
ارزیابی عمیقتر از کارزار ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران
ترجمه: محمدیاسین صمیم
این تحلیل به صورت مشترک از سوی چهار کارشناس مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) تهیه شده است: مایکل کارپنتر، دنیل سالزبری، الکساندر بولفراس و میا نوونز، و در تاریخ ۳ مارچ ۲۰۲۶، منتشر شده است. این گزارش تحلیلی به سیاست اعلامی و عملی کشورهای اروپایی و جمهوری خلق چین در ارتباط به درگیریهای جاری در خاورمیانه میپردازد.
پیآمدهای جنگ برای روابط دو سوی اقیانوس(Transatlantic)
پیآمدهای جنگ علیه ایران برای روابط فرا-اتلانتیک با پیشرفت کارزار ایالات متحده و اسرائیل روشنتر خواهد شد. واکنش اروپا به حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران تاکنون محتاطانه بوده است. اکثر دولتهای اروپایی فاصله خود را از این عملیات حفظ کردهاند، خواستار خویشتنداری شده و بر بازگشت به دیپلماسی تأکید کردهاند. رهبران اروپایی بیشتر بر اهمیت حیاتی حل مسئله هستهای تأکید داشته و ترجیح خود برای بازگشت به مذاکرات را روشن کردهاند. بسیاری از آنها همچنین به صراحت به مخاطبان داخلی خود سیگنال دادهاند که این درگیری، درگیری آنها نیست. تعداد کمی از دولتهای اروپایی مرگ رهبر ارشد ایران، سید علی خامنهای را استقبال کردهاند، هرچند مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، تنها رهبر فراآتلانتیکی است که علناً از انتقال قدرت حکومتی در تهران حمایت کرده است.
برای بسیاری از اروپاییها، جنگ ایران شواهد بیشتری از غیرقابل پیشبینی بودن دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده ارائه میدهد (هرچند جنگ در هفتههای اخیر به طور فزایندهای محتمل به نظر میرسید). ترامپ در کمپاین ریاستجمهوری ۲۰۲۴، قول داده بود که از جنگهای خاورمیانه اجتناب میکند. ترامپ و جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، رهبران پیشین ایالات متحده را به شدت به خاطر حتی امکان فکر کردن به درگیری با ایران مورد انتقاد قرار داده بودند. همچنین، استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ به صراحت خاورمیانه را در اولویت پایینتری قرار داده و توجه تازهای به نیمکره غربی نشان داده بود. با این حال، علیرغم انتشار آن تنها چند ماه پیش، این سند نیز راهنمای ضعیفی برای اقدامهای بعدی دولت ثابت شده است. بنابراین اروپاییها نتیجه گرفتهاند که باید فراتر از حرفهای واشنگتن و بر اقدامهای عملی آنها توجه کنند.
علیرغم بیمیلی شان برای پذیرش اهداف جنگی واشنگتن، که در این مرحله همچنان نسبتاً نامشخص است، اروپاییها تأکید کردهاند که از امنیت شهروندان و داراییهای خود در منطقه حمایت خواهند کرد. سه کشور اروپایی از جمله فرانسه، آلمان و بریتانیا، بیانیهای صادر کردهاند که در آن گفته شده که ممکن است برای حمایت از شرکای خلیج فارس خود «اقدام دفاعی» انجام دهند و متعهد شدهاند با ایالات متحده و متحدان منطقهای همکاری کنند. کیر استارمر، نخستوزیر بریتانیا نیز اعلام کرده است که بریتانیا به ایالات متحده اجازه خواهد داد از پایگاههای بریتانیایی برای حمله به پرتابگرهای موشکی ایران و زیرساختهای مرتبط آنها استفاده کند. با این حال، ترامپ در واکنش به این موضوع، ناامیدی خود را از عدم تمایل قبلی بریتانیا برای اجازه دادن به ایالات متحده جهت انجام حملات از پایگاه نظامی مشترک در دیگو گارسیا ابراز کرده است.
در حال حاضر، اروپا با احتیاط ناظر است تا ببیند واشنگتن چه خواهد کرد؛ همانطور که یکی از مشاوران سابق دولت بریتانیا گفته است: «ابرقدرتی که تمام امنیت خود را حول آن ساختهایم، درگیر جنگی شده است که هیچ نقشی در برنامهریزی آن نداشتهایم.»
قابلیت هستهای اهداف اساسی ایالات متحده نبود
ارزیابیهای منابع باز نشان میدهد که از زمان عملیات «چکش نیمهشب»[1] ایالات متحده در جریان جون ۲۰۲۵، پیشرفت عمدهای در قابلیتهای هستهای ایران رخ نداده است. در عوض، تلاشهای ایران ظاهراً بر تعمیر و مستحکمسازی زیرساختهای اش متمرکز بوده است. هرچند اظهار نگرانی به ارتباط برنامه هستهای ایران بهطور پیوسته منحیث دلیل شروع عملیات نظامی «خشم حماسی»[2] در بیانیهها و گفتوگوهای سیاستمداران آمریکایی برجسته بوده؛ اما به گفته رافایل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، تأسیسات هستهای ایران در ساعتهای اولیه درگیری مورد حمله قرار نگرفته است. با این حال، از آن زمان تاکنون، تأسیسات غنیسازی نطنز هدف قرار گرفته است که ممکن است نشان از تمرکز روزافزون بر سایتهای هستهای باشد.
