
۱۱ سپتامبر؛ رویدادی که افغانستان را برای بیست سال تغییر داد
نویسنده: محمد یاسین صمیم، کارشناس حکومتداری
بیستوپنج سال از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میگذرد؛ رویدادی که در ایالات متحده بیشتر به عنوان یک فاجعه ملی و نقطه عطف در مبارزه جهانی با تروریسم گرامیداشت میشود، اما برای افغانستان رویداد یازدهم سپتامبر معنای دیگری دارد.
حملهای که هزاران کیلومتر دورتر از افغانستان اتفاق افتاد، مسیر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این کشور را برای بیش از دو دهه به طور بنیادین تغییر داد: طالبان را از قدرت کنار زد، پای نیروهای بینالمللی را به افغانستان باز کرد، زمینهها و شرایط را برای ایجاد یک نظام سیاسی جدید و نسبتاً دموکراتیک را فراهم ساخت، فرصتهای تازهای برای آموزش، رسانهها، جامعه مدنی و حضور زنان ایجاد کرد و سرانجام، بیست سال بعد، با خروج نیروهای خارجی، فروپاشی جمهوریت و بازگشت دوباره طالبان به قدرت پایان یافت.
به این معنا میشود ادعا کرد که مردم افغانستان پیامدهای ۱۱ سپتامبر را نه برای یک روز، بلکه برای بیش از دو دهه زندگی کردند.
پس از گذشت بیش از ۲۵ سال از آن روز، اکنون پرسش مهم برای یک شهروند افغانستان شاید این نباشد که در صبح ۱۱ سپتامبر در نیویورک و واشنگتن چه اتفاقی افتاد یا چه کسی در جنگ پس از آن پیروز و چه کسی شکست خورد، بلکه پرسش مهمتر شاید این باشد: سپتامبر و تحولاتی که در پی آن آمد، برای افغانستان و مردم آن چه معنایی داشت؟
پاسخ سادهای وجود ندارد. افغانستان در فاصله بین ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ شاهد گسترش آموزش و تحصیلات عالی، ظهور و گسترش رسانههای خصوصی، جامعه مدنی، انتخابات، حقوق شهروندی و حضور گستردهتر زنان در عرصه عمومی بود؛ اما همزمان با آن، جنگ به شکل دیگری ادامه یافت، فساد و شبکههای حامیپروری گسترش پیدا کرد و نظام سیاسی تا آخرین روز به سطح بالایی، به کمک مالی و نظامی خارجی وابسته ماند. سرانجام همان نظامی که بالاثر رویداد ۱۱ سپتامبر پدید آمده بود، به شکل دراماتیک و غیرقابل پیشبینی فروپاشید و طالبان، بیست سال پس از برکناری از قدرت، دوباره به شکل «قهرمانانه» به کابل بازگشتند.
آیا افغانستان واقعاً به نقطهای بازگشته است که در سال ۲۰۰۱ در آن قرار داشت؟
افغانستان پیش از ۱۱ سپتامبر
برای افغانستان، تاریخ این بحران از ۱۱ سپتامبر آغاز نمیشود. تا سال ۲۰۰۱، مردم این کشور بیش از دو دهه جنگ، مداخله خارجی، درگیری داخلی و رقابتهای منطقهای را پشت سر گذاشته بود. جنگ علیه شوروی در دهه ۱۹۸۰ میلادی، علاوه بر مجاهدین افغانستان، جنگجویان خارجی و شبکههای اسلامگرای فراملی را از سراسر کشورهای همسایه و کشورهای عرب مسلمان به افغانستان و پاکستان کشاند. بخشی از همین شبکهها بعدها در شکلگیری القاعده نقش بازی کردند. پس از بازگشت اسامه بنلادن به افغانستان در سال ۱۹۹۶ و گسترش حاکمیت طالبان، افغانستان به مهمترین پناهگاه القاعده تبدیل شد.
رابطه طالبان و القاعده نیز تنها رابطه میان یک «مهمان» و «میزبان» نبود. این دو سازمان اهداف کاملاً یکسان نداشتند؛ طالبان بیشتر به دنبال تسلط بر افغانستان و ایجاد نظام مورد نظر خود بودند، در حالی که القاعده یک برنامه جهادی فراملی را دنبال میکرد. با این حال، میان آنها روابط نزدیک سیاسی، نظامی و ایدیولوژیک شکل گرفت.
