ترامپ و آمریکا؛ تحلیل ساختاری از تغییرات سیاسی

نویسنده: محمد یاسین صمیم. آقای صمیم تحلیل‌گر سیاست و حکومت‌داری، از نویسندگان و پژوهشگران فعال در حوزه دولت‌سازی و تحولات سیاسی افغانستان است. او با برخورداری از روابط گسترده با نخبگان فکری و فرهنگی کشور، نگاه عمیق و چندبعدی به مسائل سیاسی و اجتماعی دارد. صمیم دارای تجربه طولانی در ساختارهای دولتی است و این پیشینه، در کنار رویکرد تحلیلی و انتقادی‌اش، سبب شده تا نوشته‌های او با تکیه بر واقعیت‌های میدانی و شناخت دقیق از سازوکار قدرت، به بررسی جدی چالش‌ها و فرصت‌های حکمرانی در افغانستان بپردازد.

دونالد ترامپ از بیستم جنوری ۲۰۲۵ تاکنون، با امضای بیش از ۲۵۵ فرمان اجرایی و انجام تغییرات گسترده در ساختار دولت فدرال آمریکا، دگرگونی‌های عمیقی در نظام سیاسی این کشور ایجاد کرده است.
این مقاله با رویکرد ریالیستی و شیوه بیان نسبتاً ساده به این پرسش پاسخ می‌دهد که آیا این تغییرات صرفاً بازتاب شخصیت ترامپ و موقتی هستند، یا نشانه‌ای از یک تحول اساسی و ماندگار در سیاست داخلی و خارجی آمریکا به شمار می‌روند. در ادامه، تأثیرات و پیامدهای سیاست‌های دولت ترامپ بر آینده سیاست آمریکا به طور اجمالی بررسی شده است.

مسئله فراتر از یک شخصیت

دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۷ با شعار «آمریکا اول» وارد کاخ سفید شد و اصول نظم لیبرال جهانی را که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، به چالش کشید. حالا در دومین دوره ریاست‌جمهوری‌اش همان منطق را با شدت و جدیت بیشتری دنبال می‌کند: صدور بیش از ۲۵۵ فرمان اجرایی، اخراج صدها هزار کارمند دولتی و در برخی موارد، نادیده گرفتن عمدی قانون اساسی و قوانین دیگر در تصمیمات و اقدامات اجرایی حکومت، به‌ویژه در مسئله تعقیب و اخراج شهروندان و مهاجرین در آمریکا.

برای ما افغانستانی‌ها که هر روز اخبار آمریکا را با وسواس دنبال می‌کنیم، این پرسش اساسی مطرح است: آیا این تغییرات سیاسی فقط نتیجه شخصیت خاص ترامپ است و پس از پایان دوره او از بین می‌رود یا بیانگر یک دگرگونی عمیق و ساختاری در سیاست داخلی و خارجی آمریکاست؟

جهان بدون داور

از دیدگاه مکتب واقع‌گرایی (ریالیسم) در روابط بین‌الملل، جهان همچون یک جنگل بزرگ بدون نگهدارنده نظم و یا داور مرکزی است. هیچ قدرت بالاتری وجود ندارد که کشورها را مجبور به رعایت قوانین کند و وضعیت اصلی نظم جهانی و مناسبات کشورها، وضعیت هرج‌ومرج (انارشی) است. در چنین جهانی، هر کشور فقط به فکر بقا و افزایش قدرت خویش است. تعهدات بین‌المللی، پیمان‌ها و ارزش‌های لیبرال مانند حقوق بشر، آزادی و دموکراسی، اغلب برای رهبران کشورها «هزینه اضافی» تلقی می‌شوند و تنها زمانی مهم هستند که به منافع ملی آن کشور کمک کند.

