
ضرورت گفتوگوی ملی
عبور از برچسپزنی به روندهای ملی فراگیر
محمدیاسین صمیم، تحلیلگر سیاست و حکومت
افغانستان امروز در یکی از پیچیدهترین و بحرانیترین دوران تاریخ معاصر خود قرار دارد. بیش از چهار سالونیم از بازگشت طالبان به قدرت میگذرد و کشور همچنان در گرداب سرکوب، انزوا، بحران اقتصادی و شکافهای عمیق اجتماعی و قومی دستوپا میزند. درون مرزهای کشور، فضای سیاسی و مدنی تقریباً بهطور کامل بسته شده و کوچکترین امکان بیان عقیده یا فعالیت اجتماعی و سیاسی وجود ندارد. بیرون از کشور نیز هر ابتکار برای گفتوگو دربارهی آینده افغانستان اغلب با برچسبزنی و اتهام عدهای از «تمامیتخواهان» مواجه میشود. این وضعیت نهتنها ثبات پایدار را دور از دسترسی کرده، بلکه خطر تکرار چرخههای خشونت، اقدامهای فراقانونی و جنگهای داخلی را افزایش داده است.
این تحلیل تلاش میکند به چهار پرسش کلیدی پاسخ دهد: وضعیت کنونی درون افغانستان چگونه است؟ چرا برای ساختن یک نظام همهشمول و عادلانه به گفتوگوی میانقومی نیاز داریم؟ دلیلهای مخالفت طیف تمرکزگرا و تمامیتخواه در برابر گفتوگو و تبادل نظر میان قومی چیست؟ و مهمتر از همه، راه حل عملی برای عبور از این موضعگیریها و ارتقای نشستهای پراکنده به گفتوگوی فراگیر ملی کدام است؟
این تحلیل بر پایهی واقعیتهای میدانی، گزارشهای معتبر بینالمللی و تجربههای تاریخی افغانستان ترتیب شده است. امید میرود این نوشتهی کوتاه بتواند دریچهی برای تأمل جدیتر نخبگان سیاسی و فکری ایجاد کرده و نشان دهد که آینده افغانستان تنها با مشارکت همه اقوام و گروهها ساخته خواهد شد ولا غیر.
۱. وضعیت داخل افغانستان چگونه است؟
چهار سالونیم پس از بازگشت طالبان، افغانستان به تنها کشوری در جهان تبدیل شده که در آن طالبان بهطور سیستماتیک دختران و زنان را از آموزش متوسطه و عالی محروم کرده است. گزارشهای نمایندگی معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان و یونیسف نشان میدهند که ممنوعیت آموزش دختران از مقطع متوسطه به بالا وارد پنجمین سال خود شده و تاکنون بیش از ۱۶۰۰ روز از این ممنوعیت ضدانسانی سپری شده است. طبق آمار یونیسف و یونسکو، حدود ۲٫۲ میلیون دختر نوجوان افغانستان از آموزش محروم مانده است و اگر این روند ادامه یابد، تا ختم سال ۲۰۳۰ میلادی نزدیک به چهار میلیون دختر تحت تأثیر این سیاست تبعیضآمیز جنسیتی قرار خواهند گرفت.
این محرومیت نهتنها حقوق اساسی دختران را نقض میکند، بلکه آینده اقتصادی و اجتماعی کل کشور را آسیب میزند. برآورد بخش زنان سازمان ملل متحد (UN Women) نشان میدهد که ادامه این محدودیتها منجر به افزایش ۲۵ درصدی ازدواج زیرسن و افزایش ۵۰ درصدی مرگومیر مادران در افغانستان شده است.
سرکوب زنان و دختران از آموزش فراتر رفته است. گزارش جهانی حقوق بشر ۲۰۲۶، سازمان دیدهبان حقوق بشر تصریح کرده است که طالبان در سال ۲۰۲۵، محدودیتهای جدیدی بر آزادی حرکت و فعالیت زنان اعمال کردهاند؛ از جمله الزام بههمراه داشتن محرم برای سفر، ممنوعیت صدای زنان در فضای عمومی، و محدودیت شدید دسترسی آنان به فضاهای عمومی مانند پارکها و ورزشگاهها. وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان، قانونهای سختگیرانهتری وضع کرده که زنان را از بسیاری شغلها و فعالیتهای اجتماعی حذف کرده است. زنان و دخترانی که این قانونها را نادیده بگیرند، با بازداشت خودسرانه، شکنجه و مجازاتهای بدنی مواجه میشوند. حتی کتابهای نوشتهشده توسط زنان در دانشگاهها ممنوع شده است.
