
کمپاین انکار فاجعه افشار؛ تلاشی برای تحریف حقایق تاریخی
نویسنده: احمد حقیقتجو دانش پژوه حقوق عمومی
بیان مساله
افشار در دههی ۱۳۷۰ هجری خورشیدی منطقهای فقیرنشین، پرجمعیت و عمدتاً شیعهنشین بود؛ بر اساس منابع معتبر و گزارش باشندگان آن، حدود ۷۰ درصد ساکنان آن را هزارهها تشکیل میداد که در کنار جمعیت هایی از مردم قزلباش، سادات و سایر گروههای قومی زندگی مسالمتآمیزی داشتند.
در سالهای اخیر، بهویژه پس از سقوط جمهوریت، شاهد کارزار سیستماتیک از سوی برخی افراد و رسانههای منتسب به حزب جمعیت اسلامی و شورای نظار هستیم که به هدف انکار، کوچکنمایی و تحریف روایت جنایتهای رخ داده در منطقهی افشار کابل راه افتاده است. در یکی دو سال اخیر، همزمان با فرا رسیدن ۲۱-۲۲ دلو که برابر با سالیاد رویداد افشار است، رسانهای مستقر در تهران و وابسته به یکی از شاخههای جمعیت اسلامی، با انتشار مقالات متعددی تلاش کرده است تا فاجعهی افشار را به “یک جنگ معمولی” میان جناحهای درگیر تقلیل دهد. این تلاشها از این فراتر رفته و جامعه هزاره را که بازماندگان این جنایت سازمانیافته حساب میشود، به راهاندازی و ترویج “صنعت قربانینمایی” متهم میکند.
علاوه براین، کانالهای رسانه ای دیگری از جمله، یویتوب رزاق مأمون و پستهای فیسبوکی مکرر برخی چهرههای فرهنگی مطرح تاجیکتبار همانند اکرم اندیشمند، حفیظ منصور، عزیرالله آریانفر و عبدالحی خراسانی که در دوره حکومت استاد ربانی در دستگاه فرهنگی و تبلیغاتی شورای نظار و جمعیت فعالیت داشتند، همان روایت را تکرار کرده و اغلب با اتهامزنی و توهینهای گسترده به کلیت جامعهی هزاره همراه میشوند و کشتار جمعی، تجاوز سیستماتیک و نقض گستردهی حقوق بشر در افشار را صرفاً «درگیری دو گروه نظامی» تبلیغ کرده و قربانیان را بخاطر تعلق تباری به حزب وحدت اسلامی مستحق چنین جنایت جمعی میدانند. افزون براین، استدلال خنده آوری را که آنها هر از گاهی مطرح میکنند این است که در حادثه افشار هزارهها کشته نشده، بلکه سادات و قزلباشها کشته شده اند و بنا براین، هزارهها چرا برای قربانیان چنین رویدادی دادخواهی میکنند.
این موج جدید تبلیغات و فرافگنی، نشاندهندهی تلاشی آشکار برای عادیسازی فاجعه غمانگیزی است که تحقیقات معتبر بینالمللی آن را در زمرهی جنایات جنگی و برخی نیز جنایت علیه بشریت دسته بندی کردهاند. گزارشهای سازمانهای چون دیدهبان حقوق بشر (HRW)، پروژه عدالت افغانستان (AJP)، گزارش پژوهشی مؤسسهی نیولاینز دربارهی هزارهها و قطعنامهی انجمن وکلای آمریکا (ABA)، شواهد غیرقابل انکاری مبتنی بر شهادت شاهدان عینی، اسناد و تحقیقات میدانی ارایه دادهاند که بهطور مستقیم این انکارهای سلیقهای و حزبی را رد میکند.
این مقاله تنها روایتگر رویدادهای تلخ و دردناک افشار نیست؛ بلکه یک تحلیل تحقیقی از خودِ کمپاین انکار ارائه میدهد، انگیزههای انکارکنندگان را به طور گذرا بررسی میکند، و با تکیه بر اسناد معتبر ملی و بینالمللی نشان میدهد که عملیات افشار شامل جنایات گسترده با مسئولیت روشن برای عاملان آن بوده است.