بر اساس گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر، افغانستان در آن دوره برای القاعده فضای امنی فراهم کرده بود تا جنگجویان را آموزش دهد، با دیگر شبکههای افراطی ارتباط برقرار کند و برای عملیات تروریستی برنامهریزی کند. برآوردهای اطلاعاتی آمریکا که در این گزارش آمده است، نشان میدهد که میان سالهای ۱۹۹۶ تا سپتامبر ۲۰۰۱، حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار جنگجو در اردوگاههای مرتبط با بنلادن در افغانستان آموزش دیده بودند و یا مدتی در آنها بود و باش داشتند.
دو روز پیش از حملات ۱۱ سپتامبر نیز احمدشاه مسعود، فرمانده اصلی جبهه متحد ضد طالبان، در خواجهبهاوالدین تخار توسط دو مهاجم عرب مراکشی که خود را خبرنگار و مستندساز معرفی کرده بودند، ترور شد. این رویداد نشان میداد که جنگ داخلی افغانستان تا چه اندازه با شبکههای جهادی فراملی پیوند خورده بود.
بنابراین، افغانستان پیش از ۱۱ سپتامبر نیز بخشی از مسئله تروریسم بینالمللی بود. آنچه ۱۱ سپتامبر تغییر داد، ابعاد و شدت واکنش جهانی به این مسئله بود.
از نیویورک تا کابل
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ۱۹عضو القاعده چهار هواپیمای مسافربری را ربودند. دو هواپیما به برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویورک و یک هواپیما به ساختمان پنتاگان، ساختمان اصلی وزارت دفاع آمریکا، برخورد کرد و هواپیمای چهارم در پنسیلوانیای آمریکا سقوط کرد. براساس گزارشهای مستند، نزدیک به سه هزار نفر جان باختند. پس از این حملات، القاعده به یکی از مهمترین تهدیدهای امنیت ملی آمریکا تبدیل شد. واشنگتن از طالبان خواست اسامه بنلادن و دیگر رهبران القاعده را تحویل دهند و به فعالیت این شبکه در افغانستان پایان دهند. در ۷ اکتبر ۲۰۰۱، عملیات نظامی آمریکا و متحدانش آغاز شد.
نیروهای جبهه متحد افغانستان با حمایت هوایی و نیروهای ویژه آمریکا به سرعت پیشروی کردند. مزارشریف در ۹ نوامبر سقوط کرد و چهار روز بعد طالبان کابل را ترک کردند. تا اوایل دسامبر، تقریباً تمام شهرهای بزرگ افغانستان از کنترل طالبان خارج شده بود. بدین ترتیب، امارت نخست طالبان، همانند جمهوریت در ظرف چند هفته سقوط کرد.
اما مأموریت بینالمللی در افغانستان به نابودی اردوگاههای القاعده و برکناری طالبان محدود نماند. آنچه بهعنوان یک عملیات مبارزه با تروریسم آغاز شده بود، به پروژه بسیار بزرگتر و طولانیتر «نظامسازی» در افغانستان تبدیل شد. همین تصمیم، مسیر بیست سال بعدی کشور را رقم زد.
از امارت به جمهوریت
یکی از عمیقترین پیامدهای ۱۱ سپتامبر برای افغانستان، تغییر نظام سیاسی در این کشور و البته، با مشارکت بازیگران مختلف جهانی و داخلی بود. به سخن دیگر، افغانستان از یک امارت منزوی طالبان به جمهوری مبتنی بر قانون اساسی و مورد حمایت جامعه جهانی گذار کرد. قانون اساسی جدید تصویب شد؛ انتخابات ریاستجمهوری و پارلمانی برگزار شد؛ پارلمان، وزارتخانهها، نهادهای قضایی، نیروهای امنیتی و کمیسیونهای مستقل شکل گرفتند یا بازسازی شدند. مفاهیمی چون انتخابات، حقوق اساسی، نمایندگی سیاسی، آزادی بیان و پاسخگویی حکومت وارد گفتمان عمومی افغانستان شد.