سرکوب رسانهها و جامعه مدنی نیز شدت گرفته است؛ گزارش دیدهبان حقوق بشر از بازداشتهای خودسرانه منتقدان، محدودیتهای جدید بر آزادی رسانهها و سرکوب بیرحمانه هرگونه صدای مخالف خبر میدهد. اقلیتهای قومی و مذهبی از تبعیضهای گوناگون ساختاری رنج میبرند؛ گزارشها از مواردی مانند کوچ اجباری در مناطقی از مرکز و شمال افغانستان، آزار هدفمند و عدم دسترسی برابر به خدمات دولتی حکایت دارند. فضای سیاسی داخل کشور به گونهای است که کوچکترین فعالیت مدنی و سیاسی غیرممکن شده است. نتیجه این وضعیت، انزوای بینالمللی عمیق، بحران انسانی شدید، بازگشت اجباری میلیونها پناهنده و فروپاشی نسبی سیستم صحت و آموزش است.
در چنین شرایطی، بسیاری از نخبگان سیاسی، فرهنگی و فعالان مدنی، بهشمول بخش قابل توجهی از نخبگان سیاسی و فرهنگی پشتون ناچار به ترک کشور شدهاند. در داخل افغانستان، صدای انتقادی حتی ملایم، جایی برای شنیده شدن ندارد. این واقعیت نشان میدهد که حاکمیت فعلی نهتنها در فراهم ساختن امنیت ناکام بوده است، بلکه با سیاستهای تمامیتخواهانه، قوممحور و تبعیضآمیز خود شکافهای موجود را در سطوح مختلف جامعه افغانستان عمیقتر کرده است.
۲. چرا به گفتوگوی میانقومی نیاز داریم؟
افغانستان کشوری چندقومی، چندزبانی و چندفرهنگی است. تاریخ معاصر ما پر از نمونههایی است که نشان میدهد هرگونه تلاش برای حکومتداری متمرکز و مبتنی بر انحصار قومی، بهجای ایجاد وحدت واقعی، به جنگ، بیثباتی و مهاجرت گسترده منجر شده است. بیش از ۱۵۰ سال است که سیاست و حکمرانی عمدتاً در دست نخبگان پشتونتبار بوده؛ اما این انحصار نتوانسته ثبات پایدار یا توسعه متوازن ایجاد کند. نتیجه آن، تکرار چرخههای خشونت، حکمروایی رژیمهای کجاندیش و وابسته و سرگردانی میلیونها شهروند افغانستان در چهار گوشه جهان بوده است.
گفتوگوی میانقومی ضروری است، زیرا:
نخست، حقیقتهای تاریخی و اجتماعی را بهرسمیت میشناسد. اقوام غیرپشتون سالها حاشیهنشینی، تبعیض و عدم مشارکت واقعی در قدرت را احساس کردهاند. بدون شنیدن صدای آنان و پذیرش تنوع قومی و مذهبی بهعنوان واقعیت غیرقابل انکار افغانستان، هر حکومتی با مشکل مشروعیت و مقاومت مواجه خواهد شد. گزارشهای بینالمللی مانند گزارشهای مرکز ویلسون و شاخص تحول BTI تصریح کردهاند که انحصار قومی و تمرکزگرایی افراطی، یکی از ریشههای اصلی بیثباتی در افغانستان بوده است.
دوم، گفتوگوهای میان قومی ولو ناکامل، اعتمادسازی میکند. اعتماد بین اقوام تنها با گفتوگو و مشارکت برابر ممکن است. وقتی یک گروه احساس کند که صدای او شنیده نمیشود و حقوقش نادیده گرفته میشود، هرگونه ادعای «وحدت ملی» یا «افغانیت» به شعاری میانتهی و مصرفی تبدیل میشود. گفتوگوی صادقانه میتواند این شکافها را پر کند و زمینهای برای شکلگیری یک هویت ملی فراگیر فراهم آورد که در آن همه اقوام اعم از پشتون، تاجیک، هزاره، اوزبیک، ترکمن و سایر اقلیتهای قومی و زبانی خود را مالک واقعی کشور بدانند.