هدف این مقاله تقویت حافظه تاریخی مردم افغانستان در برابر تلاشهایی است که با زیر پاگذاشتن وجدان انسانی شان و براساس تفکر شدیدا قومی و وابستگی حزبی، تلاش میکنند جنایت افشار را که باید درس عبرتی برای عاملان آن باشد، از ذهن و روان مردم افغانستان پاک کنند. همچنان، این مقاله بر این اصل نیز تاکید میکند که نخبگان سیاسی و فکری مردم افغانستان در مواجهه با تاریخ و بازخوانی رویدادهای غمانگیز و دردناک تاریخ خود و نیز در برخورد با قضایای نقض حقوق بشری میباید رویکرد یکسان و حقوقمحور در پیش بگیرند و از معیارهای یک بام و دو هوا بپرهیزند.
پیشینهی تاریخی افشار: محلهای با هویت دیرینهی شیعه و هزاره
منطقه مسکونی افشار، واقع در دامنهی کوههای افشار در غرب کابل، از لحاظ تاریخی منطقهای با اکثریت هزاره و شیعه بوده است. این محله در قرن هجدهم در دوره حکمروایی نادرشاه افشار شکل گرفت و با گذشت زمان، خانوادههای هزاره از مناطق مختلف هزارهجات به این منطقه مهاجرت کرده و در کنار ساکنان اولیه آن زندگی مسالمتآمیزی را شروع کردند.
هویت شیعی این محله، آن را در اواخر قرن نوزدهم و در جریان لشکرکشیهای امیر عبدالرحمن خان علیه هزارهها به هدف اصلی تبدیل کرد. رهبران اجتماعی و مذهبی افشار به اتهام شیعه بودن اعدام شدند، قلعهی اصلی مصادره و حدود ۷۰ درصد جمعیت آن اخراج یا متواری شدند. اگرچه در دورههای بعد تغییراتی رخ داد، تا اواخر قرن بیستم، افشار دوباره به منطقهای پرجمعیت مسکونی تبدیل شد که هزارهها حدود ۷۰ درصد ساکنان آن را تشکیل میدادند. این هویت ریشهدار هزاره و شیعه، افشار را به یک نقطهی نمادین و استراتژیک در جنگهای داخلی پس از ۱۳۷۱ تبدیل کرد.
بستر و زمینههای وقوع جنایت در سال ۱۳۷۱
پس از فروپاشی رژیم داکتر نجیبالله و امضای توافقنامه پیشاور در سال ۱۳۷۱، قرار بود یک ساختار انتقالی قدرت با اشتراک گروههای مختلف مجاهدین به تدریج ایجاد شود. بر اساس این توافق، ریاست دولت بهگونه دورهای تنظیم شده بود که براساس آن باید در دوره زعامت استاد ربانی برای انتخابات سراسری زمینه فراهم میگردید؛ اما زمانی که مرحوم برهانالدین ربانی دورهٔ تعیینشده ریاست خود را از طری «شورای اهل حل و عقد» به طور غیرقانونی تمدید کرد، بسیاری از احزاب نظامی و سیاسی این اقدام را نقض صریح توافقنامه دانستند. گزارشهای تحقیقی مربوط به جنگ کابل از جمله، پروژه عدالت افغانستان نشان میدهد که همین مسئله یکی از عوامل اصلی آغاز جنگهای خونین میان گروههای مجاهدین بود.
منابع حقوق بشری تأکید میکنند که اختلافها تنها سیاسی نبود، بلکه به رقابت بر سر قدرت، کنترل قلمروهای شهری کابل، و ساختار آینده دولت نیز مربوط میشد. احزاب عمده مجاهدین دیدگاههای متفاوتی درباره نوع نظام داشتند: برخی خواهان تمرکز قدرت در یک دولت اسلامی متمرکز بودند، در حالیکه گروههای دیگر بر مشارکت برابر قومی و توزیع عادلانه قدرت تأکید میکردند. در این میان، حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری بهعنوان نماینده سیاسی و نظامی اکثریت جامعه هزاره و شیعه، خواستار تشکیل دولت عادلانه، غیرمتمرکز و همهشمول بود. این حزب همچنین بر بهرسمیتشناختن فقه جعفری در نظام حقوقی کشور و تعدیل واحدهای اداری تأکید داشت؛ مطالبهای که از دید برخی جناحهای سیاسی شامل در دولت موقت به رهبری استاد ربانی تهدیدی سیاسی و ایدئولوژیک تلقی میشد. خلاصه اینکه، حکومت استاد ربانی، نفوذ فزاینده حزب وحدت در غرب کابل از جمله مقر آن در دانشگاه علوم اجتماعی واقع در چند کیلومتری افشار را تهدیدی مستقیم برای خود میدید.