چند سایت هستهای کلیدی ممکن است با ادامه کارزار جنگی ایالات متحده و اسرائیل هدف قرار بگیرند؛ این سایتها شامل کوه کلنگ[3] یک مجتمع تونلی بزرگ است که در سال ۲۰۲۰، ایران اعلام کرد شامل تأسیسات مونتاژ سانتریفیوژ است و به دلیل فعالیتهای ساختمانی اخیر، در مرکز نگرانیها در مورد احیای احتمالی برنامه قرار گرفته است. دیگر تأسیساتی که هنوز مورد حمله قرار نگرفتهاند شامل تأسیسات پارچین است که در سال گذشته برخی فعالیتهای توسعه ای روی آن انجام شده است و در سال ۲۰۰۴، ادعا شده بود که آزمایشهای مرتبط با تسلیحات هستهای در آنجا انجام شده است. با این حال، محل انبار ۴۴۰ کیلوگرام یورانیوم غنیشده با غنای ۶۰ درصد (HEU) ایران همچنان ناشناخته است. محتملترین مکان، مجتمعهای تونلی آسیبدیده در اصفهان یا داخل تأسیسات آسیبدیده نطنز و فردو است.
هنوز خیلی زود است که ارزیابی کنیم این حملات چه معنایی برای مسیر کلی برنامه هستهای ایران خواهد داشت. ظرفیت دولتی عامل کلیدی در تعیین موفقیت تلاشها برای توسعه سلاح هستهای است و هر نتیجهای که جنگ داشته باشد، ظرفیت دولتی ایران بیشتر تضعیف شده است. این امر پیشرفت را در صورتیکه ایران در آینده هم تصمیم به پیگیری سلاح هستهای بگیرد، محدود خواهد کرد، بدون توجه به اینکه کدام بازیگران قدرت را در دست داشته باشند.
از سوی هم اگر درگیری فعلی منجر به فرسایش و در نهایت از دست رفتن کنترل رژیم ایران شود و ناپایداری سیاسی یا خلأ قدرت ایجاد گردد، امنیت مواد هستهای، فناوری و دانش یک مسئله عمده خواهد بود. در حالیکه ایالات متحده و اسرائیل بهدنبال تغییر یا سرکوب رژیم بدون حضور نیروهای زمینی هستند، تضمین مهار خطرات اشاعه و خطرات رادیولوژیکی دشوار خواهد بود. این شامل اورانیوم غنیشده با غنای بالا (که در تئوری میتواند در یک سلاح هستهای ساده استفاده شود)، یورانیوم غنیشده با سطوح پایینتر، سوخت مصرفشده راکتورهای هستهای ایران، و منابع رادیواکتیو در تأسیسات هستهای و دیگر تأسیسات میشود.
دیدگاه پکن
در آستانه حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران، تحلیلگران غربی در مورد نقش احتمالی چین در حمایت از رژیم سوال میکردند. پیشرفتهترین کشتی جمعآوری اطلاعات سیگنالی چین به نام «لیاووانگ-۱» ظاهراً به خلیج فارس اعزام شده بود؛ ایران در اواسط ۲۰۲۵، از GPS به سیستم چینی بیدوی چین سوئیچ کرده بود؛ چینیها قبلاً در تمرینات سالانه «کمربند امنیت دریایی» در کنار کشتیهای ایرانی و روسی شرکت کرده بودند؛ و گزارش شده بود که ایران نزدیک بود به امضای توافقی برای خرید موشکهای کروز ضدکشتی CM-302 ساخت چین دست یابد.
چین به صورت اعلامی به سیاست خارجی مبتنی بر عدم مداخله در امور داخلی دیگر کشورها و احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی دولتها پایبند است. در خاورمیانه، چین مدتهاست که بهدنبال تعادل روابط خود با کشورهای رقیب منطقهای بوده است. رهبری چین همچنین شاهد درگیر شدن ایالات متحده و متحدانش در جنگهای طولانی و پرهزینه در خاورمیانه در گذشته بوده و پکن بهدنبال اجتناب از موقعیتهای مشابه است. این امر بهویژه در حالیکه ارتش آزادیبخش خلق بر مأموریتهای منافع اصلی نزدیک به خانه، مانند اتحاد با تایوان تمرکز دارد، صادق است. هر تغییری در این رویکرد، انحرافی عمده در سیاست خارجی و امنیتی چین محسوب میشود.
