
استاد مزاری و مسئله زنان
نویسنده: معصومه خاوری. بانو خاوری نماینده پیشین پارلمان و عضو کابینه دولت پیشین افغانستان از چهرههای متعهد و اثرگذار در عرصههای حقوقی و تقنینی کشور بهشمار میروند. او مهارتهای مسلکی را در حوزههای زبان، علوم صحی و حقوق دارد که دانش تخصصی را با مسئولیتپذیری اجتماعی پیوند زدهاند. در دورهی نمایندگی در شورای ملی، با عضویت فعال در کمیسیونهای عدلی و قضایی، اصلاحات اداری و حقوق بشر، نقش مهمی در پیگیری عدالت، شفافیت و دفاع از حقوق شهروندان، بهویژه زنان، ایفا کرده است. تعهد به حاکمیت قانون، مبارزه با فساد و رویکرد مسئولانه در خدمت به مردم از ویژگیهای برجسته در کارنامه خاوری است.
سیویک سال از شهادت استاد عبدالعلی مزاری میگذرد؛ رهبری که عدالت را نه در شعار، بلکه در بازتعریف ساختار قدرت جستوجو میکرد. در میان مؤلفههای اندیشه او، مسئله زن جایگاهی مرکزی داشت. او زن را «عضو برابر جامعه» میدانست؛ نه تابع، نه حاشیه و نه ابزار.
امروز در شرایطی که بسیاری از نهادهای بینالمللی وضعیت زنان افغانستان را «آپارتاید جنسیتی» میخوانند، بازخوانی این نگاه صرفاً یک تکریم تاریخی نیست؛ بلکه یک ضرورت برای اهل تفکر جامعه افغانستان جهت تغییر است. در منظومه فکری مزاری، مسئله زن یک موضوع حاشیهای یا فقط فرهنگی نبود. او باور داشت که کرامت انسانی تقسیمپذیر نیست و جامعهای که میان زن و مرد در حقوق بنیادین تفاوت بگذارد، از عدالت فاصله میگیرد. از همین رو، برابری زن و مرد را نه به عنوان یک خواست مقطعی، بلکه به عنوان یک اصل انسانی مطرح میکرد. این نگاه، در بستر افغانستان جنگزده و فقیر دهه هفتاد خورشیدی فراتر از زمان خود به شمار میرفت.
اما اندیشه او تنها به سطح اخلاقی محدود نمیشد. مزاری تأکید داشت که زنان باید در آموزش، حیات اجتماعی و تصمیمگیریهای سیاسی حضور فعال داشته باشند. به باور او، مشارکت زنان شرط لازم برای شکلگیری ساختار عادلانه دولت بود؛ دولتی که تمامی اقشار جامعه را در خود بازتاب دهد. از این منظر، هر جریان یا ساختاری که زنان را نادیده بگیرد، نه جامع است و نه میتواند نماینده واقعی آن جامعه باشد. پیوند مسئله زن با مفهوم دولت عادل در اندیشه مزاری، نشان میدهد که او به موضوع زنان از زاویهای عمیقاً سیاسی و ساختاری مینگریست، نه صرفاً عاطفی یا شعاری.
اگر این اندیشه را در بستر زمان خودش قرار دهیم، اهمیت آن روشنتر میشود. افغانستان آن روزگار، درگیر جنگ، فقر و بیثباتی بود اما مزاری در همان شرایط، بر آموزش زنان، مشارکت سیاسی آنان و ضرورت حضورشان در ساختار آینده کشور تأکید میکرد و امروز، در بسیاری از اسناد و ادبیات بینالمللی درباره توسعه پایدار، حکمرانی خوب و ثبات سیاسی، بر همین شاخصها تکیه دارند: برابری جنسیتی، مشارکت اقتصادی زنان و حضور آنان در تصمیمگیریهای عمومی.
