مارک کارنی: «اصول‌گرایی توأم با عمل‌گرایی مسیر کانادا است.»

ترجمه:صمیم

 

در باب این سخنرانی

یکی از سخنرانی‌هایی که در این دور مجمع جهانی اقتصاد(World Economic Forum) در کشور سویس توجه جهانیان را به خود جلب کرده است، سخنرانی مارک کارنی نخست وزیر کانادا است.

مارک کارنی، اقتصاددان برجسته و نخست‌وزیر فعلی کانادا است. او قبل از این در نقش رییس بانک مرکزی کانادا و انگلستان خدمت کرده و اکنون رهبری حزب لیبرال را بر عهده دارد.

سخنرانی مارک کارنی در مجمع جهانی اقتصاد (داووس ۲۰۲۶) توجه زیادی جلب کرده است، زیرا به طور صریح اعلام کرد که «نظم قدیمی مبتنی بر قوانین لیبرال» پایان یافته و جهان وارد دوران «رقابت قدرت‌های بزرگ» بدون محدودیت شده است؛ او بدون نام بردن مستقیم از آمریکا یا ترامپ، از «گسست در نظم جهانی» سخن گفت و کشورهای متوسط مانند کانادا را به اتحاد استراتژیک برای مقابله با زورگویی قدرت‌های بزرگ و حفظ حاکمیت و ارزش‌ها فراخواند.

متن سخنرانی مارک کارنی، نخست وزیر کانادا 

تشکر آقای لاری. برای من هم لذت‌بخش است و هم وظیفه‌ بسیار مهم که در این لحظه سرنوشت ساز برای کانادا و جهان در کنار شما باشم.

امروز درباره شکاف در نظم جهانی صحبت می‌کنم؛ پایان یک داستان زیبا و آغاز یک واقعیت خشن که در آن ژئوپلیتیک قدرت‌های بزرگ هیچ محدودیتی ندارد. اما من به شما می‌گویم که کشورهای دیگر، به‌ویژه قدرت‌های متوسطی مانند کانادا بی‌قدرت نیستند. آن‌ها توانایی ساختن نظم جدیدی را دارند که ارزش‌های ما را تمثیل و ترویج کنند: احترام به حقوق بشر، توسعه پایدار، همبستگی، حاکمیت و تمامیت ارضی دولت‌ها.

قدرت کشورهای کمتر قدرتمند با صداقت آغاز می‌شود. به نظر می‌رسد باگذشت هر روز متوجه می‌شویم که اکنون همه ما در عصر رقابت قدرت‌های بزرگ زندگی می‌کنیم، زیرا نظم مبتنی بر قواعد و اصول در حال محو شدن است: «قوی هر چه می‌خواهد می‌کند و ضعیف باید آنچه را که باید، تحمل کند.»

این گفته توسیدید یادآوری می کند که قانون طبیعی روابط بین‌الملل دوباره خود را نشان می‌دهد. در برابر چنین منطقی، بسیاری از کشورها وسوسه می‌شوند که کوتاه بیایند، دردسر ایجاد نکنند، تسلیم شوند و امیدوار باشند که با اطاعت و سر خم کردن، امنیت به دست می‌آورند.

اما چنین نخواهد بود… پس گزینه‌های ما چیست؟

در سال ۱۹۷۸، واسلاو هاول، دگراندیش چک که بعداً رئیس‌جمهور شد، مقاله‌ای با عنوان «قدرت بی‌قدرت‌ها» نوشت. او سؤال ساده‌ای مطرح کرد: نظام کمونیستی چگونه دوام آورد؟

پاسخ او با یک سبزی‌فروش آغاز شد. هر صبح این مغازه‌دار تابلویی در ویترین خود می‌گذاشت: «کارگران جهان، متحد شوید!» او به آن باور نداشت. هیچ‌کس باور نداشت. اما تابلو را می‌گذاشت تا دردسری نکشد، اطاعت نشان دهد و کنار بیاید. چون هر مغازه‌داری در هر خیابانی همین کار را می‌کرد و بدین ترتیب، نظام ادامه می‌یافت. نه فقط با خشونت، بلکه با مشارکت مردم عادی در آیین‌ها و شعارهایی که در خلوت خود می‌دانستند دروغ است.

