
رمان «زنان کوچک»؛ سفری به پیچیدگیهای زنبودن و روابط انسانی
نویسنده: زهره حسینزاده
کتاب «زنان کوچک» از آن دسته رمانهایی است که دستودل مخاطب را میگیرد و او را به سفری نوستالژیک به رمانهای گذشته و زندگیهایی میبرد که بدون زرقوبرق بودند.
این اثر نوشتهی لوییزا می آلکات است؛ رمانی که در کمال سادگی، اما عمیق و تأثیرگذار، به نگارش درآمده است. آلکات در نوشتن این رمان از زندگی خود و رابطهاش با خواهرانش الهام گرفته است. با گذشت بیش از یک قرن، زنان کوچک هنوز هم یکی از انتخابهای مخاطبان است؛ داستانی درباره ارتباطات انسانی در زمانهای که همهچیز با حسابوکتاب سنجیده نمیشود.
داستان، روایت چهار خواهر است که هرکدام شخصیت متفاوتی دارند و هر یک به شیوهی خود مسیر رشد و زندگیشان را میپیمایند. آنان در شرایطی دشوار و در فضایی آکنده از اخبار جنگ، زندگی میکنند و تلاش دارند با همدلی و همراهی، از این شرایط عبور کنند.
به نظر من، هر یک از این چهار خواهر میتواند نمادی از یکی از ویژهگیهای زنده و پنهان در وجود یک زن باشد؛ ویژهگیهایی که شاید هر زنی در بخشی از زندگی خود با آنها روبهرو شود.
مگ نماد آرامش، وقار و رفاه است؛ تصویری از زندگیای که بسیاری از زنان آرزوی داشتن آن را دارند. او نمایندهی زنی است که به دنبال آرامش، ثبات و وقار در زندگی است و در عین حال میداند در دنیای واقعی، برای رسیدن به این خواستهها گاهی ناگزیر است میان آرزوها و انتخابهایش تعادل برقرار کند.
جو نماد سرکشی، استقلالطلبی و آزادیخواهی است؛ زنی که نمیخواهد خود را در چارچوب انتظارات جامعه محدود کند. شاید هر زنی بخشی از این روحیه را در وجود خود داشته باشد؛ میل به آزادبودن و رهاشدن از قضاوتها و تعارفهای جامعه. اما در زندگی واقعی، بسیاری از زنان با گذشت زمان ناچار میشوند بخشی از تعریف و انتظارات جامعه را بپذیرند. با این حال، آن روح سرکش و آزادیخواه در درونشان باقی میماند.
جو این بخش از وجود خود را با خواندن، نوشتن و غرقشدن در دنیای کتابها زنده نگه میدارد؛ دنیایی که برای او راهی برای نفسکشیدن و التیامبخشیدن به روح آزادیخواهش است. من شخصاً بیش از همه با همین ویژهگی جو همذاتپنداری کردم؛ با آن میل همیشگی به آزادی، استقلال و داشتن جهانی که بتوان در آن خود واقعی بود.
بت نماد فداکاری و خوشقلبی بدون دیدهشدن است؛ ویژهگیای که به باور من، به تمام معنا در زندگی زنان وجود دارد. زحمات مخلصانهی زنان شاید هیچگاه آنگونه که باید درک نشود؛ فداکاری آنان از مدیریت و نظافت خانه گرفته تا اشتغال و حضور در جامعه و توقعات فراوانی که هرگز از آنان کاسته نمیشود. بهراستی، گاهی تنها در زمان فقدان حضور زنان است که به جایگاه و اهمیت آنان پی میبریم.
امی نماد میل به زیبایی، تحتتأثیر قراردادن دیگران و غرور است. بهراستی که زنان یعنی غرور و غرور یعنی زنان.
البته هر یک از این خصوصیتها باید در حد اعتدال و به اندازهی خود باشد. هنر یک زن این است که بتواند هر یک از این ویژهگیها را در جای مناسب و به اندازه به کار ببرد.
نویسنده نقاط مثبت و منفی هر شخصیت را به تصویر میکشد و نشان میدهد که آنان چگونه در طول داستان شخصیت خود را ارتقا میدهند. در دل هر رنج، مادر دخترانش را متوجه میسازد که چگونه از آن عبور کنند و رنجهایشان را زمینهساز رشد شخصیت خود قرار دهند.
به نظر من، نقش مادر در این داستان بسیار پررنگ است؛ مادری که در عین مهربانی، اقتدار دارد و میداند چگونه بدون کنترلکردن لحظهبهلحظهی دخترانش، از کموکاستیهای آنان باخبر باشد و مهربانی و همدلی را در وجودشان پرورش دهد.
خانم مارچ نشان میدهد که مادر است، اما برای دخترانش بیشتر جایگاه یک رفیق را دارد؛ کسی که دختران بدون ترس از قضاوت و تنبیه میتوانند دربارهی اشتباههایشان با او سخن بگویند. راستش را بخواهید، این رابطه میان مادر و دختر چقدر حسادت مرا برانگیخت.
همدلی و مهربانی بدون توقع در زنان کوچک بسیار زیبا به تصویر کشیده شده است. در این زمانه که روانشناسی زرد، روابط انسانی را به سمت منفعتطلبی و معاملهگری سوق میدهد، این رمان میتواند تلنگری به جامعهی ما باشد؛ اینکه بیدریغ ببخشیم، حتی اگر دیده نشویم.
اگر به دنبال حسی نوستالژیک، آرامش، پیچیدگی روابط انسانی و دنبالکردن مسیر رشد شخصیتها هستید، زنان کوچک همان رمانی است که باید مطالعه کنید.