برنامه «آمریکا اول» در واقع، بازگشت به این اصول واقع‌بینانه تفسیر شده است. سند استراتیژی دفاع ملی آمریکا (NDS ۲۰۲۶) به طور صریح از «واقع‌بینی قاطع» سخن می‌گوید و سیاست‌های دولت‌های پیشین را به دلیل ایده‌آلیزم و توجه به چندجانبه‌گرایی به طور آشکار نقد می‌کند. این در حالی است که پروژه ۲۰۲۵ نیز به‌عنوان مبنای نظری برای تبدیل ایده‌های ترامپ به یک برنامه عملی مورد استفاده وسیع قرار گرفته است.

با تکیه بر این چارچوب واقع‌گرایانه، می‌توان استدلال کرد که سیاست‌های ترامپ اگرچه در بستر ساختاری هرج‌ومرج جهانی و افول هژمونی آمریکا شکل گرفته، اما شیوه اجرای آن، ریشه در ویژگی‌های شخصیتی، تمایلات اقتدارگرایانه و بی‌اعتنایی او به نهادهای دموکراتیک دارد.

برخلاف رهبران پیشین آمریکا، ترامپ سازوکارهای مهار و توازن قدرت را مانعی برای بلندپروازی خویشتن می‌بیند و با نادیده گرفتن احکام قانون اساسی و فیصله‌های دادگاه‌ها، صدور فرمان‌های فراقانونی و حذف منتقدان، قدرت را در قوه مجریه متمرکز ساخته است. او در داخل، با انحلال ادارات کلیدی توسعوی، اخراج صدها هزار کارمند فدرال و سلب حقوق اتحادیه‌ها، نهادهای مستقل را تضعیف کرده است و در خارج، با تحقیر متحدان ستراتیژیک، نادیده گرفتن حاکمیت ملی کشورهایی مانند دانمارک، ونزوئلا و کانادا و شروع جنگ پرهزینه بدون چارچوب راهبردی در برابر ایران، نظم بین‌الملل را به چالش کشیده است.

در ادامه، این تحول را نخست در عرصه سیاست داخلی و سپس در سیاست خارجی آمریکا بررسی خواهیم کرد؛

 سیاست داخلی
۱. تمرکز بر خودیاری و تمرکز قدرت در قوه مجریه
ریالیست‌ها بر اصل «خودباوری» (Self-Help) در سیاست تأکید دارند؛ یعنی در جهانی بدون داور و حافظ نظم، هر کشور باید فقط به توان و منابع ملی خود تکیه کند و نمی‌تواند منتظر کمک دیگران یا سازمان‌های بین‌المللی بماند. ترامپ این اصل را نخست در سیاست داخلی اجرا کرده و قدرت را به شدت در دست قوه مجریه متمرکز ساخته است.
در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۱) تغییرات اولیه آغاز شد: کاهش مالیات برای شرکت‌های بزرگ و متوسط، خروج از توافق پاریس درباره تغییرات آب‌وهوا، وضع تعرفه‌های سنگین بر واردات از چین، اجرای سیاست سختگیرانه مهاجرتی و انتصاب قاضی‌های محافظه‌کار در دادگاه عالی فدرال آمریکا. اما در آن دوره هنوز کنگره و دادگاه‌های فدرال کم و بیش قدرت مهار و کنترل رئیس‌جمهور را حفظ کرده بودند.

دوره دوم حکم‌روایی دونالد ترامپ و تیم جمهوری خواه وی به «انقلاب دیوان‌سالاری» معروف شده است. مهم‌ترین اقدامات اجرایی در این دوره تاکنون عبارت‌اند از:

• احیای طرح دسته‌بندی اس/اف(Schedule F): براساس این طرح، حدود ۵۰۰ هزار کارمند دولتی که در مسایل سیاسی دخیل بودند، از امنیت شغلی محروم شدند. به عبارت ساده، قرارداد کاری این کارمندان از حالت «ثابت و دایمی» به حالت «موقت» تبدیل گردید تا رئیس‌جمهور بتواند به راحتی کسانی را که با سیاست‌هایش هماهنگ نیستند، اخراج کند.

