کنترل طالبان بر افغانستان در حال تضعیف است

برگردان: شهمامه غرجستانی

گروه ضدطالبان «سپاهیان میهن» در ۱۷ جولای ۲۰۲۶، برای مدت کوتاهی مرکز ولسوالی یفتل پایین در ولایت بدخشان را تصرف کرد، نیروهای طالبان را خلع سلاح نمود و پس از انتقال سلاح‌ها و تجهیزات نظامی، منطقه را ترک کرد. این نخستین عملیاتی بود که این گروه به‌طور علنی مسئولیت آن را پذیرفت.

این رویداد نشان‌دهنده‌ی افزایش شکاف‌ها در حاکمیت طالبان است؛ هم‌زمان با گسترش مقاومت‌های مسلحانه، از جمله فعالیت جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی افغانستان و گروه‌های محلی، اختلافات داخلی طالبان و نارضایتی‌های گسترده ناشی از سرکوب، حذف زنان و اقلیت‌ها و ناتوانی در مهار گروه‌های تروریستی مانند تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی).

این یادداشت تأکید می‌کند که ایجاد تغییر پایدار در افغانستان تنها با مقاومت مسلحانه ممکن نیست، بلکه نیازمند یک برنامه‌ی سیاسی جامع بر پایه حکومت نمایندگی، حقوق زنان، مشارکت همگانی، پاسخ‌گویی نهادها و رد تروریسم است تا بتواند به‌عنوان یک بدیل معتبر در برابر حاکمیت طالبان مطرح شود.

بیش از آن‌که این رویداد یک حادثه امنیتی باشد، تصرف کوتاه‌مدت ولسوالی یفتل پایین در ولایت بدخشان افغانستان در شمال‌شرق کشور است. این اقدام، پیامی سیاسی به حکومتی است که کنترل مبتنی بر اجبار را با رضایت عمومی اشتباه گرفته است. یک گروه تازه‌تأسیس ضدطالبان به نام «سپاهیان میهن» در ۱۷ جولای ۲۰۲۶، مرکز این ولسوالی را تصرف کرد؛ جایی که افراد طالبان را خلع سلاح کردند و سلاح‌ها و تجهیزات نظامی آنان را با خود بردند و سپس محل را ترک کردند. طالبان پذیرفتند که مخالفان‌شان به مرکز ولسوالی نفوذ کرده بودند و رسانه‌های محلی گزارش دادند که نیروهای کمکی پولیس و اردو اعزام شدند و عملیات جست‌وجو نیز انجام گرفت. مقاومت نتوانست طالبان را به‌طور دائمی از این ولسوالی بیرون کند، اما این عملیات نشان داد که کنترل طالبان به استحکامی که تبلیغات آنان ادعا می‌کند، نیست.

یفتل از این جهت اهمیت دارد که نشانه‌ای از شکاف‌های موجود در حاکمیت طالبان در افغانستان است. این رویداد، نخستین عملیاتی بود که گروه «سپاهیان میهن» به‌طور علنی مسئولیت آن را پذیرفت؛ گروهی که گفته می‌شود از باشندگان محل، فعالان و نیروهای پیشین امنیتی تشکیل شده است. در بدخشان، حملات ضدطالبان، اختلافات میان فرماندهان مختلف طالبان و منازعه بر سر معادن و عواید آن‌ها پیش‌تر نیز رخ داده است. دیگر تنها یک سازمان یا یک دره نیست که در برابر طالبان ایستاده باشد. جبهه مقاومت ملی (NRF) و جبهه آزادی افغانستان (AFF) هم‌چنان فعال‌اند و گروه‌های محلی متعددی نیز در حال ظهور هستند. دلیل حضور این گروه‌ها آن است که یک حقیقت اساسی وجود دارد؛ سرکوب می‌تواند مردم را برای مدتی خاموش کند، اما نمی‌تواند نارضایتی آنان از سیاست را از میان ببرد.