البته باید گفت که جمهوریت هیچگاه به نمونه کاملی از یک نظام دموکراتیک تبدیل نشد. انتخابات بارها با مناقشه و اتهام تقلب همراه شد. قدرت سیاسی بیش از حد در کابل و بهویژه در ریاستجمهوری متمرکز ماند. روابط شخصی، قومی و شبکههای سیاسی در موارد زیادی بیشتر از نهادهای رسمی بر تصمیمگیری اثر داشتند. با این همه، یک تغییر مهم اتفاق افتاده بود: برای میلیونها شهروند افغانستان، دولت دیگر، دستکم در سطح قانون، تنها قدرتی نبود که باید از آن اطاعت کرد؛ شهروند نیز صاحب حق بود و میتوانست از صاحبان قدرت انتقاد کنند و مطالبات خویشتن را علنی مطرح کنند.
رشد رسانهها یکی از روشنترین نمونههای این تغییر بود. صدها تلویزیون، رادیو، روزنامه و رسانه آنلاین ایجاد شد. خبرنگاران از رئیسجمهور و وزیر گرفته تا والی، ولسوال و فرماندهان نظامی را مورد پرسش قرار میدادند. فساد، جنگ، حقوق زنان، قومیت، سیاست و عملکرد دولت به موضوع بحث عمومی تبدیل شده بود. جامعه مدنی نیز گسترش یافت. هزاران جوان افغانستان در حوزههای حقوق بشر، آموزش، انتخابات، حقوق زنان، توسعه محلی و پاسخگویی حکومت فعالیت کردند. این تحول تنها به ایجاد چند نهاد وابسته به کمک خارجی خلاصه نمیشد؛ بلکه در سطح جامعه، نسلی ظهور کرده بود که همزمان با آگاهی عمومی، انتظارات متفاوتی از دولت، سیاست و مفهوم شهروندی داشت.
زنان و حقوق بشر
شاید هیچ بخشی از افغانستان پس از ۲۰۰۱ به اندازه آموزش و حضور زنان در جامعه، تغییر را به شکل ملموس نشان ندهد. میلیونها کودک وارد مکتب شدند و دخترانی که در دوره نخست طالبان عملاً از آموزش متوسطه محروم بودند، دوباره به مکتب، آموزشگاههای خصوصی و دانشگاهها راه یافتند. نسلی از زنان افغانستان بهعنوان آموزگار، داکتر، خبرنگار، وکیل مدافع، ثارنوال، کارمند دولت، نماینده پارلمان، کارآفرین و فعال مدنی وارد عرصه عمومی شد.
البته این پیشرفت در همه نقاط افغانستان یکسان نبود. فاصله میان شهر و روستا همچنان بزرگ باقی ماند؛ ناامنی مانع دسترسی بسیاری از خانوادهها به آموزش و خدمات شد؛ خشونت علیه زنان ادامه داشت و آنچه در قوانین درباره برابری نوشته شده بود، همیشه در زندگی واقعی تحقق نمییافت. اما جهت تغییر روشن بود. برای نسلی از دختران افغانستان، تحصیل، کار و حضور در اجتماع دیگر تنها یک آرزو نبود؛ به بخشی از تجربه واقعی زندگی آنان تبدیل شده بود.
اهمیت این تجربه زمانی بیشتر روشن میشود که آن را با وضعیت پس از بازگشت طالبان مقایسه کنیم: از سال ۲۰۲۱ به این سو، بسیاری از این فضاها دوباره محدود شده است. طالبان آموزش متوسطه و عالی دختران و زنان را ممنوع کردهاند و محدودیتهای گستردهای بر کار، رفتوآمد و حضور آنان در عرصه عمومی وضع کردهاند. گزارشهای حقوق بشری همچنین از افزایش محدودیت و کنترل شدید بر رسانهها، فعالان و منتقدان امارت حکایت دارد. بنابراین، تفاوت دو دوره تنها در این نیست که چه گروهی بر کابل حکومت میکند؛ مسئله به دو برداشت متفاوت از رابطه دولت و شهروند و بهویژه جایگاه زنان در جامعه مربوط میشود.