هاول این را «زندگی در دروغ» نامید. قدرت نظام نه از حقیقت آن، بلکه از تمایل همه برای وانمود کردن آن به مثابه امر درست، ناشی می‌ شد. شکنندگی‌اش هم از همین جا شروع می‌شد: وقتی حتا یک نفر از بازی کردن نقش دروغین دست برمی‌داشت: وقتی سبزی‌فروش تابلویش را بردارد، توهم شروع به ترک برداشتن می‌کند.

دوستان، زمان آن رسیده که شرکت‌ها و کشورها تابلوهای خویش را بردارند.

ده‌ها سال کشورهایی مانند کانادا زیر آنچه «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد» می‌نامیدیم، شکوفا شدند. ما به نهادهای آن پیوستیم، اصولش را ستودیم و از پیش‌بینی‌پذیری‌ آن سود بردیم. به همین دلیل توانستیم سیاست خارجی ارزش‌محور را تحت حمایت آن دنبال کنیم. ما می‌دانستیم داستان نظم مبتنی بر قواعد تا حدی دروغ است. قدرتمندان وقتی لازم بود، خود را معاف می‌کردند. قوانین نامتقارن تجارت اجرا می‌شد. حقوق بین‌الملل بسته به هویت متهم یا قربانی، با گستره و  شدت متفاوتی اعمال می‌شد.

این داستان مفید بود. به‌ویژه هژمونی آمریکا کالاهای عمومی فراهم می‌کرد: مسیرهای دریایی باز، نظام مالی پایدار، امنیت جمعی و حمایت از چارچوب‌های حل اختلاف. از همین رو، ما تابلوها را در ویترین گذاشتیم و در آیین‌ها شرکت کردیم و عمدتاً از اشاره به شکاف میان گفتار و واقعیت پرهیز کردیم.

این معامله دیگر در سطح بین المللی کار نمی‌کند. صریح بگویم: ما در میانه یک گسست هستیم، نه یک گذار.

طی دو دهه گذشته، بحران‌های پیاپی در امور مالی، بهداشت، انرژی و ژئوپلیتیک، خطرات یکپارچگی افراطی جهانی را آشکار کرد. اما اخیراً قدرت‌های بزرگ یکپارچگی اقتصادی را به سلاح تبدیل کرده‌اند: تعرفه‌ها به عنوان اهرم فشار، زیرساخت‌های مالی به عنوان ابزار اجبار، زنجیره‌های تأمین کالاهای تجارتی به عنوان نقاط آسیب‌پذیر برای بهره‌برداری استفاده می‌شوند. نمی‌توان «در دروغ» زندگی کرد که یکپارچگی به نفع جوانب متقابل و یا همه کشورهای جهان است، وقتی همان یکپارچگی منبع پیروی بلاقید و شرط شما می‌شود.

نهادهای چندجانبه‌ای که قدرت‌های متوسط به آن تکیه می‌کردند،‌ مثل سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل متحد، کنفرانس تغییرات اقلیمی و.. همه این ساختارهای حل مشکلات جمعی اکنون در معرض تهدید و نادیده انگاری قرار دارند. در نتیجه، بسیاری از کشورها به این نتیجه رسیده‌اند که باید استقلال راهبردی بیشتری در انرژی، غذا، مواد معدنی حیاتی، مالی و زنجیره تأمین ایجاد کنند. این انگیزه تاحدی قابل درک است؛ زیرا کشوری که نتواند خود را تغذیه کند، سوخت‌رسانی کند یا دفاع کند، گزینه‌های کمتری برای بقا دارد. وقتی قواعد دیگر از شما حفاظت نمی‌کنند، باید خودتان از خودتان حفاظت کنید.