• ایجاد اداره کارآمدی دولت(DOGE) منحیث یک اداره دارای صلاحیت‌های فراقانونی در جنوری ۲۰۲۵، با هدف کاهش هزینه‌های دولت تا سطح دو تریلیون دالر تأسیس شد و ایلان ماسک رهبری آن را به عهده گرفت. اداره نامبرده با تطبیق استراتژی تهاجمی خود، ۲۵۰ هزار کارمند دولتی (۹ درصد کل نیروها) را اخراج، هزاران قرارداد دولتی را لغو و به مراکز حساس اطلاعاتی شهروندان دست یافت. پس از خروج ماسک در می ۲۰۲۵ به دلیل اختلاف با دونالد ترامپ و بحران تعطیلی دولت در نومبر ۲۰۲۵، این اداره رسماً منحل شد. با این حال، گفته می‌شود روی‌هم‌رفته ۳۰۰ هزار کارمند فدرال بدون بررسی منصفانه و طی مراحل قانونی برکنار شده است.

• سلب حق چانه‌زنی دسته‌ جمعی (حق مذاکره اتحادیه‌های کارکنان برای حقوق و مزایا) حدود یک میلیون کارمند فدرال.

• انتصاب معماران پروژه ۲۰۲۵ در پست‌های کلیدی دولت فدرال؛ برای مثال، راسل ووت، یکی از طراحان پروژه نامبرده اکنون رئیس اداره بودجه و مدیریت (OBM) است و علناً از «ایجاد خانه‌تکانی در دیوان‌سالاری آمریکا» سخن می‌گوید تا دولت فدرال کوچک‌تر و مطیع‌تر شود.

۲. تغییرات ساختاری گسترده در عرصه حقوق بشر و دموکراسی
از منظر ریالیزم ساختاری، ظهور ترامپ یک پدیده موقتی و شخصی نبوده و نیست. جهان از دوران تک‌قطبی (که آمریکا تنها قدرت برتر بود) به دوران چندقطبی (با قدرت‌های رو به رشد مانند چین و روسیه) تغییر کرده و آمریکا مجبور است خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهد و از این رو، برای دولت ترامپ ارزش‌های لیبرال دموکراسی اولویت ندارد.

از این‌رو، دولت ترامپ با صدور دستورات اجرایی متعدد مانند لغو سیاست‌های تنوع، برابری و همه‌شمولی (EDI)، محدودیت حقوق ترنسجندرها و مراقبت‌های جنسیتی و کمپاین‌های گسترده اخراج مهاجران شامل انتقال اجباری آن‌ها به کشورهای سوم مانند السالوادور، و انتصاب افراد وفادار خود در وزارت دادگستری و امنیت داخلی، این روند را تقویت کرده است. این رویکرد منجر به گزارش‌های متعدد از نقض گسترده حقوق بشر (مانند بازداشت‌های بدون طی مراحل قانونی، ارعاب نهادهای مدنی، دانشگاه‌ها و وکلای مدافع) و تضعیف نهادهای دموکراتیک شده است؛ به‌طوری که سازمان‌هایی مانند دیده‌بان بین‌المللی حقوق بشر از «لغزش خطرناک به سمت اقتدارگرایی» و تخریب ستون‌های پاسخگویی و حاکمیت قانون در دوره ترامپ سخن می‌گویند. بسیاری از این سیاست‌ها با چالش‌های قضایی مواجه شده‌اند.

خلاصه، این سیاست‌های ترامپ، تعهد پیشین آمریکا به گسترش حقوق بشر و دموکراسی را به نفع اولویت‌های داخلی بازتعریف نموده و هزینه سنگینی بر اعتبار جهانی و انسجام داخلی آن تحمیل کرده است.
گزارش‌های متعدد نشان‌دهنده تنزل جایگاه دموکراسی لیبرال در آمریکاست:
• مؤسسه V-Dem واقع در گوتنبرگ سویدن در گزارش اخیر خود اعلام کرده که ایالات متحده آمریکا برای نخستین بار از دسته «دموکراسی لیبرال» به «دموکراسی انتخاباتی» تنزل یافته و رتبه جهانی‌اش از بیستم به پنجاه و یکم سقوط کرده است.
• نهاد Bright Watch Line امتیاز دموکراسی ایالات متحده را ۵۷ از ۱۰۰ داده که نسبت به ۶۷ امتیاز در دوره بایدن کاهش چشمگیری را نشان می‌دهد.
• سازمان Freedom House نیز در گزارش خود از «گسترش اختیارات یک‌جانبه قوه مجریه» و سایه رو به رشد خودکامگی در ایالات متحده آمریکا سخن گفته است.