نهادهای بیشتر، پایههای ضعیفتر
اما در زیر این تغییرات، یک مشکل بنیادی در حال رشد بود. دولت افغانستان در سطوح مختلف، خصوصاً در سکتورهای دفاعی و امنیتی، بهشدت به کمک خارجی وابسته شده بود. بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی أفغانستان (سیگار) در گزارشهای متعدد خود از فساد، ضعف نهادی، سیاستهای غیرواقعبینانه، وابستگی به کمک خارجی و نبود پایداری در بسیاری از برنامهها انتقاد کرده است. آمریکا طی بیست سال حدود ۱۴۵ میلیارد دالر برای بازسازی افغانستان اختصاص داد. وزارتخانهها، نیروهای امنیتی، پروژههای توسعهای و سیستمهای اداری گسترش یافتند؛ اما بخش بزرگی از آنها بدون پول، تخصص و حمایت سیاسی خارجی توان ادامه کار مستقل را نداشتند.
اینجا یکی از مهمترین تناقضهای جمهوریت آشکار میشود: افغانستان شاید بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر خود نهاد دولتی داشت، اما بسیاری از این نهادها پایههای سیاسی، مالی و اجتماعی لازم برای ایستادن روی پای خود را پیدا نکرده بودند.
فساد و حامیپروری نیز اعتماد مردم را آسیب زد؛ مناصب سیاسی و منابع دولتی در موارد زیادی از طریق شبکههای نفوذ توزیع میشد. جامعه جهانی از یک سو از دموکراسی، حاکمیت قانون و حقوق بشر سخن میگفت و از سوی دیگر، به دلیل ملاحظات امنیتی، با چهرهها و شبکههایی همکاری میکردند که عملکرد برخی از آنان با ارزشهای حکومتداری خوب در تضاد بود. دولت نیز بیش از اندازه متمرکز باقی ماند. بخش بزرگی از قدرت در کابل و ریاستجمهوری جمع شده بود و بسیاری از جوامع محلی سهم اندکی در تصمیمهایی داشتند که مستقیماً بر زندگی آنان اثر میگذاشت.
مشکل، بنابراین، فقط کمبود پول یا کمبود نهادهای عامه نبود. پرسش اساسی این بود که آیا این نهادها به اندازه کافی مشروع، پاسخگو، پایدار و ریشهدار در جامعه افغانستان شده بودند که پس از کاهش حمایت خارجی نیز دوام بیاورند؟ با تأسف، در سال ۲۰۲۱ پاسخ تلخی به این پرسش داده شد.
جنگی که همه مردم بهای آن را پرداختند
همزمان با ساختن نهادهای جدید، جنگ نیز دوباره گسترش یافت. طالبان به تدریج به کمک کشورهای منطقه خویشتن را بازسازی کردند. شورشهای مسلحانه گسترش یافت، حملات انتحاری به تدریج افزایش پیدا کرد و هزاران غیرنظامی در حملات، بمبگذاریها و درگیریها کشته یا زخمی شدند. در سوی دیگر، عملیات نیروهای افغانستان و نیروهای بینالمللی، از جمله حملات هوایی و عملیات شبانه، نیز تلفات غیرنظامی برجای گذاشت. گزارشهای سالانه هیأت معاونت سازمان ملل متحد در أفغانستان (یوناما) در طول سالهای جنگ، تلفات غیرنظامیان توسط طرفهای مختلف درگیری را مستند کرده است.
برای یک خانواده افغان، این که کشورهای بزرگ چه هدفهایی برای منافع ملی خود در سر داشتند، دیگر اهمیتی نداشت؛ مهم این بود که هر ساعت یکی از اعضای خانواده های شان توسط طرفهای درگیر و یا حملات تروریستی کشته میشدند، خانهشان ویران میشد یا مجبور میشدند محل زندگی خود را جبراً ترک کنند. بدین ترتیب، جنگی که با هدف جلوگیری از تبدیل دوباره افغانستان به پناهگاه تروریسم بینالمللی آغاز شده بود، به جنگ فرسایشی بیستساله تبدیل شد. حملات ۱۱ سپتامبر در خاک آمریکا انجام شده بود، اما بخش بزرگی از جنگ پس از آن در افغانستان به شکل و شیوههای مختلفی، دوام پیدا کرد و مردم افغانستان هزینه انسانی سنگینی برای آن پرداختند.