طالبان در آگست ۲۰۲۱، بدون برگزاری انتخابات سراسری، بدون رعایت الزامات قانون اساسی و بدون دستیابی به یک توافق سیاسی فراگیر، دوباره به قدرت بازگشتند. بیش از پنج سال بعد، این گروه هم‌چنان با فرمان‌هایی حکومت می‌کند که از سوی رهبری‌ای صادر می‌شود که نه از طریق انتخابات برگزیده شده، نه نماینده‌ای از زنان، مخالفان سیاسی یا حتی بیشتر قشر تحصیل‌کرده افغانستان در آن حضور دارد. به گفته حکومت، این «ثبات» را نمی‌توان تنها با نبود درگیری‌های متعارف سنجید. کشوری که در آن افراد به‌دلیل انتقاد از حکومت زندانی می‌شوند، بدون دلیل موجه به زندان انداخته می‌شوند و هرگونه مخالفت مسالمت‌آمیز ممنوع است، کشوری باثبات نیست؛ بلکه کشوری است که فلج شده است.

نظام مجازات‌هایی که طالبان اعمال می‌کنند، تصویری روشن از ماهیت حکومت آنان ارائه می‌دهد. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) بین ماه‌های جنوری تا مارچ ۲۰۲۶، ۳۳۶ مورد بازداشت و توقیف خودسرانه و ۵۹ مورد بدرفتاری از سوی مسئولان امر به معروف را ثبت کرده است. همین گزارش تأکید می‌کند که در حاکمیت طالبان، افراد ممکن است به دلیل انتقاد از حکومت، گزارش ندادن نشست‌های مخالفان حکومت یا دیدار با افرادی که «شورشی» خوانده می‌شوند، زندانی و مجازات شوند. تا ماه مارچ ۲۰۲۶، مقام‌های حاکم ۱۲ مورد «اعدام علنی» را که از سوی محکمه تأیید شده بود، اجرا کرده‌اند. این موضوع تنها به رفتار افراد محدود نمی‌شود، بلکه بخشی از ساختار این حکومت است.

زنان و دختران بیش از همه از این وضعیت آسیب دیده‌اند. در افغانستان، دختران و زنان هم‌چنان از دسترسی رسمی به آموزش متوسطه و تحصیلات عالی محروم‌اند. یونیسف در اپریل ۲۰۲۶، اعلام کرد که از زمان اجرای ممنوعیت آموزش در مکتب‌های متوسطه، بیش از یک میلیون دختر از آموزش محروم شده‌اند. این نهاد هم‌چنین هشدار داد که تا سال ۲۰۳۰، افغانستان ممکن است با کمبود حدود ۲۰ هزار آموزگار زن و ۵۴۰۰ کارمند زن در بخش صحت روبه‌رو شود. این سیاست‌ها تنها محدودیت بر حق آموزش و آزادی نیست، بلکه نابودی سازمان‌یافته سرمایه‌ی انسانی، نظام صحی و آینده اقتصادی افغانستان به شمار می‌رود. اگر حکومت از دختران تحصیل‌کرده افغانستان هراس داشته باشد، نمی‌تواند پاسخ قانع‌کننده‌ای به جامعه‌ی افغانستان ارائه کند.

کارنامه اقتصادی طالبان نیز چندان امیدوارکننده نیست. بانک جهانی در ماه می ۲۰۲۶، در ارزیابی خود از اقتصاد افغانستان اعلام کرد که اقتصاد کشور با وجود رشد نسبی، همگام با افزایش جمعیت پیش نرفته و در نتیجه، سطح زندگی کاهش یافته و فقر و آسیب‌پذیری افزایش یافته است. نبود بهبود در رفاه خانواده‌ها، بیکاری و مشارکت محدود زنان در اقتصاد، تنها با رشد کلی شاخص‌های اقتصادی جبران نمی‌شود. طالبان اقتصادی ویران را به ارث برده‌اند، اما به دلیل سخت‌گیری‌های ایدئولوژیک، انزوای دیپلماتیک و شیوه حکومت‌داری انحصارگرایانه، با چالش بسیار دشوارتری برای بازسازی کشور روبه‌رو بوده‌اند.

