جنبش روشنایی؛ چگونه یک مطالبه مدنی به یک فاجعه ملی تبدیل شد؟

نویسنده: محمد یاسین صمیم

۲۳ جولای ۲۰۱۶ (برابر با دوم اسد ۱۳۹۵ هجری خورشیدی) هر سال یادآور یکی از غم‌انگیزترین و در عین حال الهام‌بخش‌ترین روزهای تاریخ معاصر افغانستان است. در این روز، هزاران معترض مدنی که بیشترین آنان را جوانان هزاره تشکیل‌ می‌دادند، در میدان دهمزنگ کابل جمع شده بودند تا صدای اعتراض خویش را به گوش حکومت اشرف غنی-عبدالله برسانند.

آنان با گل، پرچم و شعارهای مدنی آمده بودند، اما ناگهان چندین انفجار تروریستی وحشتناک در محل تجمع رخ داد. در نتیجه آن اتفاق شوم، نزدیک به ۸۵ نفر از فعالان جنبش شهید شدند و صدها تن دیگر زخمی شدند که برخی بعدتر در جریان درمان جان باختند. این رویداد نقطه اوج و یکی از تلخ‌ترین لحظات جنبش روشنایی به حساب می‌رود.

امروز که مصادف است با روز آن رخداد غم‌انگیز و اما حضور شکوهمند مردمی، نیاز است که به طور اجمالی مرور شود بر زمینه‌ها و انگیزه‌های شکل‌گیری جنبش و بعد این سوال بررسی شود که چرا آن اقدام نیکو و خودجوش مدنی به سرانجام مطلوب نرسید و پیامدهای آن برای خانواده‌ها و در کلیت، جامعه هزاره افغانستان چه بود.

پیش‌زمینه شکل‌گیری جنبش
پس از سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱، افغانستان شاهد تغییرات مهمی بود: مکاتب به طور سراسری برای دختران باز شد، رسانه‌ها و امکانات اطلاعات جمعی رشد کردند و فضای سیاسی برای اعتراضات مدنی بازتر گردید. اما این تغییرات با مشکلات عمیق همراه بود. در سال ۲۰۱۴، انتخابات ریاست‌جمهوری پر از تقلب و جنجال بود و دولت وحدت ملی (با ریاست اشرف غنی و اشتراک عبدالله عبدالله) اما با مداخله آشکار جان‌ کری وزیر خارجه ایالات متحده و سایر بازیگران بین‌المللی تشکیل شد. این دولت نتوانست مشکلات اقتصادی، ناامنی و تبعیض سیستماتیک را کاهش دهد. گزارش موسسه صلح ایالات متحده (USIP) تأکید می‌کند که در سال‌های نخست حکومت وحدت ملی، ناامنی‌ها روزبروز افزایش یافت، اقتصاد افغانستان تضعیف شد و بیکاری جوانان در سراسر کشور به اوج خود رسید.

جنبش روشنایی در بهار ۱۳۹۵ (۲۰۱۶) شکل گرفت؛ دلیل مستقیم آن، تصمیم دولت مرکزی برای تغییر مسیر پروژه برق TUTAP بود. این پروژه بین‌المللی قرار بود برق ترکمنستان را به افغانستان و پاکستان برساند. ابتدا مسیر از بامیان(عمدتاً ولایت‌های هزاره نشین) طراحی شده بود که طبق نظر کارشناسان آلمانی و شرکت فیشنر، این مسیر ایمن‌تر و اقتصادی‌تر بود، اما دولت ناگهان در یکی از فیصله‌های کابینه مسیر را به سالنگ تغییر داد. مردم این تصمیم را تبعیض قومی فهمیدند، چون مناطق مرکزی را از دسترسی به برق و توسعه صنایع محروم می‌کرد. می‌شود گفت که این جنبش ادامه جنبش تبسم (که در اعتراض به کشتار هفت انسان بیگناه در مسیر زابل در سال ۲۰۱۵ میلادی اتفاق افتاده بود) شکل گرفت.

