی؟
میران: آنچه را که مینویسم، آگاهانه مینویسم و نوشتن آن را یک وظیفه وجدانی میدانم. صادقانه عرض کنم که هیچگاهی میزان یا نوع عکس العمل مخاطبان را سنجش نکردهام.