آنچه اکنون در ادبیات رسمی حقوق بشر به عنوان معیار دولت مطلوب مطرح میشود، سه دهه پیش مزاری بهگونهای روشن و صریح بیان نموده بود. این همزمانی، نشاندهنده بلندای فکری اوست که فراتر از زمان خویش میاندیشید. با این حال، اگر به وضعیت کنونی افغانستان بنگریم، فاصلهای عمیق میان آن اندیشه و واقعیت امروز مشاهده میشود. با صدور فرمانها و محدودیتهای گسترده توسط طالبان، زندگی عمومی، بهویژه برای زنان، بهشدت محدود شده و زنان عملاً از عرصههای عمومی حذف گردیدهاند. محرومیت از آموزش، محدودیت در کار و منع حضور اجتماعی، نه تنها حقوق فردی زنان را نقض میکند، بلکه بنیانهای اجتماعی و اقتصادی جامعه را نیز تضعیف میسازد.
در همین زمینه، چند روز پیش در فبروری ۲۰۲۶ آنالنا بربوک در هشتادمین دوره نشست شورای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد از «آپارتاید جنسیتی» در افغانستان هشدار داد و تأکید کرد که وضعیت زنان، آیینه وضعیت همان جامعه است. اگر این سخن را در کنار اندیشه استاد مزاری قرار دهیم، پیوندی روشن شکل میگیرد: با تفاوت سه دهه، او حقوق زنان را معیار عدالت و سلامت جامعه میدانست.
پیامد افکار زن ستیزانه طالبان، تنها در این سطح باقی نمیماند، حذف زنان از آموزش و کار، وابستگی اقتصادی خانوادهها را افزایش میدهد و ظرفیت جامعه را برای تولید آگاهی، تفکر انتقادی و حرکت مدنی کاهش میدهد. گسترش فقر ساختاری، شرایطی را ایجاد کرده که بخش بزرگی از جامعه درگیر تأمین نیازهای ابتدایی خود باشد؛ به گونهای که انرژی اجتماعی صرف بقا میشود، امکان مطالبهگری و مشارکت سیاسی کاهش مییابد. به این ترتیب، فشار بر زنان و گسترش فقر، بهصورت زنجیرهای به هم پیوند میخورد و جامعه را در وضعیت انفعال نگه میدارد.
در چنین شرایطی، روشنتر از هر زمان دیگری میتوان عمق و آینده نگری اندیشه مزاری را دریافت. او بهخوبی آگاه بود جامعهای که نیمی از جمعیتش به حاشیه رانده شود، دیر یا زود به رکود سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دچار خواهد شد. از منظر نظریه دولت نیز، مشروعیت بر پایه نمایندگی، رضایت عمومی و کارآمدی استوار است و حذف سیستماتیک زنان، هر سه رکن را تضعیف میکند. بنابراین، تأکید مزاری بر حضور زنان، تنها بیان یک اصل انسانی نبود، بلکه ضرورتی برای ثبات و پایداری ساختار سیاسی آینده افغانستان محسوب میشد.
در سیویکمین سالگرد شهادت او، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا افغانستان میتواند بدون بازگشت به اصل برابری انسانی و مشارکت واقعی زنان، به عدالت و ثبات برسد؟ اگر زن نصف پیکره و ستون روابط جامعه است، حذف او به معنای تضعیف بنیانهای همان جامعه است و فشار هدفمند بر زنان، در حقیقت فشاری بر کل پیکره اجتماعی است.
سیویک سال پس از شهادت عبدالعلی مزاری، اندیشه او درباره زن همچنان معاصر و رهگشا است. در زمانی که جهان از «آپارتاید جنسیتی» سخن میگوید و زنان افغانستان با محدودیتهای بیسابقه مواجهاند، بازخوانی نگاه عدالتمحور مزاری نه صرفاً ادای احترام، بلکه تلاشی برای بازگرداندن معیارهای انسانی به سیاست شکست خورده افغانستان است. بدون تردید شاید یکی از مهمترین میراث فکری او این باشد: جامعهای که زنانش در حاشیهاند، در حقیقت خود را به حاشیه تاریخ رانده است.