دوحه؛ مذاکره بدون مردم أفغانستان
تا سال ۲۰۲۰، آمریکا بیش از هر زمان دیگری به دنبال پایان دادن به طولانیترین جنگ خود بود. توافق دوحه در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ میان نماینده خاص ایالات متحده آمریکا و سران طالبان امضا شد. خروج نیروهای خارجی در برابر تعهداتی از سوی طالبان، از جمله در زمینه جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان علیه آمریکا و متحدانش، در دستور کار اداره آمریکا قرار گرفت. اما برای افغانها، دوحه یکی دیگر از تناقضهای عمیق نظام پس از ۲۰۰۱ را آشکار کرد:
جامعه جهانی نزدیک به بیست سال برای ساختن یک دولت در افغانستان بر مبنای حاکمیت ملی، قانون اساسی و مشروعیت سیاسی سرمایهگذاری کرده بود؛ اما هنگامی که درباره پایان جنگ و خروج نیروهای خارجی مذاکرات انجام شد، دولت جمهوری اسلامی افغانستان طرف اصلی مذاکرات آمریکا و طالبان نبود. این مسئله پیام سیاسی سنگینی داشت: درباره یکی از مهمترین تصمیمهای مربوط به آینده افغانستان، دو طرف اصلی مذاکره یک قدرت خارجی و یک گروه مسلح بودند.
نهاد سیگار، بعدها در گزارشهای خود کنار گذاشته شدن دولت افغانستان از مذاکرات آمریکا و طالبان را یکی از عوامل اصلی دانست که جمهوریت را تضعیف کرد. این نهاد همچنین تمرکز بیش از حد قدرت، فساد، بحران مشروعیت، ضعف نهادها و آماده نبودن دولت افغانستان برای خروج واقعی آمریکا را از عوامل فروپاشی دانسته است. شبکه تحلیلگران افغانستان (AAN) نیز در تحلیلی پس از سقوط کابل نوشت که در حالی که آمریکا خود را برای صلح و خروج سریع آماده میکرد، طالبان برای جنگ و احتمال پیروزی نظامی آماده میشدند. تابستان ۲۰۲۱ نتیجه این روند را آشکار کرد. ولایتها و ولسوالیهای کشور یکی پس از دیگری سقوط کردند، نیروهای امنیتی از هم پاشیدند و در ۱۵ آگست طالبان وارد کابل شدند. جمهوریتی که طی بیست سال با حمایت گسترده بینالمللی ساخته شده بود، در ظرف چند هفته فروپاشید.
بازگشت طالبان، اما جامعه متفاوت
در نگاه نخست، داستان افغانستان پس از ۱۱ سپتامبر تقریباً یک دایره کامل به نظر میرسد: طالبان در سال ۲۰۰۱ بخش بزرگی از سرزمین افغانستان را در اختیار داشتند، با مداخله نظامی آمریکا و متحدان داخلیشان از قدرت کنار زده شدند و بهجای آنان، نظامی جدید با هزینهای هنگفت انسانی و مالی برپا شد. بیست سال بعد، نیروهای خارجی رفتند، جمهوریت فروپاشید و طالبان دوباره قدرت را به دست گرفتند. اما گفتن اینکه افغانستان دقیقاً به «نقطه آغاز» بازگشته است، بخشی مهم از واقعیت را نادیده میگیرد.
نظام سیاسی بار دیگر به دست امارت طالبان افتاده است، اما جامعه افغانستان دیگر آن جامعه سال ۲۰۰۱ نیست. طالبان این بار بر مردمی حکومت میکنند که در طول بیست سال گذشته تغییرات عمیقی را از سر گذراندهاند؛ هرچند بسیاری از دستاوردهای آن دوره اکنون محدود شده یا از دست رفته است. در آن دو دهه، میلیونها نفر آموزش دیدند، دانشگاهها گسترش یافتند و نسل تازهای از زنان افغانستان، تحصیل، کار و حضور در اجتماع و ادارات عامه را تجربه کرد. هزاران خبرنگار در فضایی نسبتاً آزاد به کار رسانهای پرداختند، فعالان مدنی تجربه سازماندهی عمومی و دادخواهی را به دست آوردند و میلیونها نفر، با وجود همه مشکلات و ناکامیها، در انتخابات رأی دادند و با مفاهیمی چون عدالت، حقوق شهروندی، قانون اساسی و پاسخگویی حکومت آشنا شدند.