سوم، از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری میکند. تجربه رژیمهای قبلی و حاکمیت فعلی طالبان نشان میدهد که سیاستهای قومگرایانه یا تمامیتخواهانه، حتی اگر در ظاهر برای قوم خاصی اقتدار ایجاد کند، در درازمدت به فروپاشی منجر میشوند. طالبان با وجود ادعای حکومت متمرکز، نتوانسته حمایت فراگیر ملی کسب کنند و سیاستهای شان عملاً به انزوا و بحران بیشتر در داخل و خارج دامن زده است.
چهارم، ایجاد آینده مشترک را ممکن میسازد. بدون گفتوگو، نمیتوان به چارچوب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پایدار رسید. گزارشهای سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری تأکید دارند که تنها یک نظام همهشمول میتواند بحران انسانی را مدیریت کند، اقتصاد را احیا نماید و افغانستان را از انزوا خارج سازد. گفتوگوی میانقومی نهتنها حق طبیعی همه شهروندان است، بلکه ضرورت حیاتی برای بقا و پیشرفت کشور بهشمار میرود.
در غیاب این گفتوگو، مفاهیمی مانند «پشتونوالی» در قالب کلیشهای «افغانیت» یا «اسلامیت» نمیتوانند جایگزین مشارکت واقعی شوند و متاسفانه، به فرهنگ امتناع ِ گفتوگو و تعمیق شکافهای اجتماعی و سیاسی کمک میکند.
۳. دلیلهای مخالفت طیف تمرکزگرایان چیست؟
بررسیهای شخصی نگارنده این سطور از جلسات رسانهای و موضعگیریهای فضای مجازی نشان میدهد که متأسفانه، بخشی قابل توجهی از نخبگان فرهنگی و سیاسی مطرح پشتونتبار؛ چه حامیان جمهوریت سابق و چه منتقدان آن در موضعگیریهای عمومی خود الگوی نسبتاً ثابتی را دنبال میکنند: انتقاد آنها از سیاستهای طالبان اغلب به مسدود ماندن مکتبها و دانشگاهها برای دختران محدود میشود و این انتقاد هم معمولاً به شکلی نرم و ماستمالیشده بیان میگردد. برای بسیاری از این نخبگان، طالبان همچنان بهعنوان مدل برتر یک حکومت متمرکز قومی دیده میشود که توانسته است اقتدار پشتونها را احیاء کند. این درحالی است که وضعیت نابسامان اقوام غیرپشتون، رفتار تبعیضآمیز با آنها، جنایات مکرر طالبان، کوچهای اجباری یا نقض گسترده حقوق بشر در مناطق مختلف افغانستان برای آنان اولویتی ندارد.
آنچه واقعاً در مرکز توجه قرار دارد، موقعیت و منافع پشتونهای دو سوی خط دیورند است. از اینرو، در یادداشتها و سخنرانیهای شان بارها صدای عدالتخواهی برای پشتونهای پاکستان بلند میشود؛ اما در برابر گزارشهای متعدد سرکوب سیستماتیک زنان، محدودیتهای آموزشی و مدنی، و آزار اقلیتهای قومی و مذهبی، سکوت یا خویشتنداری قابل توجهی مشاهده میشود. البته استثناهایی وجود دارد؛ انگشت شمار روشنفکران و آزاداندیشان پشتونتباری هستند که گاهی درباره وضعیت اقوام دیگر نیز قلم میزنند و موضعگیریهای انسانی دارند. اما روند غالب همچنان حفظ «پشتونوالی» با استفاده از هر رژیم برحال است، آن هم اغلب با پوشش مفاهیم کلانتر مانند افغانیت یا اسلامیت.
بههمین دلیل است که هر ابتکار سیاسی که از سوی نخبگان غیرپشتون حتی اگر با مشارکت گسترده و متنوع اقوام مختلف شکل بگیرد، از جمله سلسله نشستهایی که توسط «زنان برای افغانستان» در آلبانی، اسلامآباد، لندن و مادرید و دیگر نقاط اروپا و جهان تاکنون برگزار شده اند، بلافاصله با برچسبهایی مانند «جاسوسی»، «وابستگی به بیگانگان» یا «غیرملی بودن» مواجه شده است. گویی تنها خود این طیف تمامیت خواهان حق انحصاری سخن گفتن درباره افغانستان را دارد. این در حالی است که این نشستها با وجود کاستیهایی که دارند، با حضور نمایندگانی از احزاب سیاسی مختلف، فرهنگیان، فعالان مدنی و حقوق بشری از اقوام گوناگون برگزار شده و تمرکز اصلی گفتوگوها-چنانکه از اجندای شان روشن شده است- بر وضعیت بحرانی کشور، وضعیت فقر، تبعیض سیستماتیک علیه زنان و ضرورت نظام همهشمول و کارآمد استوار بوده است. گزارشهای بینالمللی نیز این ابتکارات را فضایی برای تقویت صدای جمعی زنان و مخالفان طالبان تفسیر کردهاند نه چیز دیگر.