ساختار فرماندهی و برنامهریزی
بر اساس گزارش پروژه عدالت افغانستان، عملیات افشار یک برنامه عملیاتی از پیش طراحیشده به رهبری احمدشاه مسعود، وزیر دفاع وقت، با دو هدف راهبردی بود: اول، تسخیر مقر حزب وحدت و جلوگیری از گسترش نفوذ حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری و نیز تقویت موقف همپیمانان سیاسی و نظامی اش در داخل جامعه شیعه و هزاره از جمله، شاخه انشعابی حزب وحدت به رهبری محمد اکبری و حزب حرکت به رهبری شیخ محمدآصف محسنی.
فرماندهی کلی این عملیات بر عهدهی احمدشاه مسعود بود. نیروهای اصلی شامل شورای نظار/جمعیت اسلامی و اتحاد اسلامی به فرماندهی عبدالرسول سیاف میشدند که گزارشها، مسئولیت مستقیم بسیاری از جنایتها را متوجه نیروهای احمدشاه مسعود و سیاف میدانند. فرماندهان کلیدی از دو جناح در گزارشهای دیدهبان حقوق بشر شناسایی شدهاند. جلسات برنامهریزی در بادام باغ و شب قبل از حمله در مقر مسعود در کارتهی پروان برگزار شد.
تهاجمات همهجانبه: از گلولهباران گسترده تا جنایتهای خانه به خانه
عملیات در شب ۲۱ دلو ۱۳۷۱ هجری شمسی با گلولهباران سنگین منطقه مسکونی افشار آغاز گردید که به اثر آنها صدها غیرنظامی در خانههای شان و یا هنگام فرار به مناطق دیگر شهر کابل کشته شدند. روز بعد، نیروهای زمینی از سه جهت حمله کردند. اما وحشیانهترین مرحله، پس از شکست نیروهای حزب وحدت و اقدام فرماندهان نظامی به رهبری احمدشاه مسعود به جنایتهای سیستماتیک خانه به خانه آغاز شد.
بر اساس گزارشهای مستند دیدبان حقوق بشر و پروژه عدالت انتقالی افغانستان، فاجعه افشار در ۲۱ و ۲۲ دلو ۱۳۷۱ در غرب کابل فراتر از یک درگیری معمولی جنگی، نمونهای از جنایت سازمانیافته با ابعاد جنایت جنگی و علیه بشریت بود. نیروهای شورای نظار به رهبری احمدشاه مسعود و اتحاد اسلامی به فرماندهی عبدالرسول سیاف پس از گلولهباران سنگین مناطق مسکونی، با اجرای عملیات خانهبهخانه مرتکب کشتار جمعی، اعدامهای میدانی، تجاوز سیستماتیک به زنان و دختران، شکنجه، مثلهکردن اجساد، غارت و تخریب گسترده منازل و آدمربایی شدند. بر اساس شهادتهای ثبتشده بازماندگان، غیرنظامیان در حال فرار هدف گلولهباران قرار گرفتند و مردان و پسران هزاره بر اساس هویت قومی و مذهبیشان از دیگران تفکیک و اعدام شدند. برآوردها حاکی از کشته شدن حدود ۱۰۰۰ غیرنظامی، ناپدید شدن ۷۰۰ تا ۷۵۰ تن و تجاوز به دهها زن و دختر است.