با این حال، بسیاری از این فضاها اکنون بهشدت محدود شده است. زنان و دختران با محدودیتهای گسترده در آموزش، اشتغال و حضور اجتماعی روبهرو هستند، فضای رسانهای تنگتر شده و بخشی از نسل تحصیلکرده کشور مهاجرت کرده یا در جستوجوی راه خروج است. اما تجربه بیست سال را نمیتوان با تغییر یک حکومت از حافظه جامعه و مردم افغانستان پاک کرد. شاید یکی از مهمترین واقعیتهای افغانستان این باشد که ساختار قدرت تغییر کرده است، اما انتظارات و تجربههای اجتماعی میلیونها افغان بهطور کامل به گذشته بازنگشته است و در میان استبداد، روزنههای به مقاومت و تغییر گشوده است.
۱۱ سپتامبر از دید مردم افغانستان
اگر از زوایه دید واشنگتن به این رویداد نگاه کنیم، بخشی از اهداف اولیه جنگ پس از ۱۱ سپتامبر تحقق یافته است. حکومت نخست طالبان سقوط کرد، زیرساخت مرکزی القاعده در افغانستان از بین رفت، شمار زیادی از رهبران آن کشته یا بازداشت شدند و اسامه بنلادن نیز سرانجام در پاکستان کشته شد. اما از کابل، بامیان، هرات، قندهار، مزارشریف یا دایکندی که نگاه کنیم، تصویر بسیار پیچیدهتر است.
برای مردم افغانستان، یازده سپتامبر به معنای سقوط یک نظام و ایجاد نظام سیاسی دیگر بود. به معنای حضور نیروهای خارجی و میلیاردها دالر کمک بینالمللی بود. قانون اساسی، انتخابات، مکتب، دانشگاه، رسانه، جامعه مدنی و فرصتهای تازه برای زنان را به همراه داشت. اما همزمان، به معنای بیست سال جنگ نیز بود. حملات انتحاری، بمبگذاری، حملات هوایی، عملیات شبانه، مهاجرت و بیجاشدگی و مرگ هزاران غیرنظامی نیز بخشی از همین تجربه بود.
پروژه «هزینه جنگ» دانشگاه براون هزینه جنگ آمریکا در افغانستان و پاکستان را حدود ۲.۳ تریلیون دالر برآورد کرده و شمار مرگهای مستقیم مرتبط با این جنگ را حدود ۲۴۳ هزار نفر دانسته است، اما برای افغانستان، هزینه این دوره تنها با دالر و آمار کشتهشدگان اندازهگیری نمیشود؛ این هزینه را باید در مرگهای ناخواسته، مهاجرتهای اجباری، فرصتهای از دسترفته، نهادهای فروپاشیده و نسلهایی نیز دید که بارها ناچار شدهاند زندگی خود را از نو آغاز کنند.
چه درسی باید از تحولات سپتامبر آموخت؟
اکنون شاید پرسش اصلی این نباشد که آمریکا جنگ افغانستان را برده است یا در آن شکست خورده است، یا اینکه طالبان سرانجام چگونه پیروز شدند. پرسش دشوارتر و درناک تر شاید این باشد که چرا بیست سال حضور نظامی بیش از از چهل کشور خارحی، صدها میلیارد دالر سرمایهگذاری بینالمللی و قربانیهای سنگین مردم افغانستان نتوانست نظام سیاسیای ایجاد کند که بدون حمایت خارجی دوام بیاورد و از دستاوردهای اجتماعی، حقوقی و شهروندی خود محافظت کند؟
بخشی از پاسخ شاید در نوع نگاه کشورهای غربی به افغانستان نهفته باشد. برای مدت طولانی، افغانستان عمدتاً از دریچه «مبارزه با تروریسم» برای منافع کشورهای خاص دیده میشد. اما افراطگرایی در افغانستان هیچگاه صرفاً مجموعهای از جنگجویانی نبود که بتوان صرفاً با حملات هوایی، عملیات ویژه و کشتن فرماندهان نظامی شان از بین برود. این مسئله با ساختارهای اجتماعی و فرهنگی، ضعف حکومتها در خدمات رسانی، فساد اداری، پناهگاههای بیرونی گروه های رادیکال، رقابتهای منطقهای، اقتصاد جنگ و مواد مخدر و نبود یک توافق سیاسی پایدار در میان اقوام و گروههای سیاسی افغانستان پیوند دارد.