حکومت طالبان هم‌چنین از رهگذر ارتباط با گروه‌های مسلح، برخلاف منافع کشور عمل کرده است. تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) یکی از منابع عمده بی‌ثباتی در منطقه به شمار می‌رود. اسلام‌آباد حکومت طالبان را متهم می‌کند که به این گروه اجازه داده است از خاک افغانستان فعالیت کند، اما کابل این اتهام را رد می‌کند. با وجود ادامه خشونت‌های مرزی و گزارش سازمان ملل درباره حضور گروه‌های تروریستی در افغانستان، فعالیت تحریک طالبان پاکستان به افزایش انزوای افغانستان و تیره‌تر شدن روابط آن با کشورهای همسایه انجامیده است. ناتوانی طالبان در اقدام علیه گروه‌های مسلح با ریشه‌های خارجی، افغانستان را به یک بار امنیتی برای منطقه تبدیل کرده و این کشور را ناگزیر ساخته است با گروه‌های افراطی خارجی دست‌وپنجه نرم کند. طالبان با بی‌عملی در برابر شبکه‌های مسلح الهام‌گرفته یا مورد حمایت خارجی، خود را در موقعیتی قرار می‌دهند که ممکن است به یک تهدید امنیتی برای منطقه تبدیل شوند.

مقاومت مسلحانه، به‌تنهایی راهی برای تضمین آینده‌ای عادلانه نیست. مردم افغانستان در گذشته جنگ‌ها و انتقام‌جویی‌های بسیاری را تجربه کرده‌اند. اهمیت یفتل در این نیست که نمادی از تجلیل از خون‌ریزی باشد، بلکه در این است که نشان می‌دهد سلطه اقتدارگرایانه فاقد مشروعیت است. مقاومت پایدار باید با مبارزه مردم در برابر استبداد و سرکوب، و با یک برنامه سیاسی جامع‌تر همراه باشد؛ برنامه‌ای که بر حکومت نمایندگی، قانون‌گرایی، مشارکت زنان، حضور اقلیت‌های قومی، پاسخ‌گویی نهادها و رد تروریسم استوار باشد. در نبود چنین برنامه‌ای، درگیری‌های نظامی ممکن است در سطح تاکتیکی بر طالبان تأثیر بگذارد، اما نمی‌تواند به‌عنوان یک بدیل معتبر ملی در برابر طالبان مطرح شود.

از این رو، یفتل باید به‌عنوان فراخوانی برای آغاز مبارزه خوانده شود، نه پایان آن. طالبان ممکن است بتوانند برخی از این ساختمان‌ها را دوباره تصرف کنند و نیروهای کمکی اعزام نمایند، اما نمی‌توانند برای همیشه نارضایتی ناشی از حذف و هراس را سرکوب کنند. مقاومت در حال گسترش است، زیرا مردم افغانستان دریافته‌اند که می‌توانند به حکومتی مراجعه کنند که از آنان شهروندی را دریغ می‌کند؛ حکومتی که مجازات را بدون عدالت اعمال می‌کند؛ و ایدئولوژی را به‌جای توسعه عرضه می‌کند. آینده افغانستان با اعدام‌های علنی، بسته ماندن مکاتب یا ائتلاف با گروه‌های مسلح تضمین نخواهد شد. این آینده زمانی تأمین خواهد شد که شهروندان افغانستان حق انتخاب رهبران خود را داشته باشند، دختران‌شان بتوانند به مکتب بروند، مردم آزادانه سخن بگویند و حکومتی داشته باشند که واقعاً از آنِ خودشان باشد.

این یادداشت تحلیلی برگردان شده از نشریه «اوراسیا ریویو» (Eurasia Review)، است. رسانه‌ای بین‌المللی در حوزه تحلیل‌های سیاسی، امنیتی و روابط بین‌الملل که دیدگاه‌ها و مقالات پژوهش‌گران و کارشناسان درباره‌ی تحولات منطقه‌ای و جهانی را منتشر می‌کند.
The Taliban’s Grip On Afghanistan Is Weakening – OpEd – Eurasia Review

مطالب مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button