اما با چشمان باز ببینیم این به کجا می‌رسد؟ جهان دارای قلعه‌ها(A world of Fortress)  فقیرتر، شکننده‌تر و کمتر پایدار خواهد بود. حقیقت دیگری هم هست: اگر قدرت‌های بزرگ حتا ظاهر قواعد و ارزش‌ها را برای پیگیری و دستیابی  قدرت و منافع بی‌حدو حصر خود رها کنند، دستاوردهای حاصل از «معاملات» به دشواری فراهم خواهد شد. هژمون‌ها نمی‌توانند روابط شان را مدام به پول تبدیل کنند.

متحدان (کشورهای دوست یا هم‌پیمان) برای مقابله با عدم قطعیت و ریسک‌های آینده، دنبال تنوع می‌شوند(یعنی روابط و شرکای تجاری‌شان را گسترش می‌دهند و همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد نمی‌گذارند). آن‌ها مثل کسی که بیمه می‌خرد عمل می‌کنند: گزینه‌های بیشتری ایجاد می‌کنند (شرکای جدید، توافق‌های تجاری متنوع، منابع جایگزین) تا از این طریق، حاکمیت و استقلال‌شان را دوباره بسازند.

حاکمیتی که قبلاً بر پایه قوانین و مقررات مشترک (نظم قدیمی) استوار بود، حالا بیشتر باید بر پایه توانایی مقاومت در برابر فشار (از سوی قدرت‌های بزرگ) بنا شود. همه شما(کسانی که در این سالون نشسته اید)این را  خوب می دانید: این کار دقیقاْ مدیریت رییسک کلاسیک است و مدیریت ریسک همیشه هزینه نیاز دارد. اما هزینه‌ی رسیدن به استقلال راهبردی (یعنی حاکمیت واقعی و خودکفایی در تصمیم‌گیری) را می‌توان با هم تقسیم کرد، یعنی هزینه اش را با هم پرداخت. سرمایه‌گذاری‌های مشترک برای تاب‌آوری (یعنی قوی‌تر شدن در برابر شوک‌ها) خیلی ارزان‌تر از این است که هر کشوری جداگانه دژ و استحکامات خودش را بسازد. به سخن دیگرِ، استانداردهای مشترک (قوانین و توافق‌های یکسان) باعث می‌شود جهان کمتر تکه‌تکه و پراکنده شود. و وقتی چیزها مکمل هم باشند، به یک بازی برد-برد دست می یازند.

اکنون سوال اصلی برای قدرت‌های متوسط مانند کانادا نفس سازگاری با واقعیت‌های جدید نیست، بلکه سوال این است که به چه شیوه‌ای می‌خواهیم خود را با واقعیت‌های جدید جهان سازگار کنیم؟ بلند کردن دیوارهای بیشتر و یا جستجوی راه‌حل‌های جاه طلبانه تر؟‌

– کانادا از نخستین کشورهایی بود که زنگ بیداری را شنید و این ما را به تغییر اساسی در موضع راهبردی‌ ما واداشت. کانادایی‌ها می‌دانند که فرضیات قدیمی و راحت ما یعنی اینکه جغرافیا و عضویت در ائتلاف‌های منطقه‌ای به‌طور خودکار رفاه و امنیت می‌آورد، دیگر معتبر نیست، بلکه اکنون رویکرد جدید ما بر آنچه الکساندر استوب «رئالیسم ارزش‌محور» نامیده استوار است، یا به عبارت دیگر، ما هدفمان اصول‌گرا و عمل‌گرا بودن است.

– اصول‌گرا در تعهد به ارزش‌های بنیادین: حاکمیت و تمامیت ارضی، ممنوعیت استفاده از زور مگر در چارچوب منشور سازمان ملل، و احترام به حقوق بشر.