سیاست خارجی
۱. بازگشت به واقع‌بینی تهاجمی
در عرصه سیاست خارجی، دولت دوم ترامپ رویکرد «آمریکا اول» را با خشونت و قاطعیت بیشتری دنبال کرده است. برخلاف دوره اول که هنوز نهادهای سنتی سیاست خارجی تا حدی قدرت مهار داشتند، اکنون تیم ترامپ با نگاهی صرفاً معامله‌گرا و مبتنی بر قدرت سخت به روابط بین‌الملل می‌نگرد.
سه پرونده کلیدی نشان‌دهنده این تحول بنیادین است: اول، در مسئله اوکراین، به‌جای فشار بر روسیه برای جلوگیری از جنگ بر کی‌یف و ولادیمر زلینسکی فشار وارد کرد که برای رسیدن به صلح باید آماده واگذاری سرزمین وسیع به جانب مقابل باشد، دوم در مسئله ونزویلا انجام عملیات نظامی و ربودن مستقیم نیکولاس مادورو و تصاحب منابع نفتی تحت پوشش مبارزه با تروریسم و مافیای مواد مخدر و سوم، در مسئله گرینلند، تهدید به تصاحب خاک دانمارک با استدلال «ضرورت راهبردی» و نادیده گرفتن اصل حاکمیت ملی آن کشور.

در هر سه مورد، ترامپ نه تنها از مشورت با متحدان سنتی خود خودداری کرده است، بلکه با لحن آشکارا تحقیرآمیز، اصول و هنجارهای نظم بین‌المللی و حتی تعهدات میان کشورهای عضو ناتو را قربانی منافع کوتاه‌مدت ملی آمریکا قرار داده است. این رویکرد هرچند از منظر واقع‌گرایی ساختاری قابل توجیه است (زیرا به گفته آن‌ها جهان چندقطبی نیازمند خودیاری و تمرکز بر قدرت ملی است)، اما هزینه‌های سنگینی بر اعتبار آمریکا تحمیل کرده است: تضعیف اتحاد ناتو در حساس‌ترین مقطع تاریخی (جنگ اوکراین و تهدید روسیه و نیز جنگ با ایران)، بی‌اعتمادی عمیق متحدان اروپایی، آمریکای لاتین و کانادا و فرسایش هنجارهای بنیادین حاکمیت و تمامیت ارضی که خود آمریکا پس از جنگ جهانی دوم پایه‌گذار آن‌ها بود.

۲. واقع‌بینی در بوته آزمایش
جنگ آمریکا و ایران را باید در چارچوب همان «واقع‌گرایی تهاجمی» تحلیل کرد؛ جنگی که با وجود موفقیت‌های تاکتیکی اولیه، محدودیت‌های واقع‌بینی افراطی اداره ترامپ را آشکار ساخت. عملیات «خشم حماسی» نشان داد که دونالد ترامپ برای دستیابی به اهداف خود از هیچ اقدام پرهزینه و خطرناکی دریغ نمی‌ورزد و ارزش‌های لیبرال دموکراسی، دیگر معنای پیشین خود را برای آن ندارد. با این حال، این جنگ هم‌چنین ثابت کرد که «قدرت سخت» بدون پشتوانه «نظم نهادی»، نه تنها هژمونی را تثبیت نمی‌کند، بلکه آن را از درون دچار فرسایش می‌سازد.

