
طالبان و معادلات منطقهای؛ آزمونی که در آن ناکام ماندهاند؛
طالبان و معادلات منطقهای؛ آزمونی که در آن ناکام ماندهاند؛
درآمد؛
همزمان با پایان سال میلادی 2025، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، با لحن توأم با اطمینان از دستاوردهای سیاسی و دیپلماتیک این گروه سخن گفت و مدعی شد که حکومت طالبان توانسته است جایگاه افغانستان را در منطقه تثبیت کند. سخنگوی رژیم طالبان به تصمیم روسیه مبنی بر بهرسمیتشناسی این رژیم بهعنوان بزرگترین دستاورد دیپلماتیک اشاره کرده است. این ادعا در حالی مطرح میشود که واقعیتهای میدانی و رفتار دولتهای منطقه، روایت کاملاً متفاوتی را بازتاب میدهند؛ روایتی که از انزوای سیاسی، بیاعتمادی امنیتی و کنارگذاشتهشدن تدریجی افغانستان از معادلات منطقهای حکایت دارد.
با فروپاشی نظام جمهوری و استقرار دوبارهٔ طالبان، رژیم جدید کابل انتظار داشت که حداقل بهعنوان یک واقعیت تحمیلی، در معادلات منطقهای پذیرفته شود؛ اما نزدیک به پنجسال پس از بازگشت این گروه به قدرت، افغانستان نهتنها به بازیگر فعال منطقهای بدل نشده، بلکه عملاً به پدیدهٔ امنیتی تقلیل یافته است. برخلاف دورهٔ جمهوریت که راهبردهای منطقهای در برابر افغانستان، چندلایه و متنوع بود، اما امروز نگاه کشورهای منطقه به کابل عمدتاً از زاویهٔ تهدید، مهار و کنترل بازتعریف شده است. تنشهای مرزی دوامدار با پاکستان و ایران، افزایش نگرانیهای امنیتی در آسیای مرکزی و نبود هرگونه ابتکار دیپلماتیک قابل اتکا، نشان میدهد که ادعای دستاورد دیپلماتیک از سوی طالبان، بیشتر برای تبلیغات داخلی است و از پشتوانهٔ واقعی منطقهای برخوردار نیست. در این نوشته تلاش میشود نشان داده شود که، چرا طالبان در آزمون بازیگری منطقهای ناکام ماندهاند و گزینههای پیش روی این رژیم چیست؟
بحران ادراکی طالبان
معادلات منطقهای بر شماری از هنجارها، موازنهها و حساسیتهای تاریخی استوار است و ادراک نادرست از سوی هر بازیگری، میتواند هزینهٔ تعامل را افزایش دهد. منطقهای که افغانستان به آن تعلق دارد، تهدیدها و چالشها را توأمان با خود دارد. معمای امنیتی که در بافت و ساختار این منطقه شکل گرفته، ادراک درستی از قاعدهٔ بازی و جریان بازیگری را میطلبد که این امر از توان درک و فهم طالبان بیرون است. این گروه، نشان دادهاند که نه درک دقیقی از این قواعد دارند و نه توان تطبیق خود با آنها را. بیاعتمادی ساختاری میان افغانستان و پاکستان که ریشه در دههها رقابت امنیتی، مسئلهٔ تحریک طالبان پاکستانی و منازعات مرزی دارد، امروز به یکی از گرههای اصلی سیاست منطقهای طالبان تبدیل شده است. اسلامآباد طالبان را نه شریک راهبردی، بلکه بازیگر غیر قابل کنترل میبیند که بهطور مستقیم امنیت داخلی پاکستان را تهدید میکند. کمااینکه تلاشهای دیپلماتیک منطقهای برای کاهش این تنشها، راه بهجای نبرد؛ در چنین وضعیتی، طالبان بهجای بازسازی اعتماد منطقهای، به یکجانبهگرایی آشکار در سیاست خارجی روی آوردهاند؛ یکجانبهگراییای که در عمل به وابستگی سیاسی به چین و روسیه انجامیده است. معرفی پکن و مسکو بهعنوان دوستان راهبردی نه از دل یک دیپلماسی متوازن، بلکه از سر ناتوانی در تعامل با سایر بازیگران شکل گرفته است. این رویکرد، افغانستان را از امکان ورود به معادلات منطقهای محروم کرده وعملا به بازیگر منزوی بدل کرده است.
چرخش طالبان بهسوی هند نیز نه براساس یک راهبرد سنجیده شده و بلندمدت، بلکه اقدام واکنشی در برابر فشارهای پاکستان است. دهلینو از این وضعیت همچون ابزار بیهزینه در برابر پاکستان استفاده میکند؛ بدون آنکه هزینهٔ سیاسی یا امنیتی مشروعیتبخشی به طالبان بپردازد. نتیجهٔ این روند، آن است که رژیم طالبان نه اعتماد پاکستان را دارند، نه همراهی واقعی هند را، و نه پذیرش منطقهای چین و روسیه را و روابط محدودی این بازیگران با طالبان، با الزامات امنیتی و ژئوپلتیکی همراه است. اصرار رژیم طالبان بر ترکیبی از آموزههای سختگیرانهٔ مذهبی با ارزشهای پشتونوالی بهعنوان مدل حکمرانی اسلامی، در تضاد آشکار با هنجارهای پذیرفتهشدهٔ منطقهای و جهانی قرار دارد. این بحران معرفتی و ادارکی، افغانستان را به بازیگر منزوی، غیرقابل پیشبینی و پرهزینه برای همسایگان بدل کرده است. حتا ایران و روسیه که بهگونهای متحد رژیم طالبان تلقی میشوند، بارها از آدرسهای دیپلماتیک بر شکل و شیوهٔ حکومت این گروه انتقاد کرده و خواستار شکلگیری ساختار فراگیر و گستردهٔ سیاسی شدند؛ امری که رهبران طالبان آن را دخالت در امور داخلی خود عنوان میکنند.