– عمل‌گرا در به رسمیت شناختن اینکه پیشرفت اغلب تدریجی است، منافع متفاوت اند، و همه شرکا ارزش‌های مشابه  ما را ندارند. بنابراین ما با چشمان باز، گسترده و راهبردی تعامل می‌کنیم. جهان را آن‌گونه که هست می‌پذیریم، نه اینکه منتظر جهانی باشیم که آرزوی اش را داریم.

روابط خویش را به گونه ای تنظیم می‌کنیم که عمق لازم را داشته باشد و ارزش‌های ما را منعکس کند و تعاملات گسترده را در اولویت قرار می‌دهیم تا نفوذ خویش را با توجه به سیال بودن نظم جهانی، ریسک‌های آن و اهمیت آنچه در پیش است، افزایش دهیم.

دیگر فقط به قدرت ارزش‌های خویش تکیه نمی‌کنیم، بلکه به ارزش قدرت ما وابسته ایم. ما این قدرت را در داخل می‌سازیم. از زمان روی کار آمدن دولت من، مالیات بر درآمد، سود سرمایه و سود بر سرمایه‌گذاری کسب‌وکار را کاهش داده‌ایم. همه موانع فدرال تجارت بین‌ ایالتی را برداشته‌ایم.

در عرصه انرژی، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی، کریدورهای جدید تجاری به اندازه یک تریلیون دالر سرمایه گذاری نموده و به تدریج افزایش می‌دهیم. علاوه براین، هزینه‌های دفاعی‌ کشور خود را تا پایان این دهه دو برابر می‌کنیم و این کار را به گونه‌ای انجام می‌دهیم که صنایع داخلی‌ ما را تقویت کند.

علاوه براین روابط خارجی خویش را تنوع می‌بخشیم. با اتحادیه اروپا مشارکت‌های راهبری ایجاد کرده ایم، از جمله پیوستن به  اقدامات امنیتی برای(Security Action For Europe-SAFE).

در شش ماه گذشته، ۱۲ توافق تجاری و امنیتی دیگر در چهار قاره امضا کرده‌ایم و نیز، در روزهای اخیر، شراکت‌های راهبردی جدیدی با چین و قطر به پایان رسانده‌ایم. همچنان، در حال مذاکره برای پیمان‌های تجارت آزاد با هند، آسه‌آن، تایلند، فیلیپین و مرکوسور هستیم.

کار دیگری هم می‌کنیم. برای کمک به حل مشکلات جهانی، هندسه متغیر را دنبال می‌کنیم، یعنی ائتلاف‌های متفاوت برای مسائل متفاوت بر پایه ارزش‌ها و منافع مشترک.

در مورد اوکراین، ما عضو اصلی «ائتلاف خواستاران»[1]هستیم و یکی از بزرگ‌ترین کمک‌کنندگان به دفاع و امنیت آن براساس محاسبه درصدی درآمدسرانه ملی. در مورد حاکمیت قطب شمال، قاطعانه در کنار گرینلند و دانمارک ایستاده‌ایم و کاملاً از حق منحصربه‌فرد آن‌ها برای تعیین آینده گرینلند حمایت می‌کنیم.

تعهد ما به ماده ۵ ناتو تزلزل‌ناپذیر است: با متحدان ناتو از جمله هشت کشور نوردیک-بالتیک، همکاری می‌کنیم تا جناح شمالی و غربی ائتلاف را بیشتر امن کنیم، از جمله از طریق سرمایه‌گذاری‌های بی‌سابقه کانادا در رادارهای دوربرد، زیردریایی‌ها، هواپیماها و نیروهای زمینی.کانادا به شدت با وضع تعرفه‌ها بر سر گرینلند مخالف است و خواستار گفت‌وگوهای متمرکز برای دستیابی به اهداف مشترک امنیت و رفاه در قطب شمال است.