پیش‌زمینه و آغاز درگیری

در ۲۸ فبروری ۲۰۲۶، درست در زمانی که مذاکرات میان طرفین اصلی جنگ جریان داشت، آمریکا و اسرائیل حملات گسترده هوایی و موشکی خود را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند. ارزیابی دقیق خسارات و دستاوردهای این جنگ در نبود اطلاعات کامل، دشوار است اما گزارش‌های موجود، تصویری نسبتاً روشن ارایه می‌دهند.
تصویری متناقض از خسارات و دستاوردها
جنگ جاری ترکیبی متناقض از پیروزی‌های تاکتیکی سریع و خسارات راهبردی سنگین را به همراه داشته است. از یک سو، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی موفق شدند با حملات هوایی گسترده، آیت‌الله علی خامنه‌ای و ده‌ها مقام ارشد نظامی و امنیتی ایران را از میان بردارند و تأسیسات هسته‌ای و موشکی و عام المنفعه ایران را به شدت تخریب کنند اما از سوی دیگر، هدف اصلیِ مدنظر اسرائیل یعنی فروپاشی رژیم محقق نشد؛ نظام جمهوری اسلامی ظرف تنها ده روز مجتبی خامنه‌ای را به عنوان رهبر جدید منصوب کرد و ساختار قدرت خود را بازتولید نمود.
هزینه‌های راهبردی این جنگ نیز فراتر از محاسبات اولیه بوده است: مسدود شدن تنگه هرمز (گذرگاه ۲۰ تا ۳۰ درصد نفت جهان) قیمت نفت خام برنت را تا بالای ۱۲۰ دلار در هر بشکه افزایش داد. سازمان ملل پیش‌بینی کرده است که کشورهای عربی منطقه تا ۱۹۴ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی خود را از دست داده است. صندوق بین‌المللی پول هشدار داد که «همه راه‌ها به قیمت‌های بالاتر و رشد کندتر منجر می‌شوند» و کشورهای فقیر آفریقایی و آسیایی که وابسته به واردات انرژی و کودهای کیمیایی از خلیج فارس می‌باشند، آسیب‌پذیرترین موقعیت را دارند.

در مجموع، اگرچه آمریکا و اسرائیل در میدان نبرد پیروزی تاکتیکی کسب کردند اما شکست راهبردی در دستیابی به فروپاشی رژیم، همراه با تداوم اختلال در اقتصاد جهانی و تشدید بی‌ثباتی منطقه‌ای، نشان می‌دهد که این جنگ بیش از آن‌که یک «پیروزی قاطع» باشد، به بن‌بستی پرهزینه برای دولت آمریکا تبدیل شده است.

استراتژی «گولدیلاکس» و منطق واقع‌گرایانه

با این حال، تعدادی از تحلیلگران غربی معتقدند که هدف اصلی عملیات ترامپ، دگرگونی رژیم در ایران بود؛ نه فروپاشی کامل که به هرج‌ومرج منطقه‌ای بیانجامد و نه حفظ وضعیت موجود که در آن ایران دست بالاتر داشته باشد. از نظر آن‌ها، این عملیات با اصول ریالیسم همخوانی دارد. به باور آنها ایران در حال نزدیک شدن به سلاح هسته‌ای قرار داشت و این وضعیت تهدیدی مستقیم برای تعادل قدرت و امنیت آمریکا و متحدانش محسوب می‌شد. بنابراین، آمریکا با ضربه پیش‌دستانه (اصل خودیاری) از منافع خود دفاع کرد. سند راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ آمریکا نیز، ایران را یکی از تهدیدهای اصلی امنیت انرژی و ثبات منطقه تعریف کرده است.