انگیزه‌ها، زمینه‌ها و مطالبات جنبش
انگیزه اصلی مردم هزاره و غرب کابل، اعتراض به تبعیض سیستماتیک بود. هزاره‌ها قرن‌ها با قتل‌عام، محرومیت و حاشیه‌نشینی روبرو بوده‌اند. تغییر مسیر TUTAP فقط یک پروژه برق نبود؛ نمادی از نابرابری در توزیع ثروت ملی، عدم توسعه مناطق مرکزی و بی‌توجهی به مطالبات شهروندی یک جامعه بزرگ افغانستان بود. زمینه‌های ثانوی شامل بیکاری گسترده، ناامنی فزاینده پس از خروج تدریجی نیروهای خارجی، و حس محرومیت از مشارکت در تصمیم‌گیری های دولتی بود. گزارش انستیتوت صلح ایالات متحده آمریکا نشان می‌دهد که ادراک بیعدالتی و محرومیت، یکی از محرک‌های اصلی اعتراضات سیاستمداران، دانش آموخته‌ها و جوانان هزاره(اعم از مرد و زن) برای شکل‌گیری جنبش‌های اعتراضی تبسم و روشنایی بود.

مطالبات جنبش ساده و روشن بود:
• بازگشت مسیر برق به بامیان برای توسعه اقتصادی مناطق مرکزی؛
• پایان تبعیض قومی در همه پروژه‌های ملی؛
• امنیت واقعی برای جامعه هزاره و مراکز اجتماعی و عمومی آنها؛
• مشارکت واقعی جوانان در سیاست و تصمیم‌گیری ملی.
از همین رو، جوانان با شعارهای مدنی مانند «عدالت و توسعه متوازن» به خیابان آمدند و این شعار را تکرار کردند که «درد ما صرفاً برق نیست، بلکه فرق است». نکته قابل توجه این بود که زنان و دختران هزاره در سازماندهی و رهبری این جبنش، نقش برجسته‌ای داشتند: در روزهای اعتراضات، به نیروهای امنیتی گل می‌دادند، در برنامه‌ریزی‌ها سهم فعال داشتند و در اطلاع رسانی و کمپاین‌های مجازی نقش موثری بازی کردند.

چگونگی شکل‌گیری، روندها و تصمیم‌گیری‌ها
جنبش از اعتراضات کوچک در بامیان آغاز شد و به سرعت به کابل و شهرهای دیگر گسترش یافت. در ۱۶ ثور ۱۳۹۵ (۱۶ می ۲۰۱۶)، هزاران نفر در میدان پشتونستان کابل جمع شدند. معترضان به دولت اشرف غنی مهلت دادند و گفتند اگر پاسخ مناسبی به مطالبات آنان داده نشود، نافرمانی مدنی ادامه خواهد یافت. شورای عالی مردمی جنبش (متشکل از نخبگان سیاسی و اجتماعی و جوانان تحصیل‌کرده) هماهنگی و برنامه‌ریزی جلسات و اعتراضات را بر عهده داشتند.

وقتی رسانه‌های اصلی برای همسویی و یا دستور دولتی، محافل آن‌ها را تحریم و یا سانسور کردند، معترضان در داخل و خارج افغانستان به توییتر روی آوردند. «طوفان‌های توییتری» با هشتگ‌هایی مانند #EnlgihtentmentMovement و نشر مطالب پیرامون خواست‌های جنبش و انتقاد از سیاست حکومتی، میلیون‌ها نفر داخل و خارج کشور را به هم وصل کرد و صدای این اعتراضات در سطح بین‌المللی بازتاب گسترده داشت و صفحه اصلی برخی رسانه‌های مطرح غربی از جمله نیویارک تایمز را به خود اختصاص داد.

برخلاف سایر روندهای سیاسی در افغانستان، زنان و دختران هزاره در ترجمه پیام‌ها، تهیه و پخش ویدیوها و تقویت کمپاین‌های آنلاین نقش بسیار اثرگذاری داشتند. گزارش USIP این جنبش را نمونه‌ای از خودجوشی جوانان آموزش‌دیده تفسیر کرده بود که خارج از دایره نفوذ و مدیریت شبکه‌های سنتی سیاسی در افغانستان شکل گرفته بود.

سیاست حکومت و هزینه‌های جنبش برای جامعه هزاره
هزینه جنبش برای مردم هزاره بسیار سنگین بود: ده‌ها شهید، صدها زخمی، غم عمیق خانواده‌ها، مشکلات روانی طولانی‌مدت و خسارات اقتصاد ناشی از تعطیلات پیوسته را می‌توان هزینه‌های بسار ملموس آن برشمرد. اگرچه در ظاهر، شاخه خراسان گروه تروریستی داعش (ISIS-K) مسوولیت حادثه غم‌انگیز دوم اسد 1395 را به عهده گرفت، اما گزارش‌های امنیتی از غفلت یا حتا دخالت نیروهای امنیتی و دولت اشرف غنی در آن حکایت داشت که هرگز در این مورد تحقیقی صورت نگرفت و نتیجه هم با مردم آسیب دیده شریک نگردید. طبق گفته معترضان، نیروهای امنیتی دقایقی پیش از انفجار محل رویداد را ترک کرده بود و امنیت کافی برای چنان گردهمایی شکوهمند مردمی فراهم نشده بود. می‌شود گفت رویدادی که در میدان دهمزنگ کابل اتفاق افتاد، یکی از خونین‌ترین حملات به معترضان مسالمت‌جو در تاریخ افغانستان بود.