در تجارت چندجانبه، تلاش‌ها برای ایجاد پلی میان مشارکت ترانس-پاسیفیک و اتحادیه اروپا ادامه دارد که بلوک تجاری جدیدی با ۱.۵ میلیارد نفر بوجود می‌آورد. در مواد معدنی حیاتی، باشگاه‌های خریداران را در چارچوب گروه ۷ شکل می‌دهیم تا جهان از تأمین متمرکز که در انحصار کشورهای خاصی است، فاصله بگیرد. و در عرصه هوش مصنوعی، با دموکراسی‌های هم‌فکر خود همکاری می‌کنیم تا در نهایت مجبور به انتخاب میان هژمون‌ها و غول‌های تکنالوژی نشویم.

این چندجانبه‌گرایی ساده‌لوحانه نبوده و تکیه بر نهادهای موجود هم نیست. ساخت ائتلاف‌هایی است که کار می‌کنند، مسئله به مسئله، با شرکایی که زمینه مشترک کافی برای اقدام مشترک وجود دارند. در برخی موارد، اکثریت ملت‌ها با این دیدگاه موافقت دارند. این کار شبکه متراکمی از پیوندها در تجارت، سرمایه‌گذاری و فرهنگ ایجاد می‌کند که می‌توانیم برای چالش‌ها و فرصت‌های آینده از آن استفاده کنیم.

قدرت‌های متوسط باید با هم عمل کنند، چون اگر سر میز مذاکره نباشند، طعمه خواهند بود.

اما قدرت‌های بزرگ فعلاً می‌توانند تنها بروند. اندازه بازار، ظرفیت نظامی و اهرم فشار لازم را برای دیکته کردن شرایط خود دارند. قدرت‌های متوسط چنین توانی ندارند. ما وقتی فقط دوجانبه با یک هژمون مذاکره کنیم، از موضع ضعف مذاکره می‌کنیم و آنچه عرضه می‌شود را می‌پذیریم. در چنین فضایی، هرکدام به تنهایی با هم رقابت می‌کنیم تا مطیع‌ترین باشیم.

این به مفهوم احراز حاکمیت نیست، بلکه اجرای نمایش حاکمیت است در حالی که تبعیت را می‌پذیریم.

در جهانی با رقابت قدرت‌های بزرگ، کشورهای متوسط دو انتخاب بیشتر ندارند: یا با همدیگر برای جلب لطف قدرت بزرگ رقابت کنند یا متحد شوند تا مسیری سوم برای اثرگذاری انتخاب کنند. نباید قدرت نظامی و اقتصادی بزرگ‌تر‌ها ما را گمراه کند؛ قدرت اخلاق، صداقت و قوانین هنوز خیلی قوی است، اگر با هم از آن‌ها استفاده کنیم. این حرف من را به یاد هاول می‌اندازد.

زندگی در بستر حقیقت برای قدرت‌های متوسط چه معنایی دارد؟

نخست، نام بردن و بیان واقعیت. دیگر «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد» را چنانکه تبلیغ می‌شود بازخوانی نکنیم. آن را همان ‌گونه که هست بنامیم و بیان کنیم: نظامی از رقابت فزاینده قدرت‌های بزرگ که قدرتمندترین‌ها منافع خود را با استفاده از یکپارچگی اقتصادی به عنوان سلاح اجبار دنبال می‌کنند .یعنی عمل کردن یکسان، اعمال استانداردهای یکسان به متحدان و رقبا. وقتی قدرت‌های متوسط ارعاب اقتصادی از یکی از طرف‌ها را محکوم می‌کنند، اما در جهت دیگر سکوت می‌کنند، هنوز تابلو را در ویترین نگه داشته‌ایم. یعنی ساختن آنچه ادعا می‌کنیم به آن باور داریم. یعنی به جای اینکه منتظر باشیم نظم قدیمی دوباره برگردد، آنچه را که ادعا می‌کنیم به آن باور داریم، واقعاً بسازیم. یعنی نهادها و توافق‌هایی ایجاد کنیم که دقیقاً همان‌طور که گفته شده، کار کنند و عمل کنند و یعنی کاهش اهرم‌هایی که زمینه را برای اعمال فشار و اجبار علیه شما فراهم می سازد. بنابراین، ساخت اقتصاد داخلی قوی همیشه باید اولویت فوری هر دولتی باشد. تنوع‌بخشی مناسبات بین‌المللی نه فقط احتیاط اقتصادی، بلکه پایه مادی سیاست خارجی صادقانه است. چون کشورها با کاهش آسیب‌پذیری‌شان در برابر اقدامات تلافی جویانه، حق ایستادن اصولی را به دست می‌آورند.