فاصله با وعده‌های انتخاباتی

علاوه بر مواردی که ذکر شد، این جنگ با وعده‌های صریح کمپاین انتخاباتی ۲۰۲۴ تیم ترامپ فاصله دارد. ترامپ بارها اعلام کرده بود: «با من در جایگاه رئیس‌جمهور آمریکا، جنگ با ایران نخواهید داشت» و خود را «کاندیدای صلح» در برابر «جنگ‌طلبان دموکرات» معرفی می‌کرد. جی‌دی ونس نیز به طور صریح مخالف هرگونه جنگ با ایران بود و آن را «انحراف بزرگ منابع و هزینه‌ای عظیم برای آمریکا» می‌نامید.
جریان بزرگتر احیای عظمت آمریکا(پایگاه اصلی ترامپ) که همواره بر شعار «اول آمریکا» و پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان» تأکید داشتند، در ابتدا با تردید به این جنگ نگریست. بسیاری از چهره‌های برجسته این جنبش در روزهای نخست، جنگ را «خیانت به اصول سیاست «آمریکا اول» خواندند، اما پس از موفقیت تاکتیکی اولیه نظامی آمریکا و قاب‌بندی جنگ به عنوان «دفاع ضروری در برابر تهدید هسته‌ای ایران»، حمایت از جنگ در میان جریان MAGA افزایش یافت.

پیروزی تاکتیکی در برابر بن‌بست راهبردی

مجله فارین افیرز رویکرد ترامپ را «واقع‌بینی انعطاف‌پذیر و بدون انضباط» نامیده است؛ یعنی قدرت نظامی آمریکا نشان داده شد، اما بدون برنامه دقیق برای ثبات بلندمدت برای منطقه. به عبارت ساده‌تر، دستاوردهای نظامی کوتاه‌مدت در برابر هزینه‌های راهبردی بلندمدت رنگ باخته است: هزاران کشته و زخمی در منطقه، جهش شدید و پایدار قیمت نفت، بحران انرژی جهانی، آسیب به زیرساخت‌های حیاتی کشورهای حوزه خلیج فارس، گسترش درگیری به لبنان، و افزایش تنش با متحدان اروپایی آمریکا. در این میان، چین و روسیه نقش میانجی را بر عهده گرفته اند و نفوذ خود را در منطقه افزایش داده‌اند. رژیم جمهوری اسلامی ایران نیز با وجود ضربه سنگین اولیه، دوام آورد و با جانشینی مجتبی خامنه‌ای، ساختار قدرت خود را بازسازی کرد.

۳. هزینه سیاست تهاجمی برای شهروندان آمریکایی

طرفداران نظریه رئالیسم در سیاست بین‌الملل می‌پذیرند که تأمین امنیت ملی همواره هزینه‌هایی به دنبال دارد. با این حال، آن‌چه در سیاست‌های کنونی دونالد ترامپ مشاهده می‌شود، توازنی ناعادلانه و گاه نابرابر در توزیع این هزینه‌ها است. از یک سو، فشارهای اقتصادی ناشی از اخراج گسترده مهاجران، اعمال تعرفه‌های تجاری و شوک انرژی برآمده از جنگ با ایران، بسیاری از ایالت‌های آمریکا را به شدت آسیب‌ رسانده و قیمت جهانی نفت را در سطحی بی‌سابقه تثبیت کرده است. از سوی دیگر، پیامدهای اجتماعی این سیاست‌ها- از جمله قطع یا کاهش بودجه برنامه‌های حمایت اجتماعی- بیشتر از همه دامنگیر ایالت‌های دموکرات‌نشین شده و شکاف سیاسی در جامعه را عمیق‌تر کرده است.

علاوه بر این، هزینه‌های انسانیِ این رویکرد به وضوح قابل مشاهده است: افزایش افراد در صف‌های بانک‌‌های غذا و افت اعتماد عمومی به دولت، نشانه‌هایی آشکار از فرسایش سرمایه‌ی اجتماعی در درون آمریکا به شمار می‌روند. در نهایت، تضعیف حاکمیت قانون و اقدامات فراقانونی دولت، اعتماد شهروندان به سیستم قضایی و نهادهای دموکراتیک را تا حد زیادی کاهش داده است. آن‌چه در مجموع پدیدار می‌شود، تصویر کشوری است که برای تأمین امنیت بیرونی، سرمایه‌های درونی خود، از عدالت اقتصادی گرفته تا انسجام اجتماعی و مشروعیت نهادی را قربانی کرده است.