متأسفانه، دولت اشرف غنی و عبدالله عبدالله(دولت وحدت ملی) به جای گوش دادن به مطالبات مشروع یک جامعه بزرگ با لجاجت بیش از حد در برابر خواست برحق آنان ایستادگی کرد. آن‌ها راه‌های منتهی به مرکز شهر کابل را با کانتینر بستند، در باره معترضان و خواست‌های آنان اطلاعات نادرست پخش کردند و جنگ‌های روانی گسترده ای را با مردم راه اندازی کردند. نقش برخی سخنگویان دولتی از جمله معاونان سخنگوی اشرف غنی، امنیت ملی و وزارت داخله حکومت وحدت ملی در فرافگنی و پخش شایعات بی‌بنیاد برجسته بود.

در این پیوند رسانه دیپلمات در تحلیلی پیرامون جنبش روشنایی نوشت: « اشرف غنی فرصت طلایی برای گفت‌وگو و همکاری با نسل جوان افغانستان را ضایع کرد.» تصمیم حکومت که مبتنی بر تحلیل‌های نادرست و غرض‌آمیز استوار بود، نه تنها جنبش را تضعیف کرد، بلکه شکاف قومی را عمیق‌تر و مشروعیت دولت را کاهش داد.

علاوه بر لجاجت و کژفهمی سران حکومت، رهبران مطرح جامعه هزاره از جمله، محمد کریم خلیلی، حاجی محمد محقق و محمد سرور دانش نیز ضعف خویش را در درک مطالبات نسل جوان، اقناع آن‌ها و انتقال مطالبات شان به روندهای تصمیم‌گیری‌های دولتی به نمایش گذاشتند. آنان تا زمانی که احساس کردند منافع شان با جنبش روشنایی است، در مصلای شهید مزاری حاضر شدند و شعارهای احساساتی و مردم پسند ارایه کردند و اما زمانی که نتوانستند جنبش را در راستای خواست‌ها و پرستیژ شخصی و حزبی خود همسو سازند، از جنبش فاصله گرفتند و در برابر آنان موضع گرفتند.

مشکلات رهبری و سهم آن در ناکامی
جنبش نقاط قوت زیادی داشت، اما ضعف‌هایی مانند عدم سازماندهی بلندمدت، بروز جنجال‌ها در داخل شورای عالی مردمی برای اعمال نفوذ و نمایندگی، مداخله استخبارات حکومت، نبود استراتژی پایدار برای پیگیری اهداف به اعتبار و اثرگذاری جنبش آسیب زد. یادداشت‌ها و خاطراتی که توسط اعضای اصلی جنبش روشنایی تا کنون نشر شده است، بدین نکته اشاره می‌کند که جنبش‌ یک حرکت خودجوش مردمی بود، اما برای تبدیل شدن به یک نیروی اجتماعی و سیاسی پایدار فاقد چشم انداز روشن و برنامه عمل واقعبینانه بود.

اگرچه شماری از اعضای شورای عالی مردمی خویشتن را در قامت رهبران آینده جامعه هزاره می‌دیدند و برای آن رویا بافی می‌کردند، اما در برابر فشارهای داخلی و خارجی آسیب‌پذیر نشان دادند و نتوانستند فرصت‌های گفتگو و مطالبات حداکثری و حد اقلی خویش را به طور موثر مدیریت کنند. این عوامل، همراه با تبلیغات و تهدیدهای پیوسته حکومتی، به کاهش تدریجی فعالیت‌ها و برنامه‌های جنبش روشنایی کمک کردند.

پیامدها برای افراد، خانواده‌ها، جامعه هزاره و حکومت
برای خانواده‌های قربانیان، غم و درد روانی رویداد دهمزنگ برای سالیان درازی ادامه خواهد یافت. بسیاری از بازماندگان هنوز با trauma (آسیب روانی) دست‌وپنجه نرم می‌کنند. جامعه هزاره اگرچه از روندی که جنبش در داخل هزاره طی کرد، آگاهی سیاسی بیشتری کسب کرد، اعتماد به نفس جوانان افزایش یافت و نقش زنان در برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی تقویت شد، اما حس محرومیت و بی‌اعتمادی به دولت نیز عمیق‌تر شد.