شهادتهای بازماندگان که در گزارشهای دیدهبان حقوق بشر ثبت شده، فجایع رخداده را بهوضوح و با جزییات روایت میکند که برای هر خواننده ای-جدا از اینکه به چه قوم و گروهی تعلق داشته باشد- دردناک و غیرقابل تحمل است. به سه مورد فقط مختصرا من باب نمونه اشاره می شود.
شهادتهای ثبتشده نشان میدهد که خشونتها در افشار نهتنها گسترده، بلکه بهصورت سیستماتیک علیه غیرنظامیان اعمال شده است. این شهادتها تصویری منسجم از یک الگوی واحد خشونت را ارائه میکند: شلیک بر مردم در حال فرار، کشتار و مثله کردن و تحقیرهویتی همراه با لتوکوب و خشونت غیرقابل وصف. در مورد نخست، یکی از بازماندگان که در گزارش با نام مستعار R.J.G معرفی شده، هنگام فرار به سمت هوتل انترکانتیننتال شاهد حمله مستقیم به غیرنظامیان بوده است. او به دیدهبان حقوق بشر گفت:
«سرک پر از مردم بود که از افشار فرار میکردند… نیروهای مسعود به سوی آنان شلیک میکردند… سرک سه بار هدف قرار گرفت. هفده نفر کشته شدند… جسدها در سرک افتاده بودند… کاملاً روشن بود که آنان غیرنظامی بودند: برقع داشتند و کودکان هم در میانشان بود.»
او همچنین درباره ورود به خانه پس از پایان حمله افزود: «وقتی داخل خانه رفتیم، فقط یک جمجمه و چهار استخوان بزرگ روی زمین پیدا کردیم.» ای…
این روایت با شهادتهای دیگر همخوانی دارد و نشان میدهد که خشونتها محدود به تیراندازی نبوده، بلکه شامل مثلهکردن اجساد نیز میشده است. بازمانده دیگری با نام مستعار Y.B.K که در آن زمان نوجوان بود و توسط نیروهای اتحاد اسلامی بازداشت شده بود، چنین روایت کرده است:«در راه، پنجاه یا شصت جسد در اطراف سرک دیدم. بعضی تیر خورده بودند. بعضی قطعهقطعه شده بودند و اعضای بدنشان جدا شده بود… شکم بعضیها را پاره کرده بودند… صحنههای بسیار وحشتناکی بود.»
در سطحی دیگر از خشونت، شهادتها نشان میدهد که هدفگیری هویتی نیز بخشی از این الگو بوده است. یکی از ساکنان افشار که توسط یک فرمانده اتحاد اسلامی متوقف شده بود، به دیدهبان حقوق بشر گفت:
«او به من گفت: ای هزاره، اینجا قبرستان توست. کجا میروی؟»
«وقتی گفتم من غیرنظامی هستم، گفت: چه غیرنظامی باشی چه نباشی، تو هزارهای.»
وی افزود که افراد مسلح سپس او را لتوکوب کردند و وقتی پسر هفتسالهاش برای کمک دوید، یکی از آنان با قنداق تفنگ او را به زمین زد.
بررسی فاجعه افشار در قالب حقوق بین المللی
این شهادتهای مستقیم در کنار تحلیلهای سایر منابع معتبر بینالمللی، تصویر منسجمی از ماهیت سازمانیافته این جنایتهای انجام شده در افشار ارائه میکند. گزارش پروژه عدالت افغانستان (Casting Shadows) تأکید میکند که عملیات افشار یک حمله از پیش برنامهریزیشده با اهداف مشخص نظامی و سیاسی بوده و مسئولیت فرماندهی آن به وزارت دفاع دولت اسلامی برمیگردد. به همین ترتیب، گزارش «دستهای خون آلود» دیدهبان حقوق بشر نتیجهگیری کرده است که این خشونتها در چارچوب عملیات مشترک نیروهای تحت امر فرماندهان مشخص انجام شده و نمونهای از فرهنگ گسترده معافیت از مجازات در افغانستان است.
در مجموع، پیوند منطقی میان شهادتهای میدانی و ارزیابیهای حقوقی بینالمللی نشان میدهد که رویداد افشار نه یک حادثه خودسرانه و پراکنده جنگی، بلکه بخشی از یک عملیات سازمانیافته همراه با الگوی مشخص خشونت علیه غیرنظامیان و هدفگیری هویتی بوده است.