تأثیرات جنگ بر تحولات سیاسی داخلی آمریکا

در کوتاه‌مدت، عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران موجب افزایش موقت محبوبیت ترامپ در میان پایگاه محافظه‌کاران و ایجاد نوعی احساس بسیج ملی زیر پرچم آمریکا شد. با این‌حال، جهش قیمت بنزین و هزینه‌های اقتصادی جنگ، رضایت رأی‌دهندگان مستقل و میانه‌رو را به زیر ۴۰ درصد کاهش داده است.
نظرسنجی‌های ماه‌های اخیر نشان می‌دهند حتی بخشی از حامیان شعار «احیای عظمت آمریکا» نیز از نقض وعده «ترامپ برای شروع نکردن جنگ جدید» ناراضی اند. رسانه‌هایی چون نیویورک تایمز، بروکینگز، سی‌ان‌ان و فاکس نیوز گزارش داده‌اند که نارضایتی عمومی از هزینه‌های جنگ و افزایش قیمت بنزین تا مرز ۶۴ درصد رسیده و محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح سقوط کرده است.

در سطح حزبی و انتخاباتی، پیش‌بینی می‌شود دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر ۲۰۲۶ کنترل مجلس نمایندگان را به دست آورند؛ سنا احتمالاً با اختلافی بسیار اندک در اختیار جمهوری‌خواهان باقی بماند. هزینه‌های اقتصادی، تنش با اروپا و کانادا، و نگرانی میانه‌روهای جمهوری‌خواه از «جنگ بی‌پایان» سبب شده است که تحلیلگران از «موج آبی» دموکرات‌ها سخن بگویند.
در بلندمدت، ادامه جنگ و جهش قیمت انرژی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ نیز تأثیر خواهد گذاشت: شکست مذاکرات جاری با میانجی‌گری پاکستان می‌تواند به عنوان شکست سیاست خارجی ترامپ قاب‌بندی شود و نارضایتی از هزینه‌های انسانی و اقتصادی، دو قطبی‌شدن جامعه و تضعیف نهادها، شانس پیروزی نامزد دموکرات را به طور چشمگیری افزایش دهد.

جمع‌بندی-تغییرات ساختاری، نه موقتی

مجموعه استدلال‌ها و شواهدی که در این مقاله مرور شد، به روشنی نشان می‌دهد که دگرگونی‌های ایجادشده در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، فراتر از یک پدیده موقتی و وابسته به شخصیت او هستند. این تغییرات ریشه در تحولات عمیق‌تری دارند: از یک سو، گذار نظام بین‌الملل از دوران تک‌قطبی به چندقطبی، آمریکا را ناگزیر از بازتعریف منافع و اولویت‌های خود ساخته است. از سوی دیگر، جریان فکری «آمریکا اول» با پشتوانه پروژه‌ای به نام «پروژه ۲۰۲۵»، به برنامه‌ای عملی برای بازسازی ساختار دولت فدرال و سیاست خارجی تبدیل شده است.

با این حال، جنگ با ایران محدودیت‌های بنیادین این رویکرد را آشکار ساخت: آن‌چه در نگاه اول به عنوان پیروزی تاکتیکی چشمگیر ظاهر شد، به تدریج به بن‌بست پرهزینه تبدیل گردید که هزینه‌های راهبردی آن تا مدت‌ها گریبان‌گیر آمریکا و متحدانش خواهد بود. عملیات «خشم حماسی» نشان داد که «قدرت سخت» بدون پشتوانه «نظم نهادی» و بدون برنامه‌ای روشن برای ثبات بلندمدت، نه تنها هژمونی را تثبیت نمی‌کند، بلکه آن را از درون دچار فرسایش می‌سازد.
به سخن دیگر، تحت رهبری ترامپ و تیم حکومتی او، هنجارهای بین‌المللی آسیب دیده، جامعه آمریکا قطبی‌تر شده، و جهان نسبت به آمریکا محاسبه‌گرتر از گذشته است. به گفته کنت والتز، در هرج‌ومرج جهانی «حرف آخر را قدرت می‌زند»، اما پرسشی که پاسخ آن را تنها آینده نزدیک روشن خواهد کرد این است: آیا این نوع واقع‌بینی افراطی، هژمونی آمریکا را حفظ می‌کند یا آن را از درون به ویرانی می‌کشاند؟