به هرحال، ریشه این مخالفتها را میتوان در چند عامل جستوجو کرد: ترس از دست دادن انحصار تاریخی قدرت، نگرانی از بهرسمیت شناختن تنوع قومی و فرهنگی واقعی افغانستان، و عادت دیرینه به تمرکزگرایی که بیش از یک قرنونیم در ساختار سیاسی کشور نهادینه شده است.
اما این موضعگیریها، هرچند ممکن است از منظر نگاه کوتاه مدت اقتدار قومی را برای انحصارگران قدرت حفظ کند، در عمل به ضرر همه شهروندان کشور-ازجمله خود پشتونها تمام میشود. بسیاری از نخبگان پشتون نیز امروز از فشارهای طالبان به خارج پناه بردهاند و این واقعیت نشان میدهد که حتی انحصار ظاهری قدرت نیز امنیت و آزادی واقعی نمیآورد. تلاش برای محدود کردن فضای گفتوگو، عملاً همدستی ناخواسته با سیاستهای سرکوبگر طالبان است.
۴. چطور میتوان گفتوگوی میانقومی را بهبود بخشید؟
راه حل، بستن دهان دیگران یا محدودسازی فضای گفتوگوی میانقومی نیست؛ بلکه گسترش، شفافسازی و ارتقای آن است. هر شهروند افغانستان؛ بدون توجه به قومیت، جنسیت یا سابقه سیاسی خود از این حق طبیعی برخوردار است که درباره وضعیت بحرانی و سرنوشت کشور خود تبادل نظر کند.
از اینرو ممکن است با برخی چهرههای سیاسی و یا عملکرد گذشته آنان موافق نباشیم؛ اما این مخالفت نباید به انکار موجودیت و حق گفتوگوی آنان در مورد حال و آینده کشور تبدیل شود. هیچ کسی و یا جریان سیاسی مالک انحصاری حقیقت و یا نماینده تامالاختیار همه مردم افغانستان نیست. بیش از ۱۵۰ سال تجربه انحصار قدرت در افغانستان نشان داده است که سیاست انکار و انحصار قومی، کشتی شکسته ما را به ساحل نجات نمیرساند. میلیونها هموطن آواره، دولت غیرمشروع و استبدادی، بحران بشری و وضعیت ناگوار حقوق بشری در داخل کشور کمترین پیامدهای یک رویکرد انحصار قومی و ایدیولوژیک قدرت در کشور است.
برای عبور از موضعگیریهای خصمانه و تبدیل نشستهای پراکنده گروهی به نشستهای فراگیر ملی نکات ذیل برای برگزارکنندگان و مخالفان این نشستها پیشنهاد میشود:
۱. تقویت شفافیت و فراگیری نشستها: در چنین نشستهایی، اشتراک کنندگان باید با ترکیب متنوع واقعی از اقوام، زبانها، جنسیتها و سوابق سیاسی و فکری دعوت شوند. افزون برآن، در اجندای نشستها روی مسایل مشترکی مانند حقوق زنان، نظام سیاسی همهشمول، اقتصاد، امنیت و توسعه متوازن تمرکز شود؛ نه انتقاد صرف از وضعیت در داخل افغانستان و یا ملامت کردن این و یا آن گروه قومی خاص؛
۲. ساختارمند کردن روند گفتوگو: نشستهای پراکندهای که به ابتکار نهادها و چهرههای سیاسی دایر میشوند به تدریج بهتر است بهروند بههم پیوسته تبدیل شوند؛ بدین معنا که هر گفتوگوی اولیه میان نخبگان و فعالان سیاسی در سطح محدود آغاز، سپس به پیشنهاد چارچوبهای سیاسی مشترک برسد و در نهایت، به ابتکارات عملی برای فشار بینالمللی و داخلی منجر گردد. از اینرو، میتوان کمیتههای مشترک کاری و یا دبیرخانهای دایمی برای پیگیری نتایج چنین نشستها میان نهادهای مختلف افغانستانی ایجاد کرد؛
۳. سهمگیری فعال افراد منتقد: بهجای برچسبزنی به برگزار کنندگان، مخالفان چنین نشستها میتوانند با حضور فعال در چنین جلساتی استدلال و منطق خویشتن را بهگونه روشن مطرح کنند. طرح مسایل در سطح عمومی و تضارب آراء و افکار مختلف در فضای باز گفتمانی، زمینه را برای درک همدیگر فراهم نموده و این رویکرد میتواند به تدریج اعتماد ملی تضعیفشده را بازسازی کند؛