طبقهبندی حقوقی و مسئولیت فرماندهی
کارشناسان حقوق بینالملل این اعمال را نقض شدید حقوق بشردوستانه و جنایت علیه بشریت دانستهاند. چنین جرایمی شامل قتل، شکنجه، تجاوز و ناپدیدسازی گسترده علیه غیرنظامیان است و عملیات افشار دقیقاً با این تعریف مطابقت دارد. گزارشهای بعدی این رویداد را در چارچوب الگوی گستردهتر آزار شکنجه هزارهها قرار داده و برخی نهادهای حقوقی آن را در شواهد مربوط به نسلکشی هزارهها ذکر کردهاند.
قابل ذکر است که اسناد بخشهای مختلف سازمان ملل متحد ادعای خودسر بودن جنایات را رد میکند. در زمینه مسئولیت فرماندهی، شواهد نشان میدهد که با وجود مشارکت نیروهای مختلف هم پیمان جمعیت، عملیات تحت رهبری ساختار فرماندهی مشخصی برنامهریزی و اجرا شده است. حقوق بینالملل، فرماندهان را نهتنها برای صدور و اجرای دستور کشتار افراد ملکی، بلکه برای جلوگیری نکردن یا مجازات نکردن عاملان نیز مسئول میداند و توقف دیرهنگام عملیات و تخلیه منطقه مسکونی افشار بر اثر فشارهای بینالمللی نیز مسوولیت آنان را رفع نمیکند.
ضرورت مسوولیت پذیری
در بعد داخلی، دههها تلاش برای پاسخگویی درباره افشار با فرهنگ معافیت از مجازات مواجه بوده است. فرماندهان طراز اول جمعیت و شورای نظار که آن زمان در قالب دولت اسلامی فعالیت میکردند، تاکنون از پذیرش مسوولیت این مورد نقض گسترده حقوق بشری فرار کرده و چه بسا که تعدادی از چهرههای فرهنگی وابسته به جمعیت، بیشرمانه تلاش کردهاند که اصل رویداد افشار را انکار و تحریف کنند. این درحالی است که طبق گزارش دیدبان حقوق بشر، پس از وقوع رویدادهای فجیع در افشار، دولت ربانی کمیسیونی را برای بررسی و ثبت میزان خسارات تعیین کرد تا در روشنایی آن برای مردم غرامت پرداخت شود، اما سند گزارش متذکره در سال ۱۹۹۶ توسط طالبان تخریب گردید.
علیرغم سیاست انکار و تحریف، در یکی دوسال اخیر انگشت شمار افرادی نیز بوده اند که در مورد چگونگی وقوع و جزییات جنایات انجام شده معلومات ارایه کردهاند. یکی از فرماندهان اتحاد اسلامی به نام قوماندان احمدی که خود در اجرای عملیات افشار نقش داشته است، بسیاری از جنایاتی را که توسط نهادهای بینالمللی ثبت شده است، تایید کرده است[1] و همین طور آقای صدیق چکری معاون جمعیت اسلامی که در آن زمان وزیر اطلاعات و فرهنگ بود، نیز در گفتوگویی با مختارلکشری، به وقوع چنین جنایاتی اعتراف کرده است و گفته است که در افشار حوادث دلخراشی اتفاق افتاده است و من شاهد کشته زن و مرد هزاره و سوختن خانههای آنها در حادثه افشار بودم. من از خداوند و مردم افشار معذرت میخواهم و سایر کسانی که دخیل بودند، نیز معذرت بخواهند.[2]
در سطح بینالمللی نیز اخیر اقداماتی صورت گرفته است که اگر به تدریج به سرانجام رسد، زمینه را برای شفاف سازی چنین جنایاتی و عاملان آن فراهم خواهد کرد، به طور مثال در سال ۲۰۲۴ شورای حقوق بشر سازمان ملل تصمیم گرفت یک سازوکار مستقل تحقیقاتی برای افغانستان ایجاد کند تا شواهد نقضهای جدی حقوق بشر جمعآوری شود و در پیگردهای قضایی آینده استفاده گردد. بیش از صد نهاد حقوق بشری از این اقدام حمایت کردهاند و آن را فرصتی مهم برای شکستن چرخه خشونت و معافیت میدانند. این اقدام شاید بهترین امید در چند دهه گذشته برای حفظ شواهد و پیگیری عدالت در مورد افشار باشد.