 

 

منابع و مآخذها
برای نوشتن مقاله از منابع ذیل کمک گرفته شده است. لینک مستقیم مقالات، برای علاقه‌مندان درج شده است:
A) Theoretical Framework
1. U.S. Department of Defense, National Defense Strategy 2026 (January 2026)
2. Project 2025 (Mandate for Leadership)
3. Foreign Affairs, 26 March 2026: “The False Promise of ‘Flexible Realism'” by Rebecca Lissner and Mira Rapp-Hooper:
link: https://www.foreignaffairs.com/iran/false-promise-flexible-realism
B) Domestic Politics:
4. Reuters, https://www.reuters.com/world/trump-expand-his-control-over-federal-workers-2026-02-05/
5. WTOP News, 16 March 2026: “How Trump’s ‘Schedule Policy/Career’ plan could reshape federal agencies”: https://wtop.com/government/2026/03/how-the-schedule-policy-career-plan-could-reshape-federal-agencies/
6. Podcast:https://www.theguardian.com/politics/audio/2026/apr/02/how-trump-musk-and-doge-shattered-the-us-government-podcast
7. Executive Order: https://www.whitehouse.gov/presidential-actions/2025/01/ending-radical-and-wasteful-government-dei-programs-and-preferencing/
8. Executive Order: Ending Illegal Discrimination and Restoring Merit-Based Opportunity (White House, 21 Jan 2025): https://www.whitehouse.gov/presidential-actions/2025/01/ending-illegal-discrimination-and-restoring-merit-based-opportunity/
9. V-Dem Institute (Varieties of Democracy), Democracy Report 2026: “Unraveling the Democratic Era?” (March 2026), PDF Report.
10. Bright Line Watch, Report (March 2026): “Expert ratings of U.S. democracy”
Link: https://brightlinewatch.org/the-persistence-of-diminished-democracy-in-a-second-trump-presidency/
11. Freedom House, Freedom in the World 2026: “The Growing Shadow of Autocracy” (March 2026), link: https://freedomhouse.org/report/freedom-world/2026/growing-shadow-autocracy
12. National Urban League, 26 March 2026: “Donald Trump and Project 2025: Will The Future Of America Be A Return To The Ugly Past?”, link: https://nul.org/node/6770
C) Foreign Policy:
14. RT International, 26 January 2026: “America First in uniform: What NDS-2026 really means” — Analysis by Prokhor Tebin, HSE University, link: https://rtnewsru.com/news/631551-america-first-in-uniform-nds-2026/
15. The Christian Science Monitor, 24 March 2026: “Defending – and demanding – democracy”, link: https://www.csmonitor.com/Editorials/the-monitors-view/2026/0325/Defending-and-demanding-democracy

D) War with Iran:
16. The Observer, 8 March 2026: “Bringing Iran to ‘Goldilocks’ point underpins the rationale behind this war”, link: https://observer.co.uk/news/international/article/bringing-iran-to-goldilocks-point-underpins-the-rationale-behind-this-war
17. Reuters, 14 April 2026: “How the war between Israel and Iran could impact the global economy”, link: https://www.imf.org/en/publications/weo
18. Foreign Affairs, 26 March 2026, https://www.foreignaffairs.com/iran/false-promise-flexible-realism
E) General & Supporting Sources:
22. International Institute for Strategic Studies (IISS), Online Analyses (January–March 2026),
Link: https://www.iiss.org/publications/strategic-comments/2026/the-new-us-national-security-and-defence-strategies/
23. Royal United Services Institute (RUSI), Analysis (March 2026): Comments by Burcu Ozcelik, Senior Fellow, link: https://observer.co.uk/news/international/article/bringing-iran-to-goldilocks-point-underpins-the-rationale-behind-this-war

 

مطالب مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button