بنابرین شاید تعجبآور نباشد که واکنش چین تاکنون محدود به فراخوانهای عمومی برای پایان خصومتها و محکومیت اقدامهای ایالات متحده و اسرائیل بوده است. سخنگوی وزارت خارجهی چین روز یکشنبه، گفت که اقدام ایالات متحده و اسرائیل «اهداف و اصول منشور سازمان ملل متحد و هنجارهای اساسی روابط بینالمللی را پایمال میکند». پس از تأیید مرگ آیتالله خامنهای در روز یکشنبه، وانگ یی، وزیر خارجهی چین با سرگئی لاوروف، همتای روسی خود تماس گرفته و تصریح کرد که ترور رهبر یک دولت حاکم توسط ایالات متحده و اسرائیل و تحرکات بخاطر تغییر رژیم غیرقابل قبول است.
این نکته دوم مهم است. حزب کمونیست چین بهشدت نسبت به هرگونه تغییر رژیم حساس است و میترسد که ایالات متحده نیت مشابهی نسبت به پکن داشته باشد. در جون ۲۰۲۵، زمانی که ایالات متحده و اسرائیل جنگ ۱۲ روزهای را برای هدف قراردادن برنامه هستهای ایران آغاز کردند، پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده گفت که اقدام نظامی ما «درباره تغییر رژیم نیست». در جون ۲۰۲۶، البریج کولبی، معاون پالیسی وزارت جنگ ایالات متحده، در سخنرانی خود در مؤسسه سیجونگ در کره جنوبی تأکید کرد که ایالات متحده «در حال پیگیری تغییر رژیم علیه پکن نیست». اقدامهای فعلی ایالات متحده در خاورمیانه سبب خواهد شد تا پکن این ادعاها را مورد تردید قرار دهد، اگر تا بهحال به آنها باور داشته باشد.
برای پکن، این وضعیت پرسشهایی را در مورد چگونگی حل تنشها در سیاست خاورمیانه اش مطرح میکند. محتمل است که برای حفظ تعادل و عدم تعهد در مسایل امنیتی منطقهای، واکنش چین محدود به اقدامهای دیپلماتیک در سازمان ملل یا هشدار سیاسی بماند. هرچند ایران «شریک استراتژیک جامع» چین است؛ اما متحد پکن نیست. پکن ریسک درگیر شدن در درگیریای را که آن را مستقیماً مرتبط با منافع ملی خود نمیبیند، نمیپذیرد. همچنین این واقعیت وجود دارد که چین برای ایران مهمتر از آن بوده که ایران برای چین. ایران حدود ۱۳ درصد واردات نفت چین در سال ۲۰۲۵، را تشکیل میدهد، در حالیکه چین ۸۰ درصد صادرات نفت ایران را خریداری کرده است. چین سالها ذخایر نفتی خود را ذخیره کرده و نفت وارداتی از ایران عمدتاً به پالایشگاههای مستقل «تیپات» چین خدماترسانی میکند. اختلال در منطقه وسیعتر و در خطوط دریایی ارتباطی که صادرات و واردات چین به آن وابسته است، و تأثیر منفی احتمالی وضعیت جنگی بر سرمایهگذاریهای تجاری چین در خاورمیانه وسیعتر، نگرانی بزرگتری برای پکن خواهد بود.
علاوه بر این، این جنگ به سرعت برای پکن پیچیده شده است. چون ایران نه تنها به داراییها و خاک ایالات متحده و اسرائیل حمله کرده، بلکه به اهداف نظامی و غیرنظامی در سراسر خاورمیانه نیز حمله کرده است. کشورهایی چون عربستان سعودی نیز به پیوستن به جنگ علیه ایران اشاره کردهاند. بههمین دلیل پکن نمیتواند فقط ایالات متحده و اسرائیل را محکوم کند و از تهران حمایت نماید. این کار تعادل روابط چین با دیگر کشورهای منطقه خلیج را بهخطر میاندازد، چون بخش زیادی از این کشورها اکنون هدف حملات ایران قرار گرفتهاند.
در نهایت، پکن باید در نظر بگیرد که آیا نشست آتی رهبران بین رئیسجمهور شی جینپینگ و رئیسجمهور دونالد ترامپ را که همچنان برای پایان مارچ در پکن برنامهریزی شده، ادامه دهد یا خیر. هرچند پکن میتواند از وضعیت فعلی به نفع خود استفاده نموده و تأکید نماید که ایالات متحده نیروی بیثباتکننده در نظم بینالمللی است؛ اما ایجاد و حفظ ثبات در روابط ایالات متحده و چین هدف مهمی برای شی جینپینگ در دوره دوم ترامپ بوده است. پکن باید ارزیابی کند که آیا ارزش آن را دارد که رابطه مثبتتر و سازندهتر بین دو قدرت بزرگ جهان را برای کسب امتیاز کوتاهمدت بهخطر بیندازد. فهمیدن این مسئله به گذر زمان نیاز دارد.
لینک مطلب:
https://www.iiss.org/online-analysis/online-analysis/2026/02/the-us-israel-campaign-in-iran/
[1]. Operation Midnight Hammer
[2]. Operation Epic Fury
[3] . کوه کلنگگزلا کوهی در سلسله کوههای زاگراس در اصفهان در جنوب تاسیسات غنی سازی نطنز

