نقش اقتصاد در قدرت سیاسی؛

نقش اقتصاد در قدرت سیاسی؛

چکیده

رابطه‌ی میان اقتصاد و قدرت سیاسی یکی از اساسی‌ترین موضوعات در مطالعات سیاست تطبیقی و اقتصاد سیاسی است. شکل‌ گیری نهادهای سیاسی، ساختارهای حکمرانی، نحوه‌ی توزیع منابع و حتی پایداری یا فروپاشی رژیم‌ها تا حد زیادی به ساختار اقتصادی و توزیع قدرت میان نخبگان وابسته است. پژوهش‌های نشان می‌دهد که قدرت اقتصادی نه تنها زیربنای شکل‌ گیری ساختارهای سیاسی است، بلکه ابزار اصلی بازیگران برای تثبیت یا تغییر قواعد سیاسی نیز محسوب می‌شود. همچنین، بخش قابل ‌توجهی از تصمیم‌های اقتصادی تنها زمانی قابل ‌فهم‌اند که در چارچوب ساختارهای قدرت تحلیل شوند. مقاله‌ی حاضر با بررسی یافته‌های دو مطالعه‌ی علمی معتبر، این رابطه‌ی دو سویه را تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که اقتصاد و قدرت سیاسی در چرخه‌ای متقابل یکدیگر را بازتولید می‌کنند.

 

۱. مقدمه

بحث درباره‌ی نقش اقتصاد در قدرت سیاسی سابقه‌ای طولانی دارد، اما شرایط امروز جهان اهمیت این موضوع را بیش از پیش آشکار کرده است. افزایش نابرابری، تمرکز سرمایه در شرکت‌های بزرگ، رشد لابی‌گری مالی و تضعیف نهادهای نظارتی سبب شده است که نقش اقتصاد در سیاست از سطح تحلیل نظری فراتر رود و به یک مسئله‌ی کلیدی در فهم  پویایی‌های سیاسی تبدیل شود. از سوی دیگر، نهادهای سیاسی و توزیع قدرت در جامعه نیز آثار مستقیمی بر شکل‌ گیری ساختار اقتصادی دارند. دسترسی به منابع، نظام مالیاتی، سیاست‌های صنعتی و حتی نحوه‌ی تعیین دستمزدها حوزه‌هایی هستند که نمی‌توان آن‌ها را بدون توجه به قدرت سیاسی تحلیل کرد. این مقاله تلاش می‌کند بر اساس یافته‌های دو مطالعه‌ی برجسته پانیگوا و فوگلر (۲۰۲۲) و رات و همکاران (۲۰۲۴) رابطه‌ی میان اقتصاد و قدرت سیاسی را با دیدگاهی تحلیلی و مبتنی بر شواهد بررسی کند.

 

۲. اقتصاد و نقش آن در طراحی قدرت سیاسی

۲.۱. قدرت اقتصادی نخبگان و شکل‌ گیری ترتیبات نهادی

مطالعه‌ی پانیگوا و فوگلر، با تحلیل داده‌های تاریخی و چارچوب نظری اقتصاد سیاسی، نشان می‌دهد که نخبگان اقتصادی از مهم‌ترین بازیگران در طراحی ساختار قدرت سیاسی هستند. یافته‌ی اصلی این پژوهش این است که نوع رابطه و میزان تعادل میان نخبگان اقتصادی تعیین‌ کننده‌ی نوع نهادهای سیاسی است. هرگاه قدرت اقتصادی میان چند گروه توزیع شده باشد و هیچ گروهی توان حذف دیگران را نداشته باشد، تمایل به ایجاد نهادهای سیاسی مبتنی بر تقسیم قدرت افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، نخبگان برای حفاظت از منافع خود به سازوکارهایی روی می‌آورند که مشارکت گروه‌های مختلف را تضمین کند. قانون اساسی‌های مبتنی بر محدود کردن تمرکز قدرت، شکل ‌گیری پارلمان‌های چند قطبی و ایجاد موازنه‌ی مؤثر میان نهادهای حکومتی محصول چنین وضعیت‌هایی هستند.

۲.۲. نقش منافع اقتصادی در تصمیم‌سازی سیاسی

در بسیاری از نمونه‌های تاریخی و معاصر، مشاهده می‌شود که تصمیمات سیاسی‌ ظاهراً ایدئولوژیک، در واقع ریشه در منافع اقتصادی دارند. نخبگان اقتصادی با استفاده از منابع مالی، شبکه‌های نفوذ و ابزارهای رسانه‌ای می‌توانند مسیر تصمیمات سیاسی را همسو با منافع خود تغییر دهند. در کشورهایی که تمرکز قدرت اقتصادی بالا است، روند سیاست‌گذاری نیز در جهت منافع گروه‌های محدود هدایت می‌شود و نهادهای سیاسی بیشتر جنبه‌ی ابزاری پیدا می‌کنند تا عمومی. به‌همین دلیل، ساختار اقتصادی هیچ‌گاه تنها یک بستر بیرونی برای سیاست نیست؛ بلکه عامل تعیین‌کننده در شکل‌بخشی به ماهیت قدرت سیاسی است.

۲.۳. پیامدهای عدم تعادل قدرت اقتصادی

وقتی یک گروه اقتصادی قدرت مسلط پیدا کند، ساختار سیاسی نیز به‌ سوی تمرکز قدرت گرایش پیدا می‌کند. چنین کشورهایی معمولاً با ویژگی‌هایی مانند کاهش شفافیت، تضعیف نهادهای نظارتی، محدودیت رسانه‌ها و حذف تدریجی رقابت‌های سیاسی مشخص می‌شوند. برعکس، هرچه توزیع قدرت اقتصادی میان گروه‌های مختلف متوازن‌تر باشد، احتمال شکل ‌گیری نهادهای دموکراتیک و مشارکتی بیشتر است.