۴. استفاده هوشمندانه از امکانات بینالمللی: برگزارکنندگان میتوانند از ظرفیت و امکانات سازمانهای معتبر جهانی برای تسهیل گفتوگوهای ملی استفاده کنند؛ با این حال، باید اطمینان حاصل شود که مالکیت روند و استخراج نتایج به عهده خود افغانها باشد؛
۵. تمرکز بر آینده و راهکارهای عملی: گفتوگوهای میانقومی باید از توصیف بحران کنونی فراتر رفته و به پیشنهادهای مشخص و عملی برای یک افغانستان عادلانه، توسعهیافته و متحد برسد؛ بهطور مثال، مسایلی مانند توزیع عادلانه قدرت، حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی، آموزش همگانی، اقتصاد مردممحور و سیاست خارجی متوازن میتوانند محورهای اصلی اینگونه گفتوگوی ملی باشند؛
۶. اطلاعرسانی گسترده عمومی: برای گسترش دامنه گفتوگو و آگاهی عمومی مردم افغانستان از روند و نتایج گفتوگوهای میانقومی از ظرفیت رسانههای مستقل و پلتفرمهای دیجیتال برای اطلاعرسانی گسترده و موثر استفاده شود تا صدای نخبگان به داخل کشور نیز برسد و فشار افکار عمومی بر حکومت طالبان افزایش یابد.
این راهکارها نیازمند شجاعت، مسئولیتپذیری و دوراندیشی است. نخبگان پشتونتبار بهعنوان افراد متعلق قومی که در طول تاریخ نقش بسیار مهم در سیاست افغانستان داشته و دارند، میتوانند با پیوستن صادقانه به این روندهای ملی، الگوهایی از شیوه تعامل فراگیر و همهپذیر ارایه دهند و به تقویت گفتمان ملی برای افغانستان کمک کنند.
نتیجهگیری
افغانستان امروز در چهارراه سرنوشت حال و آینده خود ایستاده است؛ این تا حد زیادی به خود ما بستگی دارد که آیا بهسمت گفتوگوی ملی فراگیر حرکت میکنیم و با مشارکت واقعی همه اقوام، زنان و گروههای اجتماعی به سوی یک نظام همهشمول، عادلانه و پایدار گام برمیداریم، و یا در چرخه انحصار، تبعیض، سرکوب و انزوا باقی میمانیم. تجربه تاریخی بیش از ۱۵۰ سال تاریخ و سیاست کشور نشان داده که انحصار قدرت، هرچند ممکن است برای مدتی اقتدار ظاهری و حس اشباع قومی ایجاد کند، در نهایت به بیثباتی، جنگ و آوارگی نسلهای مختلف افغانستان منجر میشود.
همه ما اعم از پشتون، هزاره، تاجیک، اوزبیک و همه اقلیتهای قومی و مذهبی، مالک مشترک این سرزمین هستیم. بگذاریم همه حرف خود را در فضای باز بزنند. منطق و استدلال را در فضای باز و آزاد بسنجیم. سکوت در برابر حقیقت یا تلاش برای محدود کردن صدای دیگران، نهتنها به وحدت ملی شکسته ما آسیب میرساند، بلکه شکافهای قومی و زبانی را عمیقتر میکند و عملاً به تداوم بحران کمک مینماید.
ضرورت گفتوگوی ملی امروز بیش از همیشه احساس میشود. زمان آن رسیده که نخبگان سیاسی و فکری افغانستان، بهویژه طیف نخبگان پشتون ما، با شجاعت، صداقت و مسئولیتپذیری به این سلسله گفتوگو بپیوندند. آینده افغانستان متعلق به همه ماست و تنها میتواند از طریق بازتاب عادلانه و شنیدن صدای جمعی همه مردم افغانستان ساخته شود. اگر امروز این فرصت را از دست دهیم، نسلهای آینده ما را بهخاطر این سکوت یا تعصب نخواهد بخشید.