کانادا آنچه جهان می‌خواهد را دارد. ما ابرقدرت انرژی هستیم. ذخایر عظیمی از مواد معدنی حیاتی داریم. تحصیل‌کرده‌ترین جمعیت جهان را داریم. صندوق‌های بازنشستگی‌ ما از بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین سرمایه‌گذاران جهان هستند. به عبارت دیگر، سرمایه، استعداد و دولتی با ظرفیت مالی عظیم برای اقدام قاطع داریم.

و ارزش‌هایی داریم که بسیاری آرزوی اش را دارند. کانادا جامعه‌ای کثرت‌گرا و کارامد است. فضای عمومی ما پر سر و صدا، متنوع و آزاد است. کانادایی‌ها همچنان به پایداری متعهدند. ما شریکی باثبات و قابل اعتماد در جهانی هستیم که هیچ‌کدام از این‌ها نیست-شریکی که روابط را برای بلندمدت می‌سازد و ارزش می‌دهد.

و چیز دیگری هم داریم: شناخت آنچه در جریان است و عزم برای عمل مطابق آن. ما می‌فهمیم که این شکاف در نظم بین‌المللی بیش از گذشته سازگاری می‌طلبد و نیازمند آن است که ارزش‌ها و تحولات جهان را آن‌گونه که هست درک کنیم. ما تابلو را از ویترین برمی‌داریم. می‌دانیم نظم قدیمی بازنمی‌گردد. نباید برایش سوگواری کنیم. نوستالژی و ماندن در خیالات گذشته، استراتژی نیست. اما باور داریم که از این گسست جهانی می‌توان چیزی بهتر، قوی‌تر و عادلانه‌تر ساخت.

این وظیفه قدرت‌های متوسط جهانی است. کشورهایی که بیشترین ضرر را از جهانی برساخته بر دژها متحمل می‌‎شوند و بیشترین سود را از همکاری واقعی می‌برند. قدرتمندان قدرت خود را دارند. اما ما هم چیزی داریم و ان عبارت است از  ظرفیت توقف تظاهر، نامیدن واقعیت، ساخت قدرت در داخل و عمل مشترک.

این مسیر کانادا است. ما آن را آشکارا و با اطمینان انتخاب می‌کنیم.

و این مسیری است که به روی هر کشوری که بخواهد با ما بیاید، باز است.

بسیار سپاسگزارم.

 

[1] . Coalition of Willing که به اختصار به CoW هم یاد می شود، اشاره دارد به ایتلاف ۳۵ کشور اروپایی و غیر اروپایی به شمول خود اوکراین که از موضع این کشور در جنگ علیه فدراسیون روسیه حمایت می کند. به فارسی، همین گونه ترجمه شده است.

مطالب مرتبط

One Comment

  1. تشکر بابت‌ ترجمه و نشر سخنرانی مهم و تاثیر‌گذار آقای کارنی.
    این گفته ها واقعیت های جهان نوین است.
    که برای اولین بار در سطح رهبران جهان مطرح میشود.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button