 

۳. قدرت سیاسی و حضور نادیده‌ گرفته‌ شده‌ی آن در تحلیل اقتصادی

۳.۱. محدودیت‌های اقتصاد جریان اصلی

مطالعه‌ی رات و همکاران نشان می‌دهد که بسیاری از مدل‌های اقتصادی، علی‌رغم پیچیدگی ظاهری، از یک ضعف بنیادی رنج می‌برند: حذف مفهوم قدرت. در این مدل‌ها، بازیگران به شکل افرادی مستقل و برابر فرض می‌شوند و بازارها نیز محیطی خنثی و عاری از سلطه ترسیم می‌شوند. این تصور، فاصله‌ای جدی با واقعیت‌های اقتصادی دارد. روابط اقتصادی در دنیای واقعی همواره در بستر قدرت شکل می‌گیرند. قدرت مذاکره، قدرت مالکیت، قدرت دولت، قدرت شرکت‌های بزرگ و حتی قدرت گفتمانی.

۳.۲. اقتصاد و سلطه ساختاری

در بررسی مسائلی چون تعیین دستمزدها، ساختار بازار کار، توزیع اعتبارات، قیمت‌ گذاری کالاها یا حتی جهت‌ گیری یارانه‌ها، هرجا که نگاه کنیم نقش قدرت سیاسی و اقتصادی آشکار است. در بسیاری از موارد، آنچه به‌عنوان “سازوکار بازار” معرفی می‌شود، در واقع برآیند رابطه‌ی میان نیروهای قدرتمند است نه نتیجه‌ی تعادل‌های طبیعی. شرکت‌های بزرگ با نفوذ سیاسی گسترده قادرند مقررات محدود کننده را تضعیف کنند، رقبا را حذف نمایند و سیاست‌گذاری عمومی را به جهت مطلوب خود هدایت کنند. نادیده‌ گرفتن این واقعیت‌ها باعث می‌شود تحلیل اقتصادی به تصویری ناقص و گاه گمراه ‌کننده تقلیل یابد.

۳.۳. ضرورت تلفیق قدرت با اقتصاد

پژوهش مذکور تأکید می‌کند که اقتصاد تنها زمانی می‌تواند توضیحی دقیق از مسائل واقعی ارائه دهد که سازوکارهای قدرت در آن گنجانده شود. به بیان دیگر، اقتصاد بدون مفهوم قدرت به ابزاری برای توصیف ظاهری پدیده‌ها تبدیل می‌شود، نه تحلیل‌گر واقعی آن‌ها.

 

۴. چرخه‌ی متقابل اقتصاد و قدرت سیاسی

با کنارهم‌ گذاشتن دو مطالعه، تصویری روشن و یکپارچه نمایان می‌شود. قدرت اقتصادی نخبگان چارچوب سیاسی را شکل می‌دهد؛ سپس نهادهای سیاسیِ شکل‌ گرفته، از طریق قواعد حقوقی و سیاست‌گذاری عمومی، توزیع قدرت اقتصادی را تثبیت یا بازتولید می‌کنند. این چرخه، پویایی اصلی اقتصاد سیاسی در جوامع مختلف است. در کشورهایی که تعادل نسبی میان گروه‌های اقتصادی وجود دارد، نهادهای مشارکتی و پایدار شکل می‌گیرند. در مقابل، هرگاه یک گروه اقتصادی قدرت مسلط پیدا کند، هم اقتصاد و هم سیاست به سمت تمرکزگرایی و کاهش رقابت حرکت می‌کنند. درک این چرخه برای فهم بسیاری از مسائل سیاست‌گذاری، از اصلاحات اقتصادی گرفته تا کیفیت دموکراسی، ضروری است.

 

۵. نتیجه‌گیری

رابطه‌ی میان اقتصاد و قدرت سیاسی رابطه‌ای یک ‌سویه نیست، بلکه مجموعه‌ای از تعاملات چند لایه و مستمر است. قدرت اقتصادی نخبگان تعیین‌ کننده‌ی نوع نهادهای سیاسی، قوانین اساسی و قواعد حکمرانی است. در مقابل، ساختار سیاسی نیز تعیین می‌کند که چه نوع الگوهای اقتصادی تثبیت یا تضعیف شوند. تحلیل‌های جدید نشان می‌دهند که فهم دقیق این رابطه بدون توجه به نقش قدرت چه در اقتصاد و چه در سیاست ممکن نیست. در نتیجه، هرگونه بررسی از نابرابری‌ها، اصلاحات اقتصادی، گذار به دموکراسی یا پایداری رژیم‌ها باید از درهم ‌تنیدگی قدرت اقتصادی و سیاسی آغاز شود. شناخت این پیوند نه تنها به غنای نظری اقتصاد سیاسی کمک می‌کند، بلکه برای طراحی سیاست‌های عمومی کارآمد، پایدار و عادلانه نیز ضروری است.

نویسنده: سالم رضایی

منابع

۱. Paniagua, V., & Vogler, J. P. (2022).

Economic elites and the constitutional design of sharing political power.
Constitutional Political Economy, 33, 25–52.

https://link.springer.com/article/10.1007/s10602-021-09338-6
https://eprints.lse.ac.uk/110926/1/Paniagua_economic_elites_and_the_constitutional_design_published.pdf

 

۲. Rath, J., Hornykewycz, A., & Burnazoglu, M. (2024).

Power of economics without power in economics?
Review of Evolutionary Political Economy, 5, 301–328.

https://link.springer.com/article/10.1007/s43253-024-00131-3

https://research-portal.uu.nl/ws/portalfiles/portal/243689236/s43253-024-00131-3.pdf

 

مطالب مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button