از شعار تا بنبست دیپلماتیک
طالبان در نخستین سالهای بازگشت به قدرت، با بهرهگیری از گفتمان ضدغربی و امریکاستیزانه، کوشیدند توجه برخی از قدرتهای منطقهای مانند روسیه، چین و ایران را جلب کنند. اما ادامهٔ کمکهای بشردوستانهٔ غرب و همزمان تلاشهای پنهان برای عادیسازی رابطه با امریکا، بهتدریج تصویر متناقضی از سیاست خارجی طالبان ساخت. اظهارات اخیر مقامهای طالبان از جمله تأکید برخی مسئولان وزارت خارجهٔ این گروه بر نبود چالش جدی میان امریکا و افغانستان، نشان میدهد که دستگاه دیپلماسی طالبان دچار سردرگمی راهبردی است. این تناقض رفتاری، نهتنها اعتماد بازیگران منطقهای را کاهش داده، بلکه طالبان را به رژیمی غیرقابل اعتماد تبدیل کرده است.
طالبان که تأمین امنیت و مبارزه با هراسافکنی را یدک میکشند، از برطرفسازی نگرانیهای امنیتی و راهبردی منطقه ناتوان ماندند. در سطح امنیتی، نگرانی کشورهای منطقه نهتنها کاهش نیافته، بلکه تشدید شده است. حضور و فعالیت گروههایی چون تحریک طالبان پاکستان، شاخههای مختلف داعش، و شبکههای جهادی فراملی که از خاک افغانستان بهره میبرند، موجب افزایش نظارت نظامی در مرزهای آسیای مرکزی، ایران و پاکستان شده است. این کشورها افغانستان تحت حاکمیت طالبان را نه شریک، بلکه منبع تهدید بالقوه میدانند. سازمان پیمان امنیت جمعی که در محدودهٔ مجموعهٔ امنیتی آسیای مرکزی فعالیت میکند، بارها از افزایش تهدیدهای برخاسته از خاک افغانستان و ادامهی قاچاق مواد مخدر، ابراز نگرانی کردند. کشتهشدن شهروندان چین در مرز مشترک افغانستان و تاجکستان از محدود نمونههاییست که شعار امنیتی طالبان و بنبست دیپلماتیک این گروه را نشان میدهد. با این وضعیت، هیچ بازیگر عقلانی، در صدد روابط قانونمند و مبتنی بر اعتماد با طالبان نیست.
بنبست یا چرخش پرهزینه
تجربهٔ زیستهٔ حکمرانی طالبان در چهارسال پسین نشان میدهد که گزینههای این رژیم محدود شده است. با اینکه وضعیت جاری الزاماً به معنای فروپاشی فوری رژیم نیست، اما نشاندهندهٔ بنبست ساختاری در پروژهٔ دولتسازی طالبانی است. نارضایتی داخلی رو به افزایش است و خواستهای حداقلی امنیتی و سیاسی منطقه نیز، برآورده نشده است. نشانههایی نیز، از راهبردهای برهمزنندهٔ نظم کنونی در افغانستان از سوی پاکستان دیده میشود. اسلامآباد که نفوذ گستردهٔ امنیتی و سیاسی در لایههای قدرت در افغانستان دارد، ممکن است بهسراغ گزینهٔ دیگری در برابر طالبان برود.
البته این تغییر رویکرد پاکستان، ریشه در سیاست منطقهای و رفتارهای تهدیدآمیز طالبان دارد. تلاش طالبان برای الگوبرداری از مدل بقای جمهوری اسلامی ایران، بدون لحاظ تفاوتهای بنیادین منطقهای و اجتماعی و تاریخی، آنها را به مسیری سوق میدهد که تهران خود، به بنبست خورده است. طالبان در آزمونی که قدرتهای منطقهای برای سنجش توان بازیگری آنها طراحی کرده بودند، ناکام ماندهاند. برای این رژیم بیشتر از دو گزینه باقی نمانده است؛ تندادن به خواستهای داخلی و منطقهای برای کسب مشروعیت و بازگشت افغانستان به معادلات منطقهای، و یا ادامهی وضع موجود که در اینصورت، هزینههای امنیتی، سیاسی و اقتصادی آن برای رژیم طالبان، روزبهروز بیشتر خواهد شد. تجربهٔ عملی سیاست منطقهای نشان داده است که قدرت، بدون فهم معادله، دوام نخواهد آورد.
نویسنده: گروه نویسندگان بودا