نتیجهگیری
رویداد افشار، فراتر از یک درگیری معمولی جناحی، نمونهای تلخ از جنایت سازمانیافته با ابعاد جنگی و ماهیت هدفگیری یک جامعه بر اساس هویت قومی و مذهبیاش بود. گزارشهای متعدد و موثق بینالمللی، با گردآوری شواهد میدانی و شهادت شاهدان عینی، این واقعیت را تأیید کرده و آن را در چارچوب جنایات جنگی و حتی در زمرهی مصداقهای نسلکشی تاریخی علیه هزارهها قرار دادهاند.
تلاش برای انکار یا تحریف این فاجعه، نه تنها اقدامی علیه حافظهی تاریخی و حقوق قربانیان، بلکه مانعی بر سر راه عدالتخواهی و همبستگی ملی در افغانستان است. پایداری در برابر این کارزارهای انکار و پایبندی به حقیقت، تنها راه ترمیم زخمهای عمیق اجتماعی و جلوگیری از تکرار چنین فجایعی در آینده است.
پیگیری عدالت از سوی جامعه هزاره و سایر جوامع آسیب دیده، «قربانینمایی» نیست، بلکه مطالبه شهروندی برابر و بهرسمیتشناختن رنج و خشونتی است که این جامعه در طول تاریخ و خصوصاْ در دوره حکومت مجاهدین تجربه کرده است. برای جامعه جهانی، حمایت از این مطالبه به معنای پایبندی به اصول حقوق بینالملل، پشتیبانی از سازوکارهای تحقیقاتی و تأکید بر این اصل است که راه صلح از مسیر پاسخگویی میگذرد، نه دور زدن و یا انکار سازمان یافته چنین جنایات وحشتناک و خلاف کرامت انسانی.
منابع مقاله
۱. افشار، موقعیت و تاریخ، محسن شریفی: https://www.hazarapaedia.org/application-content/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-afsar/
۲. افشار، جنگ، محمدحسین حسرت https://www.hazarapaedia.org/article/afshar
- Blood-Stained Hands Past Atrocities in Kabul and Afghanistan’s Legacy of Impunity, 2005, retrieved February 15, 2026: https://www.hrw.org/reports/2005/afghanistan0605/afghanistan0605.pdf
- Afghanistan Justice Project(AJP) https://www.opensocietyfoundations.org/uploads/291156cd-c8e3-4620-a5e1-d3117ed7fb93/ajpreport_20050718.pdf
5. The Hazaras: An Overlooked Humanitarian Crisis: https://newlinesinstitute.org/intl-law-peace/the-hazaras-an-overlooked-humanitarian-crisis-in-afghanistan/
- ABA Resolution (501): https://www.genocidewatch.com/single-post/aba-condemns-hazara-genocide-in-afghanistan
- Peshawar Accord, April 24, 1992: https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/8a/Peshawar_Accord_%28April_1992%29.pdf
[1]. https://www.youtube.com/watch?v=qDcblQBXemA
[2]. https://www.youtube.com/watch?v=mt4Sj4hz_1g&t=79s





در افشار دولت به رهبری ربانی-مسعود و سیاف، کاملا مردم بیگناه و عادی را به رگبار بستند، جنگ تمام شده بود حزب وحدت شکست خورده بود، ولی سربازان مسعود وزیر دفاع خانههای مردم که طرف جنگ نبود را ویران و افراد زیادی را سربریدند، تجاوز کردند بر زنان و دختران، خانهها را به آتش کشیده و همه دار و ندار مردم را چور و چپاول کردند.
ربانی-مسعود و سیاف به تمام معنی یک جنایت جنگی و ضد بشری را در افشار مرتکب شدند.
افشار همانند ارزگان، بامیان و مزار نه فراموش میشود و نه از یادها میرود.
یاد شهدای افشار گرامی باد.