قدرت نظامی میتواند یک حکومت را به طور آنی سرنگون کند. میتواند اردوگاههای تروریستی را موقتاً نابود کند و فرماندهان آنها را از میدان بردارد. کمک خارجی نیز میتواند سرک، مکتب، وزارتخانه بسازد و نیروهای نظامی ترتیب کند؛ اما شاید نتواند بدون اراده خالصانه و مشارکت فراگیر ملی، حکومت مشروع، نهادهای پاسخگو و نظام سیاسیای بوجود آورد که از حقوق اساسی شهروندان محافظت و زمینه مشارکت اکثریت مردم را در روند توسعه موکراتیک تسهیل کند. این شاید مهمترین درس برای مردم افغانستان از ۱۱ سپتامبر باشد.
بیستوپنج سال بعد، طالبان دوباره بر افغانستان حکومت میکنند؛ بسیاری از آزادیهای سیاسی و مدنی دوره جمهوریت به شدت محدود شده، تبعیض ساختاری و سیاسی در برابر اقلیتهای قومی و مذهبی گسترش یافته است و زنان و دختران بخش بزرگی از فضایی را که در زندگی عمومی به دست آورده بودند، از دست دادهاند.
باین وجود، باید پذیرفت که افغانستان امروز، افغانستان سپتامبر ۲۰۰۱ نیست. نظام سیاسیای که پس از ۱۱ سپتامبر ایجاد شد، از میان رفته است؛ اما همه تجربهها، آگاهیها و انتظارات اجتماعیای که در آن بیست سال شکل گرفت، از میان نرفتهاند. شاید پیچیدهترین میراث ۱۱ سپتامبر برای افغانستان همین باشد: بیست سال برای تغییر عمیق افکار، نگرش و انتظارات جامعه افغانستان از سیاست و حکومتداری کافی بود، اما برای ساختن نظام سیاسیای که بتواند از آن تغییرات محافظت کند، هرگز بسنده نیست و نیاز است این تجربه در آینده تداوم یابد.
منابع:
1. The 9/11 Commission Report: National Commission on Terrorist Attacks Upon the United States (2004), Link: https://9-11commission.gov/report/
2. Why the Afghan Government Collapsed, SIGAR (2022):
Link: https://www.sigar.mil/pdf/evaluations/SIGAR-23-05-IP.pdf
3. What We Need to Learn: Lessons from Twenty Years of Afghanistan Reconstruction, SIGAR (2021):
Link: https://www.sigar.mil/pdf/lessonslearned/SIGAR-21-46-LL.pdf
4. Protection of Civilians in Armed Conflict, UNAMA:
Link: https://unama.unmissions.org/en/reports-protection-civilians-armed-conflict
5. The Taleban’s Rise to Power: As the US Prepared for Peace, the Taleban Prepared for War, Afghanistan Analysts Network, Kate Clark (2021):
Link: https://www.afghanistan-analysts.org/en/reports/war-and-peace/the-talebans-rise-to-power-as-the-us-prepared-for-peace-the-taleban-prepared-for-war/
6. Human and Budgetary Costs of the U.S. War in Afghanistan, Brown University, Costs of War Project:
Link: https://watson.brown.edu/costsofwar/figures/2021/human-and-budgetary-costs-date-us-war-afghanistan-2001-2022
7. World Report 2026: Afghanistan, Human Rights Watch:
Link: https://www.hrw.org/world-report/2026/country-chapters/afghanistan