برای حکومت غنی و عبدالله، این جنبش یک شکست سیاسی بود. نادیده گرفتن صدای عدالتخواهی یک جامعه بزرگ به نارضایتی گسترده داخلی و آسیب دیدن اعتبار سیاسی آن‌ها در سطح بین‌المللی بیشتر انجامید، به خصوص که نسل دیاسپورای هزاره در تمام محافل غربی از جمله، در آمریکا، انگلستان و آلمان به طور علنی علیه اشرف غنی و هیات همراه او اعتراض کردند. آنان می‌خواستند به سران حکومت وحدت ملی نشان دهند که سیاست‌های قومی و تبعیض‌آمیز در داخل می‌تواند برای آنان در خارج از کشور هزینه داشته باشد. علاوه براین، راه اندازی کمپاین‌های رسانه‌ای باعث شد که جامعه جهانی و خصوصا رسانه‌ها و نهادهای غیرانتفاعی به مسایل داخلی افغانستان توجه خاصی نشان دهند.

نتیجه‌گیری و درس‌ها برای آینده
جنبش روشنایی هرچند به طور کامل به اهدافش نرسید، اما مطالبات آن خاموش نشد، بلکه در خاطره جمعی هزاره‌ها و جوامع محروم ته نشین گردید. این جنبش نشان داد که صدای مدنی مردم اگر با مقدار خرد ستراتیژیک و برنامه‌ریزی واقعبینانه همراه باشد، می‌تواند هر نوع تبعیض ساختاری را به چالش بکشد و نسل‌های اکنون و آینده را برای مطالبات روشمندتر آماده کند.

درس‌های مهم آن عبارتند از:
• وحدت مدنی فراتر از قومیت، قدرت واقعی است؛
• نیاز به رهبری منسجم، استراتژی بلندمدت و استفاده هوشمندانه از رسانه‌های اجتماعی برای اطلاع رسانی و طرح مطالبات؛
• حکومت‌های افغانستان باید تبعیض را کنار بگذارند، پروژه‌های ملی را به طور عادلانه شفاف اجرا کنند و صدای نسل جدید را بشنوند. در غیر صورت، سرنوشت شان با رسوایی و سقوط بی‌رحمانه روبرو خواهد شد؛ آن‌گونه که حکومت اشرفی غنی با حمایت همه‌جانبه غربی پایان تلخی داشت؛
• هزاره‌ها نیاز دارند که برای بررسی اوضاع کنونی در افغانستان، پیگیری مطالبات اجتماعی و سیاسی خویشتن و نیز نمایندگی درست از مردم خود در سطح بین المللی، آدرس واحد سیاسی با دیدگاه روشن و برنامه عمل جامع شوند. در غیرصورت، حاشیه‌نشینی شان ادامه پیدا خواهد کرد.

در پایان باید تصریح کرد که خون پاک شهدای جنبش روشنایی(دوم اسد 1395) به هدر نرفته است. آنان با شجاعت و آزادگی خویش بذر عدالت و برابری را برای ما کاشتند. جامعه افغانستان، به‌ویژه نخبگان هزاره و خصوصاً هزاره‌هایی که خارج کشور زندگی می‌کنند در برابر خون قربانیان بی‌گناه و آزاده جامعه هزاره مسوولیت بزرگی به عهده دارند؛ آن‌ها باید از این تجربه تلخ برای ایجاد یک آدرس سیاسی واحد، تقویت مشارکت جوانان و ساختن یک دولت فراگیر، توسعه‌گرا و مشارکتی استفاده کند تا بتوانند در کنار سایر هموطنان خویش آینده روشن‌تری برای کشور رقم بزنند.

منابع:
• Ayar, F. (2024). Exploring Resources… DOI: 10.55559/sjahss.v3i12.404.
• Bose, S., Bizhan, N., & Ibrahimi, N. (2019). Youth Protest Movements in Afghanistan. USIP Peaceworks No. 145. https://www.usip.org/publications/2019/02/youth-protest-movements-afghanistan.
• Saeedi, S. Z. (2019). Ghani’s Missed Opportunity. The Diplomat. https://thediplomat.com/2019/07/ghanis-missed-opportunity-the-hazara-enlightenment-movement/.
• Wikipedia: Enlightenment Movement (Afghanistan). https://en.wikipedia.org/wiki/Enlightenment_Movement_(Afghanistan).
• Ruttig, T. (2016). Afghanistan Analysts Network.
• Sahar, A. (2025). The Hazara peoples’ struggle. Central Asian Survey.

مطالب مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنان بخوانید:
Close
